با دلم چشم از نهان میگفت کز مرگ عماد
تا کی آب چشم پالائی که بردی آب چشم
از ره گوش آمدت بر راه چشم این حادثه
گوش را بربند آخر، چند بندی خواب چشم
دل به خاکش خورد سوگندان که ننشینم ز پای
تا سر خاکش نیندایم هم از خوناب چشم
چشم در خاکش بمالم تا شود سیماب ریز
گوش را یک سر بین بارم هم از سیماب چشم
چون نگردد چشم من روشن به دیدار عماد
از سرشک شور حسرت برده باشد آب چشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و حسرت به یاد عماد است. شاعر از دل و چشم خود صحبت میکند که چگونه از نبود عماد رنج میبرد. او بیان میکند که چقدر سخت است که نتواند به سوگ او بنشیند و تا زمانی که بر سر خاک او نرود، آرام نمیگیرد. شاعر به تأثیر غم بر دل و چشمش اشاره دارد و اینکه چگونه این احساسات او را به شدت تحتفشار قرار دادهاند. در نهایت، تاریکی و ناامیدی ناشی از دوری عماد را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: دل من به آرامی به من میگوید که پس از مرگ عماد، چه مدتی دیگر باید برای او گریه کنم و اشک بریزم، چون تو آب چشمان مرا با خود بردی.
هوش مصنوعی: به هنگام دیدن یک تجربه یا حادثه تازه، باید بیشتر به گوش خود توجه کنی تا به چشم. چرا که ممکن است آنچه میبینی تو را دچار خواب غفلت کند و از شنیدن حقیقت بازت دارد. پس بهتر است به جای دیدن، به صدای درونی خود گوش دهی تا از تحمیل خیال و خواب بر خود جلوگیری کنی.
هوش مصنوعی: دل من به خاک آن معشوق پرپر شده، عهد میبندد که تا وقتی سر خاکش نروم و او را ندا نکنم، از پا نخواهم نشست و اشکهایم را بریزم.
هوش مصنوعی: من چشمم را به خاکش میمالم تا به رنگ نقرهای درآید، و گوشم را با نقرهای که از چشمم میچکد، میآرایم.
هوش مصنوعی: وقتی چشمانم به دیدار عماد روشن نمیشود، اشک حسرت از چشمانم جاری میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.