لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
خاقانی

خاقانیا به تقویت دوست دل مبند

وز غصهٔ نکایت دشمن جگر مخور

چون شد تو را یقین که بد و نیک ز ایزد است

بر کس گمان به دوستی و دشمنی مبر

ای مرد دوستان چه و از دشمنان چه باک

آنجا که حق به عین قبولت کند نظر

بر هیچ دوست تکیه مزن کو به عاقبت

دشمن نماید و نبرد دوستی بسر

وز هیچ دشمنی مشکن کو از آن قدم

هم باز گردد و شود از دوست دوست‌تر

گر دوست از غرور هنر بیندت نه عیب

دشمن به عیب کردنت افزون کند هنر

ترسی ز طعن دشمن و گردی بلند نام

بینی غرور دوست، شوی پست و مختصر

آن طعن دشمن است تو را دوستی عظیم

کو نردبان توست به بام کمال بر

پس دوست دشمن است به انصاف بازبین

پس دشمن است دوست به تحقیق درنگر

با هرکه دوستی کنی از دل مکن غلو

با هرکه دشمنی کنی از جان مکن خطر

که آن دوستی و دشمنی کاین چنین بود

از عادت یهود و نصاری دهد خبر

کز دوستی مسیح نصاری است در سعیر

وز دشمنی مسیح یهودی است در سقر

گرچه مسیح را حذر است از دم یهود

از گفتهٔ نصاری هم می‌کند حذر

طعن حرام زادگی ارچه بد است بد

اما حجالت دم ابن‌اللهی بتر

گر عقلت این سخن نپذیرد که گفته‌ام

آن عقل را نتیجهٔ دیوانگی شمر

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

سروست و بت نگار من آن ماه جانور

ار سرو سنگ دل بود و بت حریر بر

فرخی سیستانی

باری ندانمت که چه خو داری ای پسر

تا نیستی مرا و ترا هیچ درد سر

همچون مه دو هفته برون آیی از وثاق

همچون مه گرفته درون آییم ز در

رغم مرا چو سرکه مکن چون بمن رسی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
عسجدی

اخگر هم آتشست ولیکن نه چون چراغ

سوزن هم آهنست ولیکن نه چون تبر

کلکش چو مرغکیست دو دیده پر آب مشک

وز بهر خیر و شر زبانش دو شاخ وتر

منوچهری

آن سوسن سپید شکفته به باغ در

یک شاخ او ز سیم و دگر شاخ او ز زر

پیراهنیست گویی دیبا ز شوشتر

کز نیل ابره استش و از عاج آستر

قطران تبریزی

تا بیشتر زند بدلم عشق نیشتر

باشد مرا بمهر بتان میل بیشتر

اندیشه یکی پسر اندر دلم فتاد

هرگز نیامده ببر من چنو پسر

تا عشق آن پسر بسرم بر نهاد رخ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه