آبم ببرد بخت، بس ای خفته بخت بخ
نانم نداد چرخ، زهی سفله چرخ زه
در خواب رفته بختم و بیدار مانده چشم
لا الطرف لی ینام ولاالجد ینتبه
چون ماه چار هفته شد ستم به هفت حال
حالی چنان که لیس علیالخلق یشتبه
دل چون قلم در آتش و تن کاغذ اندر آب
فالنار احرقته و الماء حل به
ایام دمنه طبع و مرا طالع است اسد
من پای در گل از غم و حسرت چو شتربه
از کیسهٔ کسان منم آزاد دل که آز
آزاد را چو کیسه گلو درکشد بزه
خشنودم از خدای بدین نیتی که هست
از صد هزار گنج روان گنج فقر به
چون جان صبر در تن همت نماند نیست
گو قالب نیاز ممان هرگز و مزه
دولت به من نمیدهد از گوسفند چرخ
از بهر درد دنبه و بهر چراغ په
الحق غریب عهدم و از قائلان فزون
هرچند کاهل عهد کهان را کنند مه
بیمار جان رمیده برون آمدم ز ری
شاخ حیات سوخته و برگ راه نه
شب تا به چاشت راه روم پس به گرمگاه
بر هر در دهی طلبم منزل نزه
بیماری گران و به شب راندن سبک
روز آب چون به من نرسد زان خران ده
از بیم تیغ خور سفرم هست بعد از آنک
روز افکند کلاه و زند شب قبا زره
بر ره چو اسب سایه کند گویدم غلام
کاین سایه فرش توست فرود آی و سربنه
از تب چو تار موی مرا رشتهٔ حیات
و آن موی همچو رشتهٔ تببر به صد گره
غایب شد از نتیجهٔ جانم میان راه
یک عیبه نظم و نثر که از صد خزینه به
یارب چو فضل کردی و جان باز دادیم
رحمی بکن نتیجهٔ جان نیز باز ده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان ناکامیها و دردهای عاطفی و جسمی شاعر میپردازد. او از بخت بد و چرخ تقدیر که نان و روزیاش را بر او تنگ کرده، شکایت دارد. در حالی که او در خواب امید و آرزوهاست، بختش بیدار و نگران است. شاعر به رنجی عمیق دچار شده و احساس میکند که تن او در آب و دلش در آتش است. او به طالع خود و تاثیرات آن بر زندگیاش اشاره میکند و از احساس گمگشتگی و اندوه ناشی از دردها و نداشتن آرامش مینالد. در نهایت، شاعر از خداوند طلب رحمت و بخشش میکند و امیدوار است که جانش دوباره به او برگردد.
هوش مصنوعی: آب و بخت من به خطر افتادهاند و در زندگیام دچار مشکلاتی هستم. ای بختی که در خواب هستی، چرخ روزگار به من نان و روزی نداده است. چرخ روزگار، واقعاً بیرحم و پست است.
هوش مصنوعی: بخت من در خواب عمیق است و چشمانم به طور مداوم بیدار هستند. نه خواب راحتی دارم و نه توانایی بیدار شدن و تلاش کردن.
هوش مصنوعی: به هنگامی که ماه به چهار هفته میرسد، در زندگی فرد چیزی به وجود میآید که در آن هفت وضعیت دشوار و سخت پیش میآید، به گونهای که هیچکس نمیتواند آن را با چیزی دیگر مقایسه کند.
هوش مصنوعی: دل مانند قلمی است که در آتش سوزانده میشود و بدن مثل کاغذی است که در آب غوطهور است. در این حالت، آتش دل سوزاننده و آب بدن را در خود حل کرده است.
هوش مصنوعی: روزهای سخت و تنگی من با حال و هوای دمنه رابطهای تنگاتنگ دارد، مانند شیری که در گل و لای گیر کرده و از غم و حسرت به حال شتر درآمده است.
هوش مصنوعی: من از قید و بند دیگران رها هستم، زیرا کسی که آزاد فکر میکند، نمیتواند به آسانی تحت فشار قرار گیرد، مانند اینکه کسی بخواهد گلویم را با کیسهای فشار دهد.
هوش مصنوعی: من از این که خدایم را به خاطر نیتی که دارم راضی میبینم خوشحالم، چرا که از میان صدها هزار گنج گرانبها، گنج فقر را در اختیار دارم.
هوش مصنوعی: زمانی که جان صبر در وجود اراده از بین برود، دیگر هیچ چیزی نمیتواند نشانهای از نیاز واقعی انسان باشد، پس هرگز به آن نیاز ظاهری نپرداز.
هوش مصنوعی: خوشبختی و ثروت به من نمیدهد، حتی اگر از گوسفند چیزی بخواهم، این را فقط به خاطر ناراحتیها و مشکلاتم یا برای روشنایی زندگیام انجام میدهم.
هوش مصنوعی: به راستی، من در وفاداری به پیمانم تنها هستم و دیگران به رغم تواناییشان در حفظ عهدهای قدیمی، نسبت به این موضوع بیتفاوتاند.
هوش مصنوعی: از شهر ری به بیرون آمدم، چونکه جانم بیمار و پریشان است. حالتی از زندگی به من دست میدهد که شاخ و برگ درختان خشکانیده و بیحیات به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: شب تا صبح را راه میروم و بعد از آن در هر روستایی که وارد شوم، جایی برای استراحت و آرامش میطلبم.
هوش مصنوعی: بیماری سخت و شب طولانی مرا خسته کرده است. اگر این درد به من نرسد، از آن خران نیز چیزی نمیخواهم.
هوش مصنوعی: از ترس تیغ دشمن در سفر هستم، بعد از آنکه روز به پایان میرسد و شب با زرهاش نمایان میشود.
هوش مصنوعی: وقتی که بر راه، اسب سایهای میاندازد، من به آن سایه میگویم که تو فرش وجود تو هستی؛ بیفتم و تو را احترام بگذارم.
هوش مصنوعی: از گرما و تب، تار موی من به عنوان نشانهای از زندگیام شده است و آن مو هم مانند رشتهای که جلوی تب را میگیرد، به شدت در گرههای متعدد پیچیده شده است.
هوش مصنوعی: باختن بخش اصلی وجودم در میان مسیر باعث شد که از زیباییهای سخن و نثر فاصله بگیرم، همانند گنجینهای که از صدها ثروت خالی است.
هوش مصنوعی: ای خدا، هنگامی که لطف و بخشش کردی و جان خود را در راه تو سپردیم، بر ما رحم کن و ثمرهٔ آن جان را نیز به ما عطا فرما.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
با من به شابهار به سر برد چاشتگاه
ماه من آنکه رشک برد زود و هفته ماه
گفت: این فراخ پهنا دشت گشاده چیست
گفتم: که عرضه گه شه بیعدد سپاه
گفتا: چه خوانم این شه آزاده را بنام ؟
[...]
گر شوم بودتی بغلامی بنزد خویش
با ریش شوم تر ببر ما هر آینه
بر وی تو بروشنی از مهر و ماه به
زلفین تو ببوی ز مشک سیاه به
تو چون بنفشه ای و دگر نیکوان چو کاه
دانی هر آینه که بنفشه ز کاه به
گر من دل کسی بنوازم مشو ز جای
[...]
دهقان بی ده است و شتربان بی شتر
پالان بی خر است و کلیدان بی تزه
انصاف من بده که همی خواهم از تو داد
زیرا که بر سخن توئی امروز پادشاه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.