گنجور

 
خاقانی شروانی
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «چون دگر کس شناخت شد دشمن» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «ن» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
خ
د
ر
س
ش
غ
ف
ک
گ
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: مرا شاه بالای خواجه نشانده است - از آن خواجه آزرده برخاست از جا

شمارهٔ ۲: نظام دولت بهرامیان رشید الدین - فلک توئی و زمین ما و ذره نامهٔ ما

شمارهٔ ۳ - در شکایت و حکمت: همه کارم ز دور آسمانی - چو دور آسمان شد زیر و بالا

شمارهٔ ۴ - در شکر: من که خاقانیم به منت شاه - پشت خم کرده‌ام ز بار عطا

شمارهٔ ۵ - در حکمت و پند: خاقانیا به جاه مشو غره غمروار - گر خود به جاه بهمن و جمشیدی از قضا

شمارهٔ ۶: کبوتر حرم آمد ز کعبهٔ سعدا - بشاره داد چو دلالهٔ عروس سبا

شمارهٔ ۷: ای در برگزیده که غواص کرده‌ای - در بحر فکر خاطر دردانه سنج را

شمارهٔ ۸ - در مدح: ضمانش کرد به صد سال عمر و مهر نهاد - قباله‌دار ازل نامهٔ ضمانش را

شمارهٔ ۹: خواجه یک هفته اضطرابی داشت - دو شش افتاد چرخ ازرق را

شمارهٔ ۱۰ - در نصیحت و پند: بترس از بد خلق خاقانیا - ولیکن ز بد ده امان خلق را

شمارهٔ ۱۱: خاقانی ار به باره کشد دست بدتر است - از ابرهه که پیل کشد جنگ کعبه را

شمارهٔ ۱۲ - در حسب حال خود: من که خاقانیم آزاد دلم - که خرد قائد رای است مرا

شمارهٔ ۱۳: شروان به باغ خلد برین ماند از نعیم - کز باغ خلد نوبر نعما رسد مرا

شمارهٔ ۱۴: من به ری عزم خراسان داشتم - ز آن که جان بود آرزومندش مرا

شمارهٔ ۱۵: گفتی از شاهان تو را دل فارغ است - دل ز شاهان فارغ است آری مرا

شمارهٔ ۱۶: ما غم کس نخورده‌ایم مگر - که دگر کس نمی‌خورد غم ما

شمارهٔ ۱۷: نظاره کنان به روی خوبت - چون درنگرند از کران‌ها

شمارهٔ ۱۸: چون شاه بازگشت ز ابخاز روز عید - فرمود چاشتگه گذری بر کلیسیا

شمارهٔ ۱۹: ای در آبدار توانی ز پیچ و خم - در آب شد ز شرمم صد راه زیر آب

شمارهٔ ۲۰ - در مدح منوچهر شروان شاه برای بستن سد باقلانی: قطب سپهر رفعت یعنی رکاب شاه - در اوج‌دار ملک رسید از کران آب

شمارهٔ ۲۱: بشنو ای پیر پند خاقانی - خاک توست این جوان علم طلب

شمارهٔ ۲۲ - در هجو شهر زوری: سیزده جنس نهاده است نبی - که همه مسخ شدند و همه هست

شمارهٔ ۲۳: چون ز یاران رفته یاد آرم - آه و واحسرتا علی من مات

شمارهٔ ۲۴: خوش سواری است عمر خاقانی - صیدگه دهر و بارگیر اوقات

شمارهٔ ۲۵: زندگانی چو مال میراث است - که نبینی بقاش جز به زکات

شمارهٔ ۲۶ - در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود: کو آنکه نقد او به ترازوی هفت چرخ - شش دانگ بود راست بهر کفه‌ای که سخت

شمارهٔ ۲۷: دروغ است آنکه گوید این که در سنگ - فروغ خور عقیق اندر یمن ساخت

شمارهٔ ۲۸ - در مدح جمال الانام حسام الدین: دوش آن زمان که چشمهٔ زراب آسمان - سیماب‌وار زین سوی چاه زمین گریخت

شمارهٔ ۲۹ - در بیان دوستی و دشمنی خلق: دوست دشمن گشت و دشمن دوست شد خاقانیا - آن زمان کاقبال بی‌ادبار بینی بر درت

شمارهٔ ۳۰ - در مدح جلال الدین الخزاری: گفتم ای دل بهر دربان جلال - نعل اسب از تاج دانائی فرست

شمارهٔ ۳۱ - در نکوهش حسودان: خاقانیا ز دل سبکی سر گران مباش - کو هر که زادهٔ سخن توست خصم توست

شمارهٔ ۳۲: خاقانیا چه مژده دهی کز سواد ملک - یک باره فتنهٔ دو هوائی فرو نشست

شمارهٔ ۳۳: نه همت من به پایه راضی است - نه پایه سزای همتم هست

شمارهٔ ۳۴ - در هجو خواجه اسعد: خواجه اسعد چو می خورد پیوست - طرفه شکلی شود چو گردد مست

شمارهٔ ۳۵: گیرم که دل درست ما نیست - آخر نام درست ما هست

شمارهٔ ۳۶: حوری از کوفه به کوری ز عجم - دم همی داد و حریفی می‌جست

شمارهٔ ۳۷: چار چیز است خوش آمد دل خاقانی را - گر کریمی و معاشر مده این چار ز دست

شمارهٔ ۳۸: دوستکانی داد شاهم جام دریا شکل و من - خوردم آن جام و شکوفه کردم و رفتم ز دست

شمارهٔ ۳۹: به خدائی که در ره عدلش - بندگان را هزار آفت‌هاست

شمارهٔ ۴۰: زین اشارت که کرد خاقانی - سر فراز است بلکه تاجور است

شمارهٔ ۴۱ - در ذم بی‌هنران: گر نشستی ورای خاقانی - نه ورا عیب و نه تو را هنر است

شمارهٔ ۴۲: ای عماد الدین ای صدر زمان - هر زمان صدری تو را خاک در است

شمارهٔ ۴۳ - در مدح نظام الملک قوام الدین: ایا نظام ممالک قوام روی زمین - تو آفتابی و صدر تو آسمان‌وار است

شمارهٔ ۴۴ - در ذم غرور به مال: مشو خاقانیا مغرور دولت - که دولت سایهٔ ناپایدار است

شمارهٔ ۴۵: گرچه خاقانی از اصحاب فروتر بنشست - نتوان گفت که در صدر تو او کم قدر است

شمارهٔ ۴۶ - در عزلت: شاکرم از عزلتی که فاقه و فقر است - فارغم از دولتی که نعمت و ناز است

شمارهٔ ۴۷ - در موعظه و نصیحت: هم چنین فرد باش خاقانی - کآفتاب این چنین دل افروز است

شمارهٔ ۴۸: من آن خاقانی دریا ضمیرم - کز ابر خاطرش خورشید برق است

شمارهٔ ۴۹: قبلهٔ ابدال قلهٔ سبلان دان - کو ز شرف کعبه‌وار قطب کمال است

شمارهٔ ۵۰ - در حکمت: ای فتی فتوی غدرت ندهم - کافت غدر هلاک امم است

شمارهٔ ۵۱ - در مدح صفوة الدین مادر اخستان: ای شاه بانوی ایران به هفت جد - اقلیم چارم از تو چو فردوس هشتم است

شمارهٔ ۵۲: تا به غربت فتاد خاقانی - یکدری خانه‌ایش زندان است

شمارهٔ ۵۳: دار عزلت گزید خاقانی - که به از دار ملک خاقان است

شمارهٔ ۵۴: زیان تو در سود دانستن است - توان تو در ناتوانستن است

شمارهٔ ۵۵: مرغکی را وقت کشتن می‌دوانید ابلهی - گفت مقصود از دوانیدنش نازک گشتن است

شمارهٔ ۵۶ - در مدح جمال الدین موصلی وزیر: خاقانی بلند سخن در جهان منم - کزادی از جهان روش حکمت من است

شمارهٔ ۵۷ - در مرثیهٔ منوچهر شروان شاه: آب حیوان مجوی خاقانی - که منوچهر خضر خو مرده است

شمارهٔ ۵۸ - در حماسه: من که خاقانیم عزیز حقم - ز آن که عبدی خطاب من رانده است

شمارهٔ ۵۹ - در وصول ده شتر از امیر الحاج: میر چون هفت بیت من خوانده است - ده شتر بارگیر فرموده است

شمارهٔ ۶۰: به ماه چارده می‌ماند آن بت - که اکنون چارده سالش رسیده است

شمارهٔ ۶۱ - در علم و جهل: نسبت از علم گیر خاقانی - که بقا شاخ علم را ثمره است

شمارهٔ ۶۲: مرد مسافر حدیث خانه کو گوید - زان غرضش زن بود که بانوی خانه است

شمارهٔ ۶۳: هر سال اگر غلام خاقان - بر میر خجند میر نامی است

شمارهٔ ۶۴ - فیلسوف اجل افضل الدین ساوی این قطعه را در آنوقت که خاقانی به رسالت سلطان ارسلان رفته بود بدو فرستاد: کسی که از پس احمد روا بود مرسل - بزرگوار امیر امام خاقانی است

شمارهٔ ۶۵: گنج دانش توراست خاقانی - کار نادان به آب و رنگ چراست؟

شمارهٔ ۶۶: شکر انعام پادشا گفتن - نتوان کان ورای غایت‌هاست

شمارهٔ ۶۷: وبالت نه از سر نهفتن درست - که از گوهر راز سفتن درست

شمارهٔ ۶۸ - در طلب جایزه: صاحبا نو به نو تحیت من - پیش قابوس سرفراز فرست

شمارهٔ ۶۹ - در مدح نظام الملک قوام الدین: کسرای عهد بین که در ایوان نو نشست - خورشید در نطاق شبستان نو نشست

شمارهٔ ۷۰ - در نکوهش مقلدان: خاقانی آن کسان که طریق تو می‌روند - زاغند و زاغ را روشن کبک آرزوست

شمارهٔ ۷۱ - در توصیف قصر صفوة الدین بانوی منوچهر شروان شاه: حبذا قصر شمسهٔ ملکات - کآسمان ظل آسمانهٔ اوست

شمارهٔ ۷۲: خاقانیا قبول و رد از کردگار دان - زو ترس و بس که ترس تو پا زهر زهر اوست

شمارهٔ ۷۳: خاقانیا چو آب رخت رفت در سال - مستان نوال کس که وبال آشنای اوست

شمارهٔ ۷۴ - در مدح پهلوان جهان: سلام من که رساند به پهلوان جهان - جز آفتاب که چون من درم خریدهٔ اوست

شمارهٔ ۷۵ - در صفت میر گشتاسب مطرب: نظیر سعد اکبر میرگشتاسب - که جای سعد اصغر زخمهٔ اوست

شمارهٔ ۷۶ - در مدح شروان شاه: شاها معظما ملک الشرق خسروا - تو حیدری و حرز کیان ذوالفقار توست

شمارهٔ ۷۷ - در استغناء طبع خویش: نه معن زائده دانم نه حاتم طائی - نه آنکه از پی هجران میهمان بگریست

شمارهٔ ۷۸: خطی مجهول دیدم در مدینه - بدانستم که آن خط آشنا نیست

شمارهٔ ۷۹ - در نصیحت: خاقانیا به دولت ایام دل منه - کایام هفته‌ای است خود آن هفته نیز نیست

شمارهٔ ۸۰: خاقانی از حدیث زمانه زبان ببست - کز هرچه هست به ز زبان کوتهیش نیست

شمارهٔ ۸۱: ده دهی باشد زر سخنم گرچه مرا - چون نجیبان دگر جامه به زر معلم نیست

شمارهٔ ۸۲ - در شکر باری تعالی: ای همه نیست‌ها به صنع تو هست - هست‌ها با کمال ذات تو نیست

شمارهٔ ۸۳: مهتر قالیان و نور مرند - میلشان جز به سربلندی نیست

شمارهٔ ۸۴: من که خاقانیم ز هر دو جهان - بی‌نیازم چه خوب هر دو چه زشت

شمارهٔ ۸۵: دوستی داشتم به ری که به حسن - رخ او خط نغز دلبر داشت

شمارهٔ ۸۶ - در بحث با معطل: دی جدل با معطلی کردم - که ز توحید هیچ ساز نداشت

شمارهٔ ۸۷ - در رثاء پسر خود رشید الدین و وفات دختر: دریغ میوهٔ عمرم رشید کز سر پای - به بیست سال برآمد به یک نفس بگذشت

شمارهٔ ۸۸ - در مدح شروان شاه: هان ای زمانه دولت شاه اخستان نگر - کافاق را ز روستم زال درگذشت

شمارهٔ ۸۹: امن جستی مجوی خاقانی - کاین مراد از جهان نخواهی یافت

شمارهٔ ۹۰ - در شکر: خاقانیا جوانی و امن و کفاف هست - بالای این سه چیز در افزای کس نیافت

شمارهٔ ۹۱ - در رثاء دختر خویش: پیش بین دختر نو آمد من - دید کفاتش از پس است برفت

شمارهٔ ۹۲ - در بارهٔ فوت دختر خود: سرفکنده شدم چو دختر زاد - بر فلک سر فراختم چو برفت

شمارهٔ ۹۳: چو خاک سیه را دهی آب روشن - به سالی گلی بردهد بوستانت

شمارهٔ ۹۴: از پی شهوتی چه کاهی عمر - عمر کاه تو هر زمانی چرخ

شمارهٔ ۹۵: شب که مثال مه ذی‌الحجه دید - صورت طغراش ز مه برکشید

شمارهٔ ۹۶: مرا اگر تو ندانی عطاردم داند - که من کیم ز سر کلک من چه کار آید

شمارهٔ ۹۷ - در مدح رکن الدین محمدبن عبد الرحمن طغان یزک: میر کشور گشای رکن الدین - که درش دیو را شهاب کند

شمارهٔ ۹۸: مرد باید که چون هنر ورزد - بحر باشد که امتحان ارزد

شمارهٔ ۹۹: از زمانه منال خاقانی - گرچه در غربتت منال نماند

شمارهٔ ۱۰۰: رای اقضی القضاة اگر خواهد - زله پیش از نکاح بفرستد

شمارهٔ ۱۰۱ - در مدح قاضی عمربن عبدالعزیز: اقضی‌القضاة عمر عبد العزیز راست - جاهی کز آن ملائکه حرز حریز کرد

شمارهٔ ۱۰۲: من که خاقانیم حساب جهان - جو به جو کرده‌ام به دست خرد

شمارهٔ ۱۰۳ - این قطعه را در واقعهٔ حبس خویش گفته: بهشت صدرا تا دولت تو در دربست - بر آستان تو درهای آسمان بگشاد

شمارهٔ ۱۰۴ - در دعای مادر: مادرم کرد وقت نزع، دعا - که تو را بانگ و نام سرمد باد

شمارهٔ ۱۰۵ - در حماسه: چون زمان، عهد سنائی درنوشت - آسمان چون من سخن گستر بزاد

شمارهٔ ۱۰۶ - در بارهٔ رشید الدین وطواط: نیک بد رائی با خلق جهان - که بدی نیک سوی جانت رساد

شمارهٔ ۱۰۷ - در مرثیه: از افق ملکت ار ستاره فرو شد - طلعت شمس ابد سوار بماناد

شمارهٔ ۱۰۸ - در مدح مجاهد الدین نظام: مدار ملک جهان بر مجاهد الدین است - که چرخ بارگه احتشام او زیبد

شمارهٔ ۱۰۹: دل در طلبت چو بند گردد - ترسم که سخن بلند گردد

شمارهٔ ۱۱۰: زندگی خفتگی است خاقانی - خفته آگه به یک نفس گردد

شمارهٔ ۱۱۱: خاقانی اگرچه راست پیوندی - پیوند تو کژ نهاد نپسندد

شمارهٔ ۱۱۲: سپید کار سیه دل سپهر سبز نمای - کبود سینه و سرخ اشک و زرد رویم کرد

شمارهٔ ۱۱۳: مبر ای خواجه آب خاقانی - که زوال آب عمر تو ببرد

شمارهٔ ۱۱۴: خاقانی را مپرس کز غم - ایام چگونه می‌گذارد

شمارهٔ ۱۱۵ - در مدح مجد الدین افتخار الاسلام: با آینهٔ ضمیر مخدوم - خواهد که نفس زند نیارد

شمارهٔ ۱۱۶: سر سخنان نغز خاقانی - از خواجه شنو که علمش او دارد

شمارهٔ ۱۱۷: دلت خاقانیا زخم فلک راست - که آن چوگان جز این گویی ندارد

شمارهٔ ۱۱۸ - در مدح منوچهر شروان شاه و شکایت اخستان شاه: در عجم کیست کو چو طفل عرب - طوق تو در گلو نمی‌دارد

شمارهٔ ۱۱۹ - در مرثیهٔ امام محمد یحیی: خاقانیا به سوک خراسان سیاه پوش - که اصحاب فقه گرد سوادش سپاه برد

شمارهٔ ۱۲۰: جفاست از تو جواب سؤال خاقانی - سؤال را ز تو تا کی جواب باشد سرد

شمارهٔ ۱۲۱ - در هنگام زیارت مدینهٔ منوره گفته و در آن خاک نهفته است: ای شفیع صد هزار امت چو خاقانی به حشر - بنده مرتد بود و بر دست تو ایمان تازه کرد

شمارهٔ ۱۲۲: تو مار صورتی و همیشه شکرخوری - خاقانی است طوطی و دایم جگر خورد

شمارهٔ ۱۲۳: شکست این دلم نادرست اعتقادی - به سم خار در دیدهٔ آرزو زد

شمارهٔ ۱۲۴ - در مدح اقضی القضاة عز الدین بوعمران: امام ملت چارم که آسمان ششم - سعود مشتری او را نثار می‌سازد

شمارهٔ ۱۲۵ - در استغنای طبع: شاخ دولت به نزد خاقانی - میوه افشاندنش نمی‌ارزد

شمارهٔ ۱۲۶: خاقانیا به بغداد اهل وفا چه جوئی - کز شهر قلب کاران این کیمیا نخیزد

شمارهٔ ۱۲۷ - در مرثیهٔ امیر رشید الدین اسد شروانی: آه و دردا که شبیخون اجل - در زد آتش به شبستان اسد

شمارهٔ ۱۲۸ - در مدح خاقان اعظم منوچهر شروان شاه: ولینعمتم کیست خاقان اعظم - کز انعام حق دعاگو شناسد

شمارهٔ ۱۲۹ - در نکوهش زن: زخم بر دل رسید خاقانی - تا خود آسیب بر خرد چه رسد

شمارهٔ ۱۳۰: تا تو ناز فروتران نکشی - مرا تو را لاف برتری نرسد

شمارهٔ ۱۳۱: فتنه تا اندکی بود صعب است - سهلش انگار تا فراوان شد

شمارهٔ ۱۳۲ - در مرثیه امام ناصر الدین ابراهیم باکوئی: از مرگ براهیم که علامهٔ دین بود - دردا که علامات کرامات نگون شد

شمارهٔ ۱۳۳: سپهر مکارم صفی کز صفاتش - کدورت نصیب روان عدو شد

شمارهٔ ۱۳۴: وفا جستن از خلق خاقانیا بس - که جستن به اندازهٔ جهد باشد

شمارهٔ ۱۳۵: نیت من نکوست در حق دوست - دوستان را نیت نکو باشد

شمارهٔ ۱۳۶ - در مدح خاموشی: خاقانی ار زبان ز سخن بست حق اوست - چند از زبان نیافته سودی زیان کشد

