گنجور

 
صائب تبریزی

کدامین سینه مجروح مهمان تو می گردد؟

که شور حشر بر گرد نمکدان تو می گردد

نیندیشد ز دوزخ هر که دارد داغ هجرانت

نپردازد به جنت هر که حیران تو می گردد

تو کز شوخی بنای کعبه را زیر و زبر کردی

کجا ویرانی ما گرد دامان تو می گردد؟

خیال روی او تا در کدامین سینه می گردد

که آب حسرتی در دیده آیینه می گردد

طریق دوستداری نیست خاموشی پس از رنجش

شکایت چون گره گردید در دل، کینه می گردد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صائب تبریزی

به اندک فرصتی روشندل از جان سیر می گردد

نفس تار است سازد صبح صادق پیر می گردد

ندارد کیمیایی چون محبت عالم امکان

که خون از مهر در پستان مادر شیر می گردد

چه باشد جان که نتوان بی دریغ افشاند بر جانان؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه