گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «ای بسا جان که سر اندر سر این نام نهاد» مصرع دوم یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «د» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
ج
چ
ح
خ
د
ر
ز
س
ش
ع
ق
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱ - فی شهاب الدّین عزیزان: جهان دانش و معنی ، شهاب الدّین تویی آنکس - که چشم عقل کم بیند ، چو تو بسیار دانی را

شمارهٔ ۲ - وله ایضا: دی چو بشنیدم که کرد از ناگهان اسبت خطا - شد دل من کوفته چون پهلویت زین ماجرا

شمارهٔ ۳ - ایضا له: ای که بر خدمت تو کردم وقف - هم نهان خود و هم پیدا را

شمارهٔ ۴ - ایضا له: ایا صدری که شد پیش ضمیرت - همه اسرار گردون آشکارا

شمارهٔ ۵ - ایضا له: فنون لطف خداوند صدر مجدالملک - نداده هیچ بهایی غلام کرد مرا

شمارهٔ ۶ - وله ایضا: ای به حکم تو اقتدا کرده - تیغ خورشید در نفاذ و مضا

شمارهٔ ۷ - ایضاً له: ای بتدبیر اختیار ملوک - وی بتحقیق قدوۀ علما

شمارهٔ ۸ - ایضا له: عنایتهای خواجه در حق من - فراوان نقل می کردند امّا

شمارهٔ ۹ - وله ایضا: خطی بنوشته بودی بهر من پار - کزان شد کار عیش من مهنّا

شمارهٔ ۱۰ - وله ایضا: ای به یاد خلق تو در بزم چرخ - زهره نوشیده فراوان جامها

شمارهٔ ۱۱ - ایضا له: ای ترا عرض خوار و مال عزیز - ...ستی ها

شمارهٔ ۱۲ - ایضا له: ای عزم تیز تار تو چون عمر درشتاب - چون کار روزگار عطای تو بیحساب

شمارهٔ ۱۳ - ایضا له: مخدوم بزرگ، صدر منعم - ای پایۀ تو ورای القاب

شمارهٔ ۱۴ - وله ایضا: نور دین ای ذات تو کان هنر - کان چه باشد؟ خود سراسر گوهرست

شمارهٔ ۱۵ - وله ایضا: ای سروری که مخزن اسرارغیب رابهتر - بهتر کلیدخاطر مشکل گشای تست

شمارهٔ ۱۶ - ایضا له: عالم لطف و کرم سرور ارباب هنر - ای که انعام تو چون فضل تو بی پایانست

شمارهٔ ۱۷ - وله ایضا: ندانم چه افتاد مال ترا - که چون خاطرت در پراکندگیست

شمارهٔ ۱۸ - ایضا له: سپهر شعبده باز از درون پردۀ غیب - لطیفه یی دگر آورد کاهلا صلوات

شمارهٔ ۱۹ - ایضا له: اگرچه وعدۀ تو خاطرم را - فراغی داده است از فات مافات

شمارهٔ ۲۰: مرد رک باش و بختی خو کن - تا که همبر چو کمان ساز ندت

شمارهٔ ۲۱ - وله ایضا: از برای محقری ادرار - بارها داده ایم درد سرت

شمارهٔ ۲۲ - این قطعه در مدح شمس الملّة و الدین شمس الدّین خوارزمی گوید:: ای کریمی که پایۀ قدرت - برتر از اوج چرخ گرانست

شمارهٔ ۲۳ - ایضاً له: سپهر مجد و کرم عزّدین یگانة دهر - که دست و کلک ترا باقضا مساوقتست

شمارهٔ ۲۴ - وله ایضا: صدر احرار شهای الدّین ، ای گاه سخا - کان ودریا شده از دست کفت چون کف دست

شمارهٔ ۲۵ - وله ایضا: ای که با الفاظ گوهر بار تو - سعی ضایع در جهان کان کندنست

شمارهٔ ۲۶ - وله ایضا: هر که در احمقی تمام بود - خلق گویند مغز خر خوردست

شمارهٔ ۲۷ - وله ایضا: ای بزرگی که از میا من و تو - همه حاجات اهل فضل رواست

شمارهٔ ۲۸ - وله ایضا: جانم که در شکنجۀ هجران معذّبست - وجه خلاص او ز لقای مهذّبست

شمارهٔ ۲۹ - اضآ له: بخدایی که قمّۀ گردون - زیر بار جلال او پستست

شمارهٔ ۳۰ - وله ایضا: در دام رهی فتاد امروز - صیدی که ز دامها بجستست

شمارهٔ ۳۱ - وله ایضا: منعم بهاء دین که به ذات تو قائمست - هر چ آن ز جنس دانش و فضل و براعتست

شمارهٔ ۳۲ - ایضا له: بخدایی که وصف بیچونیش - بر اشارات انبیا رفتست

شمارهٔ ۳۳ - ایضا له: صدر آزادگان و خواجۀ دهر - که از وجان مردمی شادست

شمارهٔ ۳۴ - وله ایضا: خدا یگان شریعت پناه اهل هنر - که امر جزم ترا روزگار منقادست

شمارهٔ ۳۵ - و له ایضاً: زهی بلند جنایی که سایۀ جاهت - همیشه بر سر خورشید آسمان گردست

شمارهٔ ۳۶ - وله ایضا: چون چناری میان تهیست فلان - که همه آبها زین خوردست

شمارهٔ ۳۷ - ایضاًله: امیر مقبل عالم که تا جهان بودست - بجز در آینده مانندۀ تو ننمودست

شمارهٔ ۳۸ - وله ایضا: صدر آزادگان کریم الدّین - که همه رسم تو کرم بودست

شمارهٔ ۳۹ - ایضا له: پناه و پشت مکارم خدایگان صدور - که نور رای تو با صبح هم شکم بودست

شمارهٔ ۴۰ - بمدح الملک شمس الدّین ایتغمش: خسرو تاج بخش شاه جهان - که زتیغش زمانه بر حذرست

شمارهٔ ۴۱ - ایضا له: به نرد باختن اندر بلا و درد سرست - ازو حذر کن و بگریز گر ترا بصرست

شمارهٔ ۴۲ - وله ایضا: در شعر من بعیب نگیرند اهل فضل - گر جای جای قافیه بعضی مکرّرست

شمارهٔ ۴۳ - وله ایضا: ای کریمی که گاه فیض نوال - رشح کلکت معلّم ابرست

شمارهٔ ۴۴ - وله ایضا: آیا صدری که مغز اهل معنی - ز جام جود تو در بحر شکرست

شمارهٔ ۴۵ - ایضا له: نور دین ای که در افاق جهان - خاطر تو به هنر مشهورست

شمارهٔ ۴۶ - وله ایضا: نور دین ای که در فنون هنر - فضل تو همچو نور مشهور ست

شمارهٔ ۴۷ - وله ایضا: هر جا سبکی حرام خواریست - باشه چو پیاله باده نوشست

شمارهٔ ۴۸ - وله ایضا: فلک جنابا در تو کجا رسد سخنم - که کنه مدح تو از قدرت بیان بیشست؟

شمارهٔ ۴۹ - وله ایضا: به ماه روزه ترا تهنیت از آن کردم - که آن موافق آن طبع و سیرت پاکست

شمارهٔ ۵۰ - وله ایضا: خواجه وقت ستدن سخت پیست - بگه دادن اگر سست رگست

شمارهٔ ۵۱ - ایضا له: عمل دادی و پس معزول کردی - مرا بر فور و این نوعی زهزلست

شمارهٔ ۵۲ - ایضا له: سپهر قدرا! شوق رهی بخدمت تو - چو لطف شامل تو از قیاس بیرو نست

شمارهٔ ۵۳ - وله ایضا: نظم و نثر سخن برابر نیست - گر چه هر یک چو دّر مکنونست

شمارهٔ ۵۴ - فی السّفینة الصاحب نظام الدّین: درین سفینه نگه کن به چشم معنی بین - که رشک لعبت مانیّ و صورت چینست

شمارهٔ ۵۵ - وله ایضا: بهار ار چه بهشتی راسیتنست - دل رنجور او با ما به کینست

شمارهٔ ۵۶ - وله ایضا: ایا صدری که آمد چرخ نیلی - یکی از بندگان چاپلوست

شمارهٔ ۵۷ - وله ایضا: بزگوارا هر چند طبع من در نظر - به رتبتیست که افلاک زیر پایة اوست

شمارهٔ ۵۸ - ایضا له: ای خداوندان انبار علف - هیچ می دانید کم خر گرسنه ست؟

شمارهٔ ۵۹ - ایضا له: همه در پای مرگ پست شدند - هر کجا در زمانه پر هنریست

شمارهٔ ۶۰ - ایضا له: بزرگوارا دانی که نه ز تقصیرست - اگر دعا گو بر درگه تو پیدا نیست

شمارهٔ ۶۱ - وله ایضا: صدرا ما ثل رضیّ دین که بتحقیق - مثل تو در روزگار شخص دگر نیست

شمارهٔ ۶۲ - وله ایضا: نظر می کنم در جهان بخت را - به از درگاه تو منظور نیست

شمارهٔ ۶۳ - وله ایضا فی استدعا التّبن: اسبم دی گفت می روم من - کاریت بجانب عدم نیست

شمارهٔ ۶۴ - ایضاً له: ای خداوندی که پیرامون حصن سرّ غیب - جز ز شه دیوار تدویر دواتت باره نیست

شمارهٔ ۶۵ - فی الشّکایه: مرا که هیچ نصیبی ز شادمانی نیست - بسی تفاوتم از مرگ و زندگانی نیست

شمارهٔ ۶۶ - وله ایضا: خدایگان کریمان مشرق و مغرب - که همّتت سر اجرام آسمان بفراشت

شمارهٔ ۶۷ - ایضا له: در آرزوی تو از عمر من دو سال گذشت - که هیچگونه ندانم که بر چه حال گذشت

شمارهٔ ۶۸ - ایضا له: صدرا چو آرزوی دعا گو به خدمتت - از حد برفت و مدّت هجران دراز گشت

شمارهٔ ۶۹ - ایضا له: آمد رهی به خدمت و تادیر گه نشست - وانگه ندیده چهرة مخدوم بازگشت

شمارهٔ ۷۰ - وله ایضا: شب من روز در کنار گرفت - مشک کافور را ببار گرفت

شمارهٔ ۷۱ - وله ایضا: به خدمت آمدم دی بامدادان - نبودی در وثاق مرده ریگت

شمارهٔ ۷۲ - وله ایضا: ای نشاط دل خرد نامت - خنک آن کس که می برد نامت

شمارهٔ ۷۳ - وله ایضا: زهی به ذروة کیوان رسیده ایوانت - شکوه هفت سپهر از چهار ارکانت

شمارهٔ ۷۴ - ایضا له: ای لطف تو در تن هنرجان - وی لفظ تو بر سر فلک تاج

شمارهٔ ۷۵ - وله ایضا: صدرا روا مدار ز انعام خود مرا - مرحوم مانده دایم و آنرا بهانه هیچ

شمارهٔ ۷۶ - دو دست قبول اندر آغوش کرد: هر گه شعری برم بر ممدوح - کند آنرا به نقد خود مجروح

شمارهٔ ۷۷ - ایضا له: ای ز ظلم تو همچو لاله ستان - گشته از خون تو جهانی سرخ

شمارهٔ ۷۸ - وله ایضا فی صفتها: ای ز احکام همچو رویین دز - دست و هم از گشادنت عاجز

شمارهٔ ۷۸ - وله ایضا: عالم لطف علاء الدّین معلومت هست - که مرا بر تو زبان جز به ثنا می نرد