شمارهٔ ۱۳۷: پیشوای علما جامهٔ من - نز پی بیشی و پیشی پوشد

شمارهٔ ۱۳۸ - در مرثیهٔ عز الدین بوعمران: جهان را آه آه از دل برآمد - چو عزالدین بوعمران فروشد

شمارهٔ ۱۳۹: چه شد که بادیه بربود رنگ خاقانی - که صبح فام شد از راه و شام‌گون آمد

شمارهٔ ۱۴۰ - در مرثیهٔ امام ابو عمر و اسعد: خبر برآمد کان آفتاب شرع فرو شد - هزار آه زهرک آن خبر شنود برآمد

شمارهٔ ۱۴۱: گر به شروانم اهل دل می‌ماند - در ضمیرم سفر نمی‌آمد

شمارهٔ ۱۴۲: ای روح صفات اهرمن بند - وی نوک سنان آسمان رند

شمارهٔ ۱۴۳ - در مدح مظفر الدین قزل ارسلان ایلدگز: ای تاجدار خسرو مغرب که شاه چرخ - در مشرقین ز جاه تو کسب ضیا کند

شمارهٔ ۱۴۴: خدای داند معنی میان نطفه نهادن - به دست مرد جز این نیست کآب نطفه براند

شمارهٔ ۱۴۵: هرکه را غره کرد دولت نیز - غدر آن دولتش هلاک رساند

شمارهٔ ۱۴۶ - در توصیف قلم و دوات خود: دوات من ز برون جدول و درون دریاست - نهنگ و آب سیاهش عجب بدان ماند

شمارهٔ ۱۴۷: منصب تدریس خون گوید از آنک - فر عز الدین بوعمران نماند

شمارهٔ ۱۴۸ - ایضا در مرثیهٔ امام محمد یحیی و خفه شدن او به دست غزان: های خاقانی تو را جای شکر ریز است و شکر - گر دهانت را به آب زهرناک آکنده‌اند

شمارهٔ ۱۴۹ - در مرثیهٔ خواجه ناصر الدین ابراهیم عارف گنجه‌ای: خاقانیا عروس صفا را به دست فقر - هر هفت کن که هفت تنان در رسیده‌اند

شمارهٔ ۱۵۰: اندرین هفت هشت نه صدیق - مصطفی را به خواب دیدستند

شمارهٔ ۱۵۱ - در هجو شهر زوری: شهر زوری گدا بود خاصه - کش به بغداد پرورش کردند

شمارهٔ ۱۵۲ - در تقاضای ده شتر از امیر الحاج: ای که هر دم ز تبت خلقت - صد شتر بار مشک در سفرند

شمارهٔ ۱۵۳: همه عیب‌اند زنان و آن همه را - نیک مردان به هنر برگیرند

شمارهٔ ۱۵۴: همه هم شهریان خاقانی - با وی از کبر درنیامیزند

شمارهٔ ۱۵۵: می‌سزد قبلهٔ خاقانی از آن - که صفات می پیوست کند

شمارهٔ ۱۵۶: خاقانیا ز نان طلبی آب رخ مریز - کان حرص کآب رخ برد آهنگ جان کند

شمارهٔ ۱۵۷: شب نباشد که آه خاقانی - فلک چنبری نمی‌شکند

شمارهٔ ۱۵۸: تا به ارمن رسیده‌ام بر من - اهل ارمن روان می‌افشانند

شمارهٔ ۱۵۹: هر که در قوم بردگ است امامش خوانند - هر که دل صید کند صاحب دامش خوانند

شمارهٔ ۱۶۰: چون گشایند اهل همت دست خود - کهتران را پای‌بست خود کنند

شمارهٔ ۱۶۱: دولت نو است و کار نو و کارکن نو است - مرد قیاس شاه نو از کارکن کنند

شمارهٔ ۱۶۲ - در موعظه: از بدان نیک ترس خاقانی - تا دل و دین تو تبه نکنند

شمارهٔ ۱۶۳: چون به حد کوفه باز آیند حاج از بادیه - خلق یک فرسنگ استقبال خویشان می‌کنند

شمارهٔ ۱۶۴: خاقانی اگرچه نیک اهلی - نااهلانت بدی نمایند

شمارهٔ ۱۶۵: تارمویم به من نمود سپید - ز آن نمودن غمان من بفزود

شمارهٔ ۱۶۶: رشتهٔ کژ داشتی در سر مگر خاقانیا - گر زمانه پای بندت ساخت ویحک داد بود

شمارهٔ ۱۶۷: جوی دل رفته دار خاقانی - که آب دولت هنوز خواهد بود

شمارهٔ ۱۶۸: یار مردم مار و کژدم دان کنون خاقانیا - کز دم کژدم دم مردم تو را بدتر بود

شمارهٔ ۱۶۹: دور کمال پانصد هجرت شناس و بس - کان پانصد دگر همه دور محال بود

شمارهٔ ۱۷۰: بر اهل کرم لرز خاقانیا - که بر کیمیا مرد لرزان بود

شمارهٔ ۱۷۱ - در مرثیهٔ وحید الدین عم خود: خاک بر سر پاش خاقانی و در خون خسب از آنک - زیر خاک است آنکه از خاکت به مردم کرده بود

شمارهٔ ۱۷۲ - در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود: رفت آنکه فیلسوف جهان بود و بر جهان - درهای آسمان معانی گشوده بود

شمارهٔ ۱۷۳: ز رهنمون بدی نیک ترس خاقانی - که رهنمون چو بد آید رهت نمونه شود

شمارهٔ ۱۷۴: دست بر پای آز نه یک چند - تا سری بر تو سر گران نشود

شمارهٔ ۱۷۵: ای شاه دو معنی را نامد به تو خاقانی - کاندر دل از آن هر دو ترسی است که جان کاهد

شمارهٔ ۱۷۶: ای امیر امرای سخن و شاه سخا - به سخن مثل عطارد به سخا چون خورشید

شمارهٔ ۱۷۷: فضل درد سر است خاقانی - فاضل از درد سر نیاساید

شمارهٔ ۱۷۸ - در رثاء فرزند: وقت مردن رشید را گفتم - که بخواه آنچه آرزوت آید

شمارهٔ ۱۷۹: دور دور بدی است خاقانی - هیچ بد فعل نیک ننماید

شمارهٔ ۱۸۰: چون امیدم بریده نیست ز تو - همه رنجی که باشدم شاید

شمارهٔ ۱۸۱ - در جواب هجوی که در بارهٔ او گفته بودند: شنوده‌ای دم خاقانی از مدیح کسان - کنون هجای خسان می‌شنو که هم شاید

شمارهٔ ۱۸۲: که گفت آنکه خاقانی سحرپیشه - دگر خاص درگاه سلطان نشاید

شمارهٔ ۱۸۳: آسمان داند که گاه نظم و نثر - بر زمین چون من مبرز کس ندید

شمارهٔ ۱۸۴: خاقانیا ز عارضهٔ درد دل منال - کز ناله هیچ درد نشان بهی ندید

شمارهٔ ۱۸۵: روزی میان بادیه بر لشکر عجم - دست عرب چو غمزهٔ ترکان سنان کشید

شمارهٔ ۱۸۶ - بالبدیهه در مدح ابوالهیجا خاقان اکبر منوچهر بن فریدون شروان شاه: سلاطین نژادا خلیفه پناها - توئی مملکت بخش و اسلام پرور

شمارهٔ ۱۸۷ - در تولد دختر خود: یکی دو زایند آبستنان مادر طبع - ز من بزاد به یکباره صدهزار پسر

شمارهٔ ۱۸۸: خاقانیا به تقویت دوست دل مبند - وز غصهٔ نکایت دشمن جگر مخور

شمارهٔ ۱۸۹ - در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود: چون من خطر زدم به فراق از پی وحید - جان از پی وحید برآمد بدان خطر

شمارهٔ ۱۹۰ - در مرثیهٔ صدر الدین: جهان پیمانه را ماند به عینه - که چون پر شد تهی گردد به هر بار

شمارهٔ ۱۹۱: نیست در ایام چیزی از وفا نایافت‌تر - کیمیا شد اهل، بل کز کیمیا نایافت‌تر

شمارهٔ ۱۹۲: علوی دوست باش خاقانی - کز عشیرت علی است فاضل‌تر

شمارهٔ ۱۹۳: عذر داری بنال خاقانی - کاهل کم داری آشنا کمتر

شمارهٔ ۱۹۴ - در حق مادر خویش: ای ریزهٔ روزی تو بوده - از ریزش ریسمان مادر

شمارهٔ ۱۹۵: خلیفه گوید خاقانیا دبیری کن - که پایگاه تو را بر فلک گذارم سر

شمارهٔ ۱۹۶: گر کهان مه شدند خاقانی - تو در ایشان به مهتر منگر

شمارهٔ ۱۹۷: با در و دشت ساز خاقانی - خانه و خوان ناسزا منگر

شمارهٔ ۱۹۸: هر که خر در خلاب شهوت راند - در سر افتادش اسب سرکش عمر

شمارهٔ ۱۹۹: مهترا بلبل انسی پس از این - بجز از دست ادب دانه مخور

شمارهٔ ۲۰۰: عیسی دورانم و این کور شد دجال من - قدر عیسی کی نهد دجال ناموزون کور

شمارهٔ ۲۰۱ - در مذمت کیمیاگری و صنعت اکسیر: علم دین کیمیاست خاقانی - کیمیائی سزای گنج ضمیر

شمارهٔ ۲۰۲ - در تحسر مرگ رشید فرزند خود: ای خواجه حساب عمر برگیر - زین خط دو رنگ شام و شبگیر

شمارهٔ ۲۰۳: من خدمت تو کردم و تو حق شناس نه - الحق خیال توست به جای تو حق شناس

شمارهٔ ۲۰۴: منه غرامت خاقانیا نهاد فلک را - ببین فلک به چه ماند در آن نهاد که هستش

شمارهٔ ۲۰۵ - در رثاء جمال الدین ابوجعفر محمدبن علی بن منصور اصفهانی وزیر قطب الدین صاحب موصل: جمال صفاهان نظام دوم - که گیتی سیم جعفر انگاشتش

شمارهٔ ۲۰۶: هر کجا از خجندیان صدری است - ز آتش فکرت آب می‌چکدش

شمارهٔ ۲۰۷ - در مرثیهٔ وحید الدین پسر عم خود: جان عطارد از تپش خاطر وحید - چونان بسوخت کز فلک آبی نماندش

شمارهٔ ۲۰۸: ریت حق ببر معتزلی - دیدنی نیست، ببین انکارش

شمارهٔ ۲۰۹: زین خام قلتبان پدری دارم - کز آتش آفرید جهاندارش

شمارهٔ ۲۱۰ - در مرثیهٔ اهل بیت خود: دل درد زده است از غم زنهار نگه دارش - کو میوهٔ دل باری بر بار نگه دارش

شمارهٔ ۲۱۱: هر کو در نقص دید در خود - کامل‌تر اهل دین شمارش

شمارهٔ ۲۱۲: جدلی فلسفی است خاقانی - تا به فلسی نگیری احکامش

شمارهٔ ۲۱۳ - خاقانی این قطعه را به جواب فیلسوف فرستاد: گنج فضائل افضل ساوی شناس و بس - کز علم مطلق آیت دوران شناسمش

شمارهٔ ۲۱۴: ای خداوند بنده خاقانی - عذر خواه است عذر او بنیوش

شمارهٔ ۲۱۵: سفره‌ای و بر او چو سفرهٔ گل - از برون سرخ و از درون زردیش

شمارهٔ ۲۱۶: من که خاقانیم نموداری - مختصر دیده‌ام ز طالع خویش

شمارهٔ ۲۱۷: خاقانیا به سائل اگر یک درم دهی - خواهی جزای آن دو بهشت از خدای خویش

شمارهٔ ۲۱۸: به خدائی که کرد گردون را - کلبهٔ قدرت الهی خویش

شمارهٔ ۲۱۹: چشم بر کار دوست دار چنان - که غیوران بر اهل پردهٔ خویش

شمارهٔ ۲۲۰: روز عمر آمد به پیشین ای دریغ - کار بر نامد به آئین ای دریغ

شمارهٔ ۲۲۱: تا به خط شط ارجیش درنگ است مرا - بحر ارجیش ز طبعم صدف افزود صدف

شمارهٔ ۲۲۲: صدت فی بغداد ظبیا قد الف - صدغه جیم و ذا قد الف

شمارهٔ ۲۲۳: باز به میدان ما فوج بلا بسته صف - پای فلک در میان رسم امان بر طرف

شمارهٔ ۲۲۴ - در هجو رشید الدین وطواط: این گربه چشمک این سگک غوری غرک - سگسارک مخنثک و زشت کافرک

شمارهٔ ۲۲۵ - در شکر عطای جاریه که پادشاه وقت به او کرده است: خسروا خاقانی عذرا سخن هندوی توست - هندوئی را ترک عذرا دادی احسنت ای ملک

شمارهٔ ۲۲۶: همه درگاه خسروان دریاست - یک صدف نی و صد هزار نهنگ

شمارهٔ ۲۲۷: گه خرمی از غفلت و گه غمگنی از عقل - در هیچ دو رنگت نه درنگ است و نه حاصل

شمارهٔ ۲۲۸ - این قطعه را ارتجالا ساخته و به دار الخلافهٔ بغداد فرستاده است: چو آسمان ورق عهد مقتفی بنوشت - برآمد آیت مستنجد از صحیفهٔ حال

شمارهٔ ۲۲۹: مال کم راحت است و افزون رنج - لاجرم مال می نخواهد عقل

شمارهٔ ۲۳۰ - در هجو: ای شده ... چپ سلطان - ... راستی عالم هم

شمارهٔ ۲۳۱ - در مدح تاج الدین: دو گهر دان پیمبری و کرم - زاده از کان کاینات بهم

شمارهٔ ۲۳۲ - این قطعه را در جواب قصیدهٔ رشید وطواط گفته است: ز گفتهٔ تو بجوشید طبع خاقانی - جواب داد به انصاف اگرچه دید ستم

شمارهٔ ۲۳۳: امشب من و اوحد و مید - هر سه دو حدیث رانده یک‌دم

شمارهٔ ۲۳۴: بیش بیش است فضل خاقانی - دولتش کم کم آمد از عالم

شمارهٔ ۲۳۵: در چنین علت ای طبیب مرا - مسهلی تازه ساختی هردم

شمارهٔ ۲۳۶ - در شکر ایادی شمس الدین رئیس: من که خاقانیم جفای وطن - برده‌ام وز جفا گریخته‌ام

شمارهٔ ۲۳۷: خاقانیا به کعبه قسم یاد کن که من - زانگه که کعبه‌وار در این سبز پرده‌ام

شمارهٔ ۲۳۸: غصهٔ دل گفت خاقانی که از ابناء جنس - کس نماند و من به ناجنسان چنین وامانده‌ام

شمارهٔ ۲۳۹: هر خشک و تر که داشتم از غم بسوختم - هر بال و پر که داشتم از دم بسوختم

شمارهٔ ۲۴۰: به مجلس کو نزیل جود خویش است - کجا یارم که نزل دون فرستم

شمارهٔ ۲۴۱ - در مدح اقضی‌القضاة علی و آمدن به عیادت خاقانی: بخ بخ ار فاروق ثانی را کنم مدحت به جان - کاجتهاد حیدری رای مصیبش یافتم

شمارهٔ ۲۴۲: آرزو بود نعمتم لیکن - از خسان ز من نپذرفتم

شمارهٔ ۲۴۳ - در مرثیهٔ رشید الدین فرزند خود: پسر داشتم چون بلند آفتابی - ز ناگه به تاری مغاکش سپردم

شمارهٔ ۲۴۴: از عزیزان سال دل کردم - هیچ شافی جواب نشنیدم

شمارهٔ ۲۴۵ - در مرثیهٔ جمال الدین اصفهانی وزیر صاحب موصل و وحید الدین عموی خود: جمال شاه سخا بود و بود تاج سرم - وحید گنج هنر بود و بود عم به سرم

شمارهٔ ۲۴۶: آه به من می‌رسد ز سختی و رنج - که به جان مرگ را خریدارم

شمارهٔ ۲۴۷ - در مرثیهٔ عمدة الدین محمد بن اسعد از ائمهٔ شافعیه: در دهر سیه سپیدم افکند - بخت سیه سپید کارم

شمارهٔ ۲۴۸ - در مرثیهٔ عمدة الدین: فرزند بمرد و مقتدا هم - ماتم ز پی کدام دارم

شمارهٔ ۲۴۹: برد بیرون مرا ز ظلمت شک - این چراغ یقین که من دارم

شمارهٔ ۲۵۰: دلی داشتم وقتی، اکنون ندارم - چه پرسی ز من حال دل چون ندارم

شمارهٔ ۲۵۱: غم عمری که شد چرا نخورم - غم روزی ابلهانه خورم

شمارهٔ ۲۵۲ - در شکر ایادی و انعام رئیس شمس الدین والی ارجیش: رفیقا شناسی که من ز اهل شروان - نه از بیم جان در شما می‌گریزم

شمارهٔ ۲۵۳: نه سیل است طوفان نوح است ویحک - من از نوح طوفان سزا می‌گریزم

شمارهٔ ۲۵۴: فلک خاک در میر است و من هم - از آن مدحش به آب زر نویسم

شمارهٔ ۲۵۵ - در طیبت: من این دو لفظ مثل سازم از کلام عوام - به قوت آنکه ز هر شوخ چشمم آید خشم

شمارهٔ ۲۵۶ - در مرثیهٔ عماد الدین: با دلم چشم از نهان می‌گفت کز مرگ عماد - تا کی آب چشم پالائی که بردی آب چشم

شمارهٔ ۲۵۷: منم که یک رگ جانم هزار بازوی خون راند - از آنکه دست حوادث زده است بر دل ریشم

شمارهٔ ۲۵۸: چون جاه پدید آرد دشمن که بد اندیشد - پس جاه بتر دشمن زو نیک‌تر اندیشم

شمارهٔ ۲۵۹: خواجه بد گویدم معاذ الله - که به بد گفتنش سخن رانم

شمارهٔ ۲۶۰: من که خاقانیم به هیچ بدی - بد نخواهم که اوست یزدانم

شمارهٔ ۲۶۱ - در مرثیهٔ اهل بیت خود: بر درد دل دوا چه لود تا من آن کنم - گویند صبر کن، نه همانا من آن کنم

شمارهٔ ۲۶۲: هست او سیاه چرده و من هم سپید سر - با یار، من موافقه زین باب می‌کنم

شمارهٔ ۲۶۳: آنچه افتاد چند بار مرا - پند نگرفتم ای فلان که منم

شمارهٔ ۲۶۴: به خدائی که در خدائی او - هیچ‌گونه ریا نمی‌بینم

شمارهٔ ۲۶۵: منکوب طبعم آوخ و منکوس طالعم - بر عالم سبک سر از آن سر گران بوم

شمارهٔ ۲۶۶ - در شکر انعام رئیس شمس الدین: دی فرد و خفته بخت سوی ارمن آمدم - امروز جفت نعمت بسیار می‌روم

شمارهٔ ۲۶۷: خاقانیا نجات مخواه و شفا مبین - کرد شفاعت علت و زاید نجات، بیم

شمارهٔ ۲۶۸ - در هجو رشید وطواط: این غر غرچه جغد دمن است - نیست او را چو همای اصل کریم

شمارهٔ ۲۶۹: چشم خونین همه شب قامت شب پیمایم - تا ز خونین جگرش لعل قبا آرایم

شمارهٔ ۲۷۰: خواجه بر من در نیک دربست - چکنم لب به بدی نگشایم

شمارهٔ ۲۷۱: کو نزل عاشقان که منزل رسیده‌ایم - جان نورهان دهیم که نادیده دیده‌ایم

شمارهٔ ۲۷۲: ز کام نهنگان برون آمدیم - ز غرقاب دریای خون آمدیم

شمارهٔ ۲۷۳: وقت آن است کز این دار فنا درگذریم - کاروان رفته و ما بر سر راه سفریم

شمارهٔ ۲۷۴: در دو عالم کار ما داریم کز غم فارغیم - الصبوح ای دل که از کار دو عالم فارغیم

شمارهٔ ۲۷۵: ما حضرت عشق را ندیمیم - در کوی قلندران مقیمیم

شمارهٔ ۲۷۶ - در موعظه: هر که را من به مهر خواندم دوست - چون دگر کس شناخت شد دشمن

شمارهٔ ۲۷۷: بر اصفهان گذشتن من بود یک زمان - در وی شدن همان و برون آمدن همان

شمارهٔ ۲۷۸ - در مدح عز الدین ابو عمران: دبیران را منم استاد و میران را منم قدوه - مرا هم قدوه هم استاد عز الدین بوعمران

شمارهٔ ۲۷۹: یک روز بپرسید منوچهر ز سالار - کاندر همه عالم چه به ای سام نریمان

شمارهٔ ۲۸۰: ز آل غانم اگرچه نفعی نیست - باری آسوده‌اند عالمیان

شمارهٔ ۲۸۱: از کمال توست خاقانی نه از نقصان که دهر - از نهان آب رخت خواهد به عمدا ریختن

شمارهٔ ۲۸۲: منم سرآمد دوران که طبع من داند - چهار جوی جنان از پی جهان کندن

شمارهٔ ۲۸۳: یارب ز حال محنت خاقانی آگهی - در حال او به عین عنایت نگاه کن

شمارهٔ ۲۸۴: خیره کشا، بد کنشا، ظالما! - این همه نیکان مکش و بد مکن

شمارهٔ ۲۸۵: تا ز شروان دورم اعدا راست آسایش چنانک - اصدقا را بود در نزدیکی آرایش ز من

شمارهٔ ۲۸۶: شب رحیل چو کردم وداع شروان را - دریغ حاصل من بود و درد حصهٔ من

شمارهٔ ۲۸۷: منم که همچو کمان دستمال ترکانم - همه ز غمزه خدنگ آخته به کینهٔ من

شمارهٔ ۲۸۸: کمین گشادن دهر و کمان کشیدن چرخ - برای چیست؟ ندانی برای کینهٔ من

شمارهٔ ۲۸۹ - در هجو: قسم تو ریاست از ریاست - اسمی است شریف و معنیی دون

شمارهٔ ۲۹۰ - در هجو رشید وطواط: خواجه موشی است زیر بر به کمین - گربه چشم و پلنگ خشم از کین

شمارهٔ ۲۹۱ - در تعریض بر پندار رازی: زین کلک من که سحر طرازی است راستین - دست زمانه رسات طرازی بر آستین

شمارهٔ ۲۹۲: لوریی گفت مرا در عرفات - که می و بنگ نگیرم پس از این

شمارهٔ ۲۹۳: به نسبت از تو پیمبر بنازد ای سید - که از بقا نسب ذات توست حاصل ازو

شمارهٔ ۲۹۴ - بالبدیهه در صفت خربزه: خوان خسرو فلک مثال و در او - افتابی است ده هلال بر او

شمارهٔ ۲۹۵: ای پور ز خاقانی اگر پند پذیری - زین پس نشود عالم خاک آبخور تو

شمارهٔ ۲۹۶: خواجه بر استر رومی خر مصری می‌دید - گفتم از صد خر مصری است به آن دل دل تو

شمارهٔ ۲۹۷: زری که نقد جوانی است گم شد از کف عمر - در این سراچهٔ خاکی که دل خرابم ازو

شمارهٔ ۲۹۸ - در مرثیهٔ فلکی شروانی: عطسهٔ سحر حلال من فلکی بود - بود به ده فن ز راز نه فلک آگاه

شمارهٔ ۲۹۹: آبم ببرد بخت، بس ای خفته بخت بخ - نانم نداد چرخ، زهی سفله چرخ زه

شمارهٔ ۳۰۰: من که خاقانیم این مایه صفا یافته‌ام - که به دل در حق بدخواه شدم نیکی خواه

شمارهٔ ۳۰۱ - در حسرت عمر گذشته: گنج عمری داشتی خاقانیا - کم کم از گنج تو گم شد آه آه

شمارهٔ ۳۰۲: دبیر ما به صفت روبه است گوا دم او - بلی هر آینه روباه را دم است گواه

شمارهٔ ۳۰۳ - در هجو رشید وطواط: ای بلخیک سقط چه فرستی به شهر ما - چندین سقاطهٔ هوس افزای عقل کاه

شمارهٔ ۳۰۴: دیده از کار جهان دربسته به - راه همت زین و آن دربسته به

شمارهٔ ۳۰۵ - خاقانی برای دوستی اسب و این شعر را فرستاد: زهی عقد فرهنگیان را میانه - میان پیشت اصحاب فرهنگ بسته

شمارهٔ ۳۰۶: راز دارم مرا ز دست مده - بی‌خودان را به خودپرست مده

شمارهٔ ۳۰۷: بر در خواجه از تظلم خلق - بشنو آن نالهٔ پراکنده

شمارهٔ ۳۰۸: زهر است مرا غذای هر روزه - زین کاسهٔ سرنگون پیروزه

شمارهٔ ۳۰۹: هرچه امن و فراغت است و کفاف - یافت خاقانی از جهان هر سه

شمارهٔ ۳۱۰: ای چرخ لاجوردی بس بوالعجب نمائی - کآیینهٔ خسان را زنگارها زدائی

شمارهٔ ۳۱۱: تو همه کاخ طرب سازی و خاقانی را - در همه تبریز اندهکده‌ای بینم جای

شمارهٔ ۳۱۲: پسر، خاندان را بود خانه‌دار - چو جان پدر شد به دیگر سرای

شمارهٔ ۳۱۳: نیک مردی کجاست خاقانی - که در او درد مردمی یابی

شمارهٔ ۳۱۴ - در شکایت از روزگار: اهل دلی ز اهل روزگار نیابی - انس طلب چون کنی که یار نیابی

شمارهٔ ۳۱۵: مدح کریمان کنم، چرا نکنم لیک - قدح لئیمان مرا شعار نیابی

شمارهٔ ۳۱۶: سر انگشت می‌رزد بی‌بی - بر من انگشت می‌گزد بی‌بی

شمارهٔ ۳۱۷: گر به دل آزاد بودمی چه غمستی - عقدهٔ سودا گشودمی چه غمستی

شمارهٔ ۳۱۸: کوهکن در عشق شیرین غیرتی گر داشتی - نقش شیرین را به چشم دیگران نگذاشتی

