اهل دلی ز اهل روزگار نیابی
انس طلب چون کنی که یار نیابی
گر دگری ز اتفاق همنفسی یافت
چون تو بجوئی به اختیار نیابی
خوش نفسی نیست بیگرانی کامروز
نافهٔ بی ثرب در تتار نیابی
آینهٔ خاک تیره کار چه بینی
ز آینهٔ تیره نور کار نیابی
روز وفا آفتاب زرد گذشته است
شب خوشی از لطف روزگار نیابی
نقطهٔ کاری کناره کن که زره را
ساز جز از نقطهٔ کنار نیابی
بر سر بازار دهر خاک چه بیزی
کآخر ازین خاک جز غبار نیابی
دهر همانا که خاکبیزتر از توست
زآنکه دو نقدش به یک عیار نیابی
بگذر ازین آبگون پلی که فلک راست
کب کرم را در او گذار نیابی
قاعده عمر زیر گنبد بیآب
گنبد آب است کاستوار نیابی
دست طمع کفچه چون کنی که به هردم
طعمی ازین چرخ کاسهوار نیابی
چرخ تهی کز پی فریب تو جنبد
کاسهٔ یوزه است کش قرار نیابی
کشت کرم را نه خوشه ماند و نه دانه
کاهی ازین دو به کشتزار نیابی
خاک جگر تشنه را ز کاس کریمان
از نم جرعه امیدوار نیابی
جرعه بود یادگار کاس و بر این خاک
بوئی از آن جرعه یادگار نیابی
یاد تو خاقانیا ز داد چه سود است
کز ستم دهر زینهار نیابی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مفاهیم نابودی، جستجوی عشق و وفا، و مشکلات زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که در دنیای امروز، یافتن دوست و یار دشوار است و اکثر روابط به تصادف بستگی دارند. او به شدت بر ناکامیها و تلخیهای حیات تأکید میکند و یادآور میشود که زندگی پر از غم و رنج است. شاعر نگران است که از نهایت زندگی، تنها خاک و غبار باقی بماند و هیچ چیز از زیباییهای وجودی را نتوان یافت. در نهایت، او به ناامیدی از فراموشی ارزشهای انسانی و ظلم روزگار میپردازد.
هوش مصنوعی: اگر به دنبال دوستی از میان مردم این زمان باشی، هرگز نمیتوانی به رابطهای صمیمی دست یابی؛ چون هیچ یاری پیدا نخواهی کرد که با او به انس و دوستی برسید.
هوش مصنوعی: اگر کسی بهطور تصادفی همنفس تو شود، هرگز نخواهی توانست مانند تو را به اختیار پیدا کنی.
هوش مصنوعی: درست زندگی کردن و خوشبختی بدون داشتن مشکلات و چالشها، همچون گلی خوشبو است که هیچ بویی ندارد و در دنیای واقعی نمیتوان آن را پیدا کرد.
هوش مصنوعی: اگر به آینهٔ خاکی و تیره نگاه کنی، نباید انتظار داشته باشی که نور و روشنی را ببینی. در واقع، وقتی شرایط و واقعیتها تاریک و غمانگیز هستند، نمیتوان انتظار روشنایی و خیر را داشت.
هوش مصنوعی: روز وفا به پایان رسیده و دیگر خبری از روشنی و امید نیست، در این شب تاریک، تو دیگر از نعمتهای روزگار نتوانی بهرهمند شد.
هوش مصنوعی: نقطهای که کارایی ندارد را کنار بگذار، چون نمیتوانی زره را جز از نقطهای که کنار است بسازی.
هوش مصنوعی: در میان بازار زندگی، هیچ چیز پایداری وجود ندارد و در نهایت، تنها غبار از این دنیا باقی میماند.
هوش مصنوعی: زمانه و دنیای امروز به اندازهای بیوفا و ناپایدار است که تو نمیتوانی حتی ارزش دو سکه را در یک معیار پیدا کنی.
هوش مصنوعی: از این پل آبدار بگذر که آسمان برای کرم نمیتواند عبور کند.
هوش مصنوعی: قانون زندگی این است که در دنیای بیآب و بینوا، وجود یک گنبد آب وجود دارد، اما اگر تلاش نکنی و به دنبال آن نروی، هرگز آن را نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: اگر دست خود را به طمع دراز کنی، هر لحظه طعم جدیدی از این دنیا نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: اگر چرخ روزگار به خاطر فریب تو به حرکت درآید، در واقع مانند کاسهای خالی است که هیچ چیزی در آن نیست و تو هرگز آرامش نخواهی یافت.
هوش مصنوعی: کشت کرم باعث میشود نه خوشهای باقی بماند و نه دانهای از کاه. از این دو هیچکدام را در دشت پیدا نخواهی کرد.
هوش مصنوعی: خاکی که همیشه تشنه است و جگرش در حسرت آب میسوزد، به لطف دستهای سخاوتمند برایش جرعهای امیدبخش نخواهد یافت.
هوش مصنوعی: یادگاری از کاسه به جا مانده است و بر این زمین بویی از آن یادگار پیدا نخواهی کرد.
هوش مصنوعی: یاد تو و حسرت آن که درد و رنج این زمانه را کم نمیکند، چرا که از سختیهای زندگی، هیچوقت نجات نخواهی یافت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مدح کریمان کنم، چرا نکنم لیک
قدح لئیمان مرا شعار نیابی
در همه دیوان من دو هجو نبینی
در همه گلزار خلد خار نیابی
گر تو نسیمی ز زلف یار نیابی
تا به ابد رد شوی و بار نیابی
یک دم اگر بوی زلف او به تو آید
گنج حقیقت کم از هزار نیابی
لیک اگر بنگری به حلقهٔ زلفش
[...]
پا به ادب نه که زخم خار نیابی
بار به دلها منه که بار نیابی
تا به جگر نشکنی هزار تمنا
سینه ریش و دل فگار نیابی
تا نفس خویش را شمرده نسازی
[...]
دعوت عشق است اینکه بار نیابی
عزّت عشق اینکه اعتبار نیابی
تا به کف عشق، بیهراس چو منصور
سر ننهی، پای تختِ دار نیابی
لنگر کشتیِّ دل، شکستن کشتی است
[...]
تا شکن از دور روزگار نیابی
بار، در آن زلف تابدار نیابی
تا نظر از کاینات، بازنگیری
نشئهٔ آن چشم پرخمار نیابی
تا ندهی سینه را به داغ محبّت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.