|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به گذر زمان و ناپختگی خود اشاره میکند و از این که عمرش به هدر رفته سخن میگوید. او اعتقاد دارد که در روز قیامت، نوبت محاکمهاش فرا میرسد. صدای آب به خواب غفلتش میافزاید و او را از حقایق دور میکند. شاعر به این نکته میپردازد که اینجا جای پرورش و رشد نیست و فقط با تلاش و همت میتوان به نتایج مطلوب رسید. او همچنین به این نکته اشاره میکند که از منت دیگران بهرهمند نمیشود و تنها داشتن آگاهی و هوشیاری در این حال و هوا میتواند وضعیت او را تغییر دهد.
عمر ما گذشت تغییری در وجود و حقیقتمان به وجود نیامد و نوبت کار ما به قیامت سپرده شد
هوش مصنوعی: صدای آب در حال حرکت میتواند خواب را سنگین کند و این نشانهای از خوشحالی و نشاط در زندگی است، اما در عین حال خواب غفلت ما را نیز نشان میدهد.
هوش مصنوعی: اینجا مکانی برای رشد و پیشرفت نیست؛ فقط با تلاش و نیروی اراده میتوانیم مانند درخت نخل ریشه دوانده و به بالندگی برسیم.
هوش مصنوعی: کباب نور و زندگی تو را نمیتوان به دست آورد، کافی است که چشم روشن و بیدار داشته باشیم و شمع روشنایی را در خلوتمان داشته باشیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما
بشیوهای ملاحت، زهی ملاحت ما!
ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمام
ز سعیها که غمش کرد در حمایت ما
هزار تیغ جفا از تو بر جگر خوردیم
[...]
هنوز شعلهفشانست آه حسرت ما
هنوز غرقه به خونست چشم عشرت ما
به دور حسن تو چندان مریض دارد عشق
که مرگ را نشود فرصت عیادت ما
چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما
حضور قلب نمازست در شریعت ما
ازان ز دامن مقصود کوته افتاده است
که پیش خلق درازست دست حاجت ما
نکرده ایم چو شبنم بساطی از گل پهن
[...]
گذشته است ز گردون لوای رفعت ما
گرفته روی زمین، آفتاب شهرت ما
شکسته رنگی تن، کرده بر جهان روشن
که خاک زر شود از کیمیای صحبت ما
فلک فکنده سپر در مصاف نالهٔ من
[...]
ز منع می مده ای شیخ خرقه زحمت ما
که سرنوشت چنین شد ز بدو فطرت ما
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.