شمارهٔ ۳۱۹: یک مشت خاکی ارچه دربند کاخ و کوخی - برگ از خدا طلب کن بگذار شاخ و شوخی

شمارهٔ ۳۲۰: گفتی که سپاس کس مبر بیش - کز دهر به بخت نیک زادی

شمارهٔ ۳۲۱ - شکرانهٔ صلت اسپهبد کیالواشیر: ای جهان داوری که دوران را - عهد نامهٔ بقا فرستادی

شمارهٔ ۳۲۲: ابر دستا ز بحر جود مرا - عنبر در ثمن فرستادی

شمارهٔ ۳۲۳: نیست در موکب جهان مردی - نیست بر گلبن فلک وردی

شمارهٔ ۳۲۴: پاکا ملکا قد فلک را - جز بهر سجود خم نکردی

شمارهٔ ۳۲۵: طبع روشن داشت خاقانی حوادث تیره کرد - ور نکردی خاطر او نور پیوند آمدی

شمارهٔ ۳۲۶: اگر معزی و جاحظ به روزگار منندی - به نظم و نثر همانا که پیش‌کار منندی

شمارهٔ ۳۲۷: گر دیده یک اهل دیده بودی - دل مژده پذیر دیده بودی

شمارهٔ ۳۲۸ - در مدح عز الدین امیر یوسف سپه سالار: چون یوسف سپهر چهارم ز چاه دی - آمد به دلو در طلب تخت مشتری

شمارهٔ ۳۲۹ - در مدح علاء الدین اتسز شاه خوارزم: افاق زیر خاتم خوارزم شاهی است - مانا ز بخت یافت نگین پیمبری

شمارهٔ ۳۳۰: کیست ز اهل زمانه خاقانی - که تو اهل وفاش پنداری

شمارهٔ ۳۳۱: رو که سوی راستی بسیج نداری - مایه به جز طبع پیچ پیچ نداری

شمارهٔ ۳۳۲ - در جواب مردی سروده که عنصری را بر او ترجیح داده است: به تعریض گفتی که خاقانیا - چه خوش داشت نظم روان عنصری

شمارهٔ ۳۳۳: صدرا تو را جلالت اسکندر است لیک - خضری که آب علم ز بحر یقین خوری

شمارهٔ ۳۳۴ - شعر قاضی تنوخی: رضیت بما قسم الله لی - و فوضت امری الی حالقی

شمارهٔ ۳۳۵ - در حماسه و مدح خود: شاعر مفلق منم، خوان معانی مراست - ریزه خور خوان من عنصری و رودکی

شمارهٔ ۳۳۶: بس کن از سودای خوبان داشتن خاقانیا - کز سر سودا خرد را در سر آرد خیرگی

شمارهٔ ۳۳۷ - در نکوهش بغداد: ای باغ داد و بیضهٔ بغداد مرحبا - دورانگه سپهر و سفرگاه انجمی

شمارهٔ ۳۳۸: دی شبانگه به غلط تا به لب دجله شدم - باجگه دیدم و نظاره بتان حرمی

شمارهٔ ۳۳۹: ای بزم تو فروخته رایات خرمی - در شان عهدت آمده آیات محکمی

شمارهٔ ۳۴۰ - در مرثیهٔ اسپهبد کیالواشیر: چراغ کیان کشته شد کاش من - به مرگش چراغ سخن کشتمی

شمارهٔ ۳۴۱: خاقانیا! مسیح دما! زین خراس دهر - نانت جوین چراست سخن‌هات گندمی

شمارهٔ ۳۴۲: باور نکردمی که رسد کوه سوی کوه - مردم رسد به مردم، باور بکردمی

شمارهٔ ۳۴۳: گر از غم خلاصی طلب کردمی - هم از نای و نوشی سبب کردمی

شمارهٔ ۳۴۴: عالمی بس دیو رای است ارنه من - نام حور دل فریبش کردمی

شمارهٔ ۳۴۵: اهل بایستی که جان افشاندمی - دامن از اهل جهان افشاندمی

شمارهٔ ۳۴۶ - در مرثیهٔ اهل بیت خود: چشمهٔ خون ز دلم شیفته‌تر کس را نی - خون شو ای چشم که این سوز جگر کس را نی

شمارهٔ ۳۴۷ - در هجو رشید الدین وطواط: رشیدکا ز تهی مغزی و سبک خردی - پری به پوست همی دان که بس گران جانی

شمارهٔ ۳۴۸ - در مرثیهٔ سلطان شرق: گویند کز تبی ملک الشرق درگذشت - ای قهر زهردار الهی چنین کنی

شمارهٔ ۳۴۹: صانعا شکر تو واجب شمرم - که وجود همه ممکن تو کنی

شمارهٔ ۳۵۰: ز آب سخن بحر ارجیش را من - مدد می‌دهم تا تو تاثیر بینی

شمارهٔ ۳۵۱ - در هجو: اهل بغداد را زنان بینی - طبقات طبق ز نان بینی

شمارهٔ ۳۵۲: خاقانیا فرو خوان اسرار آفرینش - از نقش هر جمادی کورا روان نبینی

شمارهٔ ۳۵۳ - در ترک شهوترانی: آب شهوت مریز خاقانی - دست ازین آب هم به آب بشوی

شمارهٔ ۳۵۴: صبح کرم و وفا فرو شد - خاقانی ازین دو جنس کم جوی

شمارهٔ ۳۵۵: مرفق دهم به حضرت صاحب قصیده‌ای - خوشتر ز اشک مریمی و باد عیسوی

شمارهٔ ۳۵۶: می تا خط جام آر به رنگ لب دل‌جوی - کز سبزه خط سبزه برآورد لب جوی

شمارهٔ ۳۵۷: خاقانیا ز خدمت شاهان کران طلب - تا از میان موج سیاست برون شوی

شمارهٔ ۳۵۸: خاقانی است بلبل عنقا سخن ولی - عنقاست کبک هم صفت اوش چون نهی

شمارهٔ ۳۵۹: بس کن خاقانیا ز مدحت دونان - تا ز سگان خلق شیر شرزه نجویی

شمارهٔ ۳۶۰ - در هجو یکی از وزرای شروان‌شاه: ای ظلم تو مخرب ملک یزیدیان - لاف از علی مزن که یزید دوم تویی

شمارهٔ ۳۶۱: نیست سالم دو ده ولی به سخن - نه فلک یک جوان ندیده چو من

شمارهٔ ۳۶۲: سعد و نحس شب سپید و سیاه - خاتم مقتفی نمی‌شاید