گنجور

 
صائب تبریزی

دل عاشق به جنت قانع از دلبر نمی گردد

تسلی تشنه دیدار از کوثر نمی گردد

نیم غافل ز پاس زیردستان در زبردستی

چو گوهر رشته از پهلوی من لاغر نمی گردد

گرانجان در زمین خشک گردد غرق چون قارون

کف پای سبکروحان ز دریا تر نمی گردد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
صائب تبریزی

دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد

که در سفتن زآب و رنگ خود گوهر نمی گردد

مکن پهلو تهی از ما که خورشید بلند اختر

به ماه نو اگر پهلو دهد لاغر نمی گردد

چه پروا دارد آن مغرور از طوفان اشک ما؟

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب تبریزی
واعظ قزوینی

دل منعم، ملول از گفتگوی زر نمی‌گردد

که گوش ماهی از فریاد دریا کر نمی‌گردد

ز شغل خویش گو نالند کم، این اهل منصب‌ها

که هرکس پای درد سر ندارد، سر نمی‌گردد

به سر عشق جهان‌پیما نگردد سنگین‌پا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه