گنجور

 
خاقانی

باز به میدان ما فوج بلا بسته صف

پای فلک در میان رسم امان بر طرف

خرقه شکافان ذوق بی‌دف و نی در سماع

جبه فشانان شید تابع قانون دف

جان قدیم اشتها مانده همان ناشتا

وین تن حادث غذا معدن آب و علف

چیدم و دیدم تمام آبی و تابی نداشت

میوهٔ این چار باغ گوهر این نه صدف

گفتیم ای خود فروش خود چه متاعی بگو

گر بخری شب چراغ گر بفروشی خزف

بشنو و بوکن اگر گوشی و مغزیت هست

زمزمهٔ لو کشف لخلخهٔ من عرف

رهرو خاقانیا دوری منزل مبین

رو که مدد می‌کند همت شاه نجف

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

آن شه خورشید رای و ان ملک ابر کف

بحر دمان روز رزم شیر ژیان پیش صف

جوشن پیشش چو خر خفتان نزدش چو خف

مملکت از وی شریف همچو ز لؤلؤ صدف

امیر معزی

بار خدایی‌ که هست ملک زمین را شرف

وز شرف و قدر خویش فخر نژاد و سلف

مذهب حق را پناه لشکر دین را کنف

حاتم طائی به طبع صاحب کافی به ‌کف

ابن حسام خوسفی

غمزه ی تیز ترا سینه ی من شد هدف

خون دلم گو بریز اینت مرا صد شرف

در صف تو عاشقان جامه به خون شسته اند

تا که شود در میان یا که رود پیش صف

دل به کمند تو باز بسته از آن شد که هست

[...]

عرفی

باز به میدان ما، فوج بلا بسته صف

پای فلک در میان، رسم امان بر طرف

خرقه شکافان شوق، بی دف و نی در سماع

حله فشانان شید، تابع قانون و دف

جان قدیم اشتها، مانده همان ناشتا

[...]

ملک‌الشعرا بهار

تا تو گرفتی قبول از علمای نجف

فر تو پیشی گرفت از امرای سلف

نصرت و اقبال و جاه پیش تو بربست صف

گشته به تیر بلا سینهٔ خصمت هدف

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه