گنجور

 
صائب تبریزی

هرکس که از رخ تو نظر آب می‌دهد

خرمن به برق و خانه به سیلاب می‌دهد

در خون یک جهان دل بی‌تاب می‌رود

مشاطه‌ای که زلف ترا تاب می‌دهد

صیدی که بی‌قراری وحشت کشیده است

در چشم دام، داد شکرخواب می‌دهد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کلیم

شاه جهان و ثانی صاحبقران که چرخ

در دستش اختیار بهر باب می دهد

از شکل قبضه خنجر او اسب ابلقیست

این اسب را ز خون عدو آب می دهد

آشفتهٔ شیرازی

این زنده‌رود دیده ز بس آب می‌دهد

ناچار هرچه هست به سیلاب می‌دهد

لنگر فکن به میکده این یک دو روز عمر

دوران چو کشتی تو به غرقاب می‌دهد

دل دردمند عشق و شفاخانه لبت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه