گنجور

 
صائب تبریزی

بس که بر رویم غبار کلفت از هر سو نشست

گرد از تمثال من آیینه را بر رو نشست

تیر آه خاکساران را نمی باشد خطا

برحذر باش از کمانداری که بر زانو نشست

از تپیدن دور کرد از خود دل بی تاب من

غیر تیر او مرا هر کس که در پهلو نشست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
واعظ قزوینی

کی توان دل کند از بزمی که آن بدخو نشست

شورش محشر مگر خیزد ز جایی کاو نشست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه