گنجور

 
خاقانی

کو آنکه نقد او به ترازوی هفت چرخ

شش دانگ بود راست بهر کفه‌ای که سخت

در بیع گاه دهر به بادی بداد عمر

در قمرهٔ زمانه به خاکی بباخت بخت

جوزا گریست خون که عطارد ببست نطق

عنقا بریخت پر که سلیمان گذاشت تخت

زین غبن چتر روز چرا نیست ریز ریز

زین غم عمود صبح چرا نیست لخت لخت

آن نقش جسم اوست نه او در میان خاک

شبه مسیح شد نه مسیح از بر درخت

خاقانیا مصیبت عم خوار کار نیست

هین زار زار نال که کار اوفتاد سخت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
صفایی جندقی

پس بر زمین فتاد و زمانی گریست سخت

کای پادشاه ساخته از خاک تاج و تخت

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صفایی جندقی
جیحون یزدی

جوزا صفت بتیغ کن اخیار را دو لخت

اشرار را باوج ثریا گذار تخت

با سهم قوس کین بتن کعبه دوز رخت

سستی مکن بپای بمیزان جور سخت

صفی علیشاه

هر یک زیمن طالع فیروز و فریخت

بر لامکان کشیده از این کل خاک رخت

گردیده عرش اعظمشان تخته ز تخت

دلها شود ز سطوت ذوالعرش لخت لخت

صفای اصفهانی

شاهی که از میامن اقبال اوست بخت

سست است عهد هستی و پیمان اوست سخت

در طور دل چو موسی سالک کشید رخت

او کرد یک تجلی و شد کوه لخت لخت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه