روزی میان بادیه بر لشکر عجم
دست عرب چو غمزهٔ ترکان سنان کشید
دیوان میغ رنگ سنانکش چو آفتاب
کز نوک نیزهشان سرکیوان زیان کشید
میغ از هوا به یاری آ میغ چهرگان
آمد ز برق نیزهٔ آتش فشان کشید
ما عاجز دو میغ که بر دامن فلک
قوس قزح علامتی از پرنیان کشید
من در کمان نظاره که ناگه برید بخت
چون آب در دوید و چو آتش زبان کشید
گفتا مترس ازین گره ناخدای ترس
کاینک خدای کعبه بر ایشان کمان کشید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در بادیه، در میان لشکر عجم، عربی با حرکتی شجاعانه به میدان آمده و شمشیری مانند سنان ترکها به دست گرفته است. رنگ دیوانهکنندهای از میغ مانند آفتاب بر روی نیزهها میتابد و از آنها نوری همچون آتش میدرخشد. در این میان، دو میغ (ابر) بر بالای آسمان کمبودشان را حس میکنند. شاعر به تماشا مینشیند و ناگهان بختش تیره میشود، مانند آب که سریعاً در مینشیند یا آتش که شعلهور میشود. فردی به او میگوید نترسد از این گره، زیرا خداوند کعبه با کمان به یاری آنها آمده است.
هوش مصنوعی: روزی در دشتهای بی آب و علف، وقتی عربها با لشکر پارسیها روبرو شدند، دست عرب مانند تیرهای تند و برندهٔ ترکها بر سر دشمنان فرود آمد.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف قدرت و زیبایی سپاه یا گروهی میپردازد که به مانند آفتاب درخشانند. آنها با نیزهها و سلاحهای خود، دشمنان را به شدت آسیب میزنند و باعث میشوند که دشمنان احساس خطر و شکست کنند. در واقع، این تصویر نشاندهندهی عظمت و توانایی جنگجویان در میدان نبرد است.
هوش مصنوعی: ابرها از آسمان به کمک آمدند و چهرههای زیبا را به خود جذب کردند، مانند برقی که از نیزهای آتشین ساطع میشود.
هوش مصنوعی: ما توانایی این را نداریم که در آسمان، رنگین کمان را به وجود آوریم که نشانی از زیبایی و لطافت باشد.
هوش مصنوعی: من در حال تماشا بودم که ناگهان بخت به من پشت کرد، مانند آبی که به سرعت جریان مییابد و مانند آتش که زبانش را به سرعت دراز میکند.
هوش مصنوعی: نگران نباش از این مشکل پیش رو، زیرا خدای کعبه بر آنها تیری رها کرده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایام خط فتنه به فرق جهان کشید
لنتفلحوا به ناصیهٔ انس و جان کشید
دلها به نیل رنگرزان درکشید از آنک
غم داغ گازرانه بر اهل جهان کشید
بر بوی یک نفس که همه ناتوانی است
[...]
دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشید
مویم گرفت و در صف دردی کشان کشید
مستم بکرد و گرد جهانم به تک بتاخت
تا نفس خوار خواری هر خاکدان کشید
هر جزو من مشاهده تیغی دگر بخورد
[...]
باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشید
دل صید کرده تیر مژه سوی جان کشید
گفتم به مغز شست غمت، باورم نداشت
مغزم به تیزی مژه از استخوان کشید
دل دوش می پرید که من مرغ زیرکم
[...]
دلبر چه زود خط برخ دلستان کشید
خطی چنان لطیف بمامی توان کشید
نقاش صنع صورت خوب تو مینگاشت
چون نقش بست خط نو چست و روان کشید
مونی که در سر قلم نقش بند بود
[...]
باری که آسمان و زمین سرکشید ازان
مشکل توان به یاوری جسم و جان کشید
همت قوی کن از مدد رهروان عشق
کان بار به قوت همت توان کشید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.