غم عمری که شد چرا نخورم
غم روزی ابلهانه خورم
بر سر روزی ارچه در خوابم
من غم خواب جاودانه خورم
وقت بیماری از اجل ترسم
نه غم چیز و آشیانه خورم
چار دیوار چون به زلزله ریخت
چه غم فوت آستانه خورم
موش گوید که چون درآید مار
غم جان نه دریغ خانه خورم
درد دل بود و درد تن بفزود
تا کی این درد بیکرانه خورم
چون ننالم؟ که در خرابی دل
غم تن و اندوه زمانه خورم
اسب نالد که در بلای لگام
غم مهماز و تازیانه خورم
ای طبیب از سفوفدان کم کن
کو نقوعی که در میانه خورم
چند با دانهٔ دل بریان
گل بریان و نار دانه خورم
من چو موسی ز ضعف کند زبان
گل چو دندان پیر شانه خورم
طین مختوم و تخم ریحان بس
مار و مرغم که خاک و دانه خورم
بس بس از دانه مرغ خواهم خورد
مرغ مالنگ و باسمانه خورم
یک دکانی فقاع اگر یابم
بدل شربت سه گانه خورم
شربت مرد از آن دل سنگین
چون شراب از دل چمانه خورم
فقعیکاری از دکان غمش
همچو تریاک از خزانه خورم
زان فقاعی که سنت عمر است
رافضی نیستم چرا نخورم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره نگرانیها و غمهای زندگی است. شاعر از اندوهی که به خاطر زندگی و مشکلاتش دارد صحبت میکند و اظهار میکند که چرا باید غم و اندوه را تحمل کند. او به مرگ، بیماری و مصائب مختلف اشاره میکند و احساس میکند که درد و رنج در زندگی همیشگی است. با استفاده از تشبیهات مختلف، شاعر تلاش میکند تا عمق این احساسات را به تصویر بکشد و نشان دهد که حتی در سختیها هم به دنبال چارهای برای رهایی از غم و اندوه است. در نهایت، او به نوعی ناامیدی و تنهایی در مقابل این چالشها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: چرا باید به غم یک عمر بپردازم، در حالی که از بابت یک روز بیهوده غمگین شوم؟
هوش مصنوعی: خود را هر چند در خواب ببینم، اما به خاطر روزی که در انتظارش هستم، همیشه نگران آیندهام هستم.
هوش مصنوعی: در زمان بیماری، از مرگ نمیترسم و نگران چیزهای دیگر نیستم، بلکه فقط به فکر تأمین غذای خود هستم.
هوش مصنوعی: وقتی دیوارها بر اثر زلزله ویران شدند، دیگر چه غم از این که آستانه را از دست بدهم؟
هوش مصنوعی: موش میگوید: وقتی مار وارد میشود، دیگر نه به خانهام اهمیت میدهم و نه به جان خودم، فقط غم و اندوه دارم.
هوش مصنوعی: ناراحتیهای عاطفی و جسمی من بیشتر شده است. تا کی باید این درد بیپایان را تحمل کنم؟
هوش مصنوعی: چرا شکایت کنم؟ وقتی که دلbroken و دردمند من در این دنیای پر از غم و اندوه فرسوده شده است.
هوش مصنوعی: اسب ناله میکند که در شرایط سخت و با غم و اندوهی که دارم، با لگام و عذابهایی که میکشم، زجر میکشم و ضربه میخورم.
هوش مصنوعی: ای پزشک، کمی از داروی خود کم کن، زیرا که من در میانهی کار، مشکلی را احساس میکنم.
هوش مصنوعی: من بارها با دلی سوخته و غمگین، از زیباییهای گل و نارنج لذت بردهام و از میوههای زندگی بهرهمند شدهام.
هوش مصنوعی: من مانند موسی، در هنگام ضعف، زبانم همچون یک گل است و مانند دندانهای یک پیرمرد، به آرامی و با احتیاط صحبت میکنم.
هوش مصنوعی: من از خاک و دانهای که پرورشدهندهی گیاهان و جانوران است، برخاستهام و خود را در برابر این نعمتها قرار دادهام.
هوش مصنوعی: من دیگر از دانه مرغ سیر شدهام و حالا به مرغ مالنگ و باسمانه روی آوردهام.
هوش مصنوعی: اگر بتوانم یک دکان خوب پیدا کنم، به جای نوشیدنی معمولی، سه نوع شربت مختلف مینوشم.
هوش مصنوعی: مردی با دل سنگین مانند شراب، شربت زندگیاش را مینوشد.
هوش مصنوعی: از دکان غم او همچون تریاکی که از خزانه گرفته میشود، بهره میبرم.
هوش مصنوعی: من از آن حالت فقر و تنگدستی که مانند سنت عمر (خلیفه دوم اسلامی) است، راضی نیستم و به خاطر این مسأله نباید از زندگی لذت ببرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.