گنجور

 
خاقانی

ای پور ز خاقانی اگر پند پذیری

زین پس نشود عالم خاک آبخور تو

خاک است تو را دایه از آن ترس که روزی

خون تو خورد دایهٔ بیدادگر تو

شیری که لبت خورد ز دایه چو شود خون

دایه خورد آن خون ز لب شیر خور تو

ناچار شود چهرهٔ تو پی سپر خاک

گر چهرهٔ خاک است کنون پی سپر تو

امروز غذای تو دهند از جگر خاک

فردا غذی خاک دهند از جگر تو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

مشتی مگسانیم سپند شکر تو

ما را بچه رانند رقیبان ز بر تو

از دیده بدل رفتی و نزدیک هلاکم

بازآ که بسی دور کشید این سفر تو

بفرست بمن بوی خود ای یوسف مصری

[...]

رفیق اصفهانی

گر سر ببرندم نکشم پا ز در تو

پروای سر خویش ندارم به سر تو

در راه تو آن خاک نشینم که نخیزد

گر خاک شوم خاک من از رهگذر تو

بسیار کم افتد نظر لطف تو با من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه