منم که یک رگ جانم هزار بازوی خون راند
از آنکه دست حوادث زده است بر دل ریشم
رگ گشادهٔ جانم به دست مهر که بندد
که از خواص به دوران نه دوست ماند و نه خویشم
نه هیچ کام برآید ز میر و میرهٔ شهرم
نه هیچ کار گشاید ز صدر و صاحب جیشم
هزار درد دلم هست و هیچ جنس به نوعی
نساخت داروی دردم، نکرد مرهم ریشم
ز کس سخن چه نیوشم حدیث خوش چه سرایم
تنور گرم نبینم فطیرها چه سریشم
ز غصه چون بره نالم که سوی میش گذاری
که برنیارد شاخم بره نیارد میشم
ز سردی نفس من تموز دی گردد
چه حاجت است در این دی به خیش خانه و خیشم
ز چار نامه عیان شد که من موحد نامم
به چار کیش خبر شد که من مقدس کیشم
چو نان طلب کنم از شاه عشوه سازد قوتم
چو آب خواهم از ایام زهر دارد پیشم
خدایگانا در باب آن معاش که گفتی
صداع ندهم بیشت جگر مخور بیشم
مرنج اگرت بگویم بنان و جامه مرنجان
بنان و جامه رسان از بنان و خامهٔ خویشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دردها و مشکلاتی که در زندگی دارد سخن میگوید. او احساس میکند که در مواجهه با سختیها و حوادث زندگی، همواره دچار درد و رنج است. به نظر میرسد ارتباطش با دیگران و دنیای اطرافش قطع شده و هیچ چیزی نمیتواند آرامش او را برگرداند. او از نبود مهربانی و توجه در جامعه گله میکند و به این نکته اشاره میکند که در تلاش برای رسیدن به نیازهایش، با موانع و نامهربانیها مواجه است. در نهایت، او به خدایگانا میگوید که در مورد معاش و زندگیاش از او خواستهای دارد و از او میخواهد که به حالش رحم کند.
هوش مصنوعی: من همان کسی هستم که زندگیام را با رنجهایم گذراندهام و زخمی به دل دارم که ناشی از سختیها و حوادثی است که بر من آمده است. دل ریش من، نشان از درد و زخمهایی دارد که در طول زمان در اثر مشکلات تجربه کردهام.
هوش مصنوعی: حس حیات و زندگی در من به دست محبت و عشق بسته شده است و نه دوستی در این دنیا میماند و نه خویش و فامیل، همه چیز موقتی است و گذرا.
هوش مصنوعی: نه از نیرنگ و فریب در این شهر فایدهای به دست میآید، و نه از مقام و موقعیت کسی کاری ساخته است.
هوش مصنوعی: دلم پر از هزار درد است و هیچ چیز نتوانسته دارویی برای این دردهای من بسازد، نتوانسته زخمهای من را التیام بخشد.
هوش مصنوعی: من از کسی چه حرفی بشنوم؟ در اینجا چه داستان زیبایی بگویم؟ وقتی تنور داغ را نمیبینم، نانها را چگونه میپزم؟
هوش مصنوعی: از غصه چون گوسفند ناله میزنم که به سمت میش میروم، زیرا شاخ من نمیتواند برهای بیاورد و برهای هم نمیتواند میش مرا به دنیا آورد.
هوش مصنوعی: اگر من بخواهم به خاطر سردی نفس و احساساتم، روزهایم را به خاطر درد و مشکلات به تابستان بدل کنم، پس چرا در این روزهای سرد زمستان نیازی به کار و تلاش برای خانه و خانوادهام داشته باشم؟
هوش مصنوعی: از چهار نامه مشخص شد که من مؤمن و یکتاپرستم هستم و از چهار آیین مختلف خبر به گوش رسید که من فردی مقدس و پاکسرشت هستم.
هوش مصنوعی: وقتی برای درخواست نان به درگاه شاه میروم، او با ناز و نازکبدنی برخورد میکند و قدرت من را به سادگی آب میبیند. اما هرگاه از روزگار چیزی میخواهم، زهر تلخی از آن به من میرسد.
هوش مصنوعی: خدایا، در مورد آن معاش که نام بردی، دیگر دردی به دل نزن و بیشتر از این جوانههای وجودم را آزار نده.
هوش مصنوعی: ناراحت نشو اگر بگویم که من از زیبایی و لباس خوشایند، صحبت میکنم. من از زیبایی و لطافت خودم میگویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.