گنجور

 
خاقانی

ای تاجدار خسرو مغرب که شاه چرخ

در مشرقین ز جاه تو کسب ضیا کند

درگاه توست قبلهٔ پاکان و جان من

الا طواف قبلهٔ پاکان کجا کنند

تن را سجود کعبه فریضه است و نقص نیست

گر دیده را ز دیدن کعبه جدا کند

گر تن به قرب کعبه نگشت آشنا رواست

باید که جان به قرب سجود آشنا کند

از تن نماز خدمت اگر فوت شد کنون

جان هم سجود سهو برد هم قضا کند

تن چو رسد به خدمت کی زیبد از مسیح

کو خوک را به مسجد اقصی رها کند

گر جان به خدمت است تن ار نیست گو مباش

دل مهره یافت مار تمنا چرا کند

چون مشک چین تو داری ز آهوی چین مپرس

آه به چین به است که سنبل چرا کند

گرچه به سیر مشک شناسند لیک مرد

چون مشک یافت سیر گزیند خطا کند

دیوان و جان دو تحفه فرستاده‌ام به تو

گردون براین دو تحفهٔ غیبی ثنا کند

دیوان من به سمع تو در دری دهد

جانم صفات بزم تو ز اوج سما کند

ای آسمانت کرده زمین بوس و تا ابد

هم آسمان ز خاک درت توتیا کند

بادت بقای خضر که تا خضر از این جهان

صد سال آن جهانت شمار بقا کند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

این ابلهان که بی‌‌سببی دشمن منند

بس بُلفضول و یافه‌درای و زَنَخ زنند

اندر مصاف مردی، در شرط شرع و دین

چون خنثی و مخنث نه مرد و نه زنند

مانند نقش رسمی بی‌‌اصل و معنی‌اند

[...]

سوزنی سمرقندی

یا ایهااللوند مرا پای خواست بند

تدبیر من بساز بیک تیز باد گند

معشوق من توئی علف بوق من توئی

من بوق میزنم تو دهل دند دند دند

افسوکی بدار و دو سه تیزکی بلحن

[...]

قوامی رازی

دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند

افتاد پای بنده به دست شکسته بند

باز آمدی ز راه و نگفتی چگونه ای

تاگفتمی که پای چگونه ست و درد چند

دست قضای بد ز سر نردبان شوم

[...]

حمیدالدین بلخی

معلوم من نشد که جهانش کجا فکند؟

شادانش کرد گردش ایام یا نژند؟

گیتیش در کدام زمین برگشاد کام؟

گردونش در کدام زمین بر نهاد بند؟

کمال‌الدین اسماعیل

سلطان شرع صاعد کز همّت بلند

آورد رای او سر خورشید را ببند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه