گنجور

 
خاقانی شروانی
 

کیست ز اهل زمانه خاقانی

که تو اهل وفاش پنداری

دوستی کز سر غرض شد دوست

هان و هان تاش دوست نشماری

خواجه گوید که دوست دار توام

پاسخش ده که دوست چون داری

تا عزیزم مرا عزیز کنی

چون شد خوار خوار انگاری

یا بلندم کنی گه پستی

یا عزیزم کنی گه خواری

با من این دوستی به شرطی کن

کاخر آن شرط را بجای آری

کان خطائی که حق ز من بیند

گر تو بینی ز من نیازاری

ور شود خصم من زبردستی

زیر پای بلام مگذاری

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.