شمارهٔ ۷۹ - وله ایضا: عشّاق که قدر دل شناسند - دل از غم یار بر نگیرند

شمارهٔ ۸۰ - وله ایضا: هر آن سعادت کاندر ضمیر افلاکست - نثار حضرت عالیّ مجد دینی باد

شمارهٔ ۸۱ - ایضا؛ له: زان پس که هزار غصّه خورم - در بندگیت سه سال آزاد

شمارهٔ ۸۲ - ایضا له: هر که این هر دو قطعه بر خواند - که ازین پیش کردم آنرا یاد

شمارهٔ ۸۳ - وله ایضا: دوش خر بنده کرد پیشم یاد - کاسبک خواجه زندگی بتو داد

شمارهٔ ۸۴ - وله ایضا: خواجه از بخل در مسلمانی - اعتقادی برای خود بنهاد

شمارهٔ ۸۵ - این قطعه در پشت تقویم نویسد و با ناصرالّدین منگلی نورّالله قبره فرستد.: جهان پناها،سال نوت همایون باد - کمال عدل تو معمار ربع مسکون باد

شمارهٔ ۸۶ - وله ایضا: بزرگوارا ایّام نیک خواه تو باد - میان مند اقبال جایگاه تو باد

شمارهٔ ۸۷ - وله ایضا: ای بزرگی که در جهان کرم - کس چو تو داد اصطناع نداد

شمارهٔ ۸۸ - وله ایضا: سرفرازا خدای عزّ وجل - بتو اقبال بی تناهی داد

شمارهٔ ۸۹ - ایضاً له: تا از این نام ازل برره دل دام نهد - ای بسا جان که سر اندر سر این نام نهاد

شمارهٔ ۹۰ - ایضا له: ای که از عدل تو هر مظلومی - داد بیدادگر آسان بستد

شمارهٔ ۹۱ - ایضا له: کریم طبع سخی دل کسی بود کانعام - به دست خویش کند گاه و گاه بفرستد

شمارهٔ ۹۲ - وله ایضا: همچو ابرست دست خواجه فلان - خود کرا دستی آنچنان افتد؟

شمارهٔ ۹۳ - و له ایضاً: ستم نوردا نزدیک شد در ایّامت - که بیخ فتنه بیکبار منقلع گردد

شمارهٔ ۹۴ - ایضاً له: دل که با یادش آشنا گردد - گر بیهوده ها چرا گردد؟

شمارهٔ ۹۵ - ایضا له: خواجۀ خواجگان خطیر الرّین - کز کفت بحر بی خطر گردد

شمارهٔ ۹۶ - ایضا له: خدایگان اکابر که پادشاه نجوم - طریق بندگی او به چشم دل سپرد

شمارهٔ ۹۷ - وله ایضا: به عمرهای چنین تیز تاز زود گذر - فراقهای چنین دیر یاز در نخورد

شمارهٔ ۹۸ - و له ایضاً: ای بلند اختری که همت تو - سر بهفت آسمان فرو نارد

شمارهٔ ۹۹ - وله ایضا: گرچه در عقل ناپسندیده ست - هجو کان روی در طمع دارد

شمارهٔ ۱۰۰ - وله ایضا: گل باز طراوتی دگر دارد - کز باد بهار جلوه گر دارد

شمارهٔ ۱۰۱ - ایضا له: ای آنکه همای همّت تو - جز بر فلک آشیان ندارد

شمارهٔ ۱۰۲ - وله ایضا: هجا گفتن ار چه پسندیده نبود - مبادا کسی کآلت آن ندارد

شمارهٔ ۱۰۳ - ایضاً له: ای کریمی که نفحۀ خلقت - بوی باد شمال میدارد

شمارهٔ ۱۰۴ - وله ایضا: نیک درخط شده ام از قلمت - که مرا قصد بجان می دارد

شمارهٔ ۱۰۵ - وله ایضا: نکنی رای مردمی هرگز - ورکنی طبع تو بنگذارد

شمارهٔ ۱۰۶ - ایضاً: صدر ملّت که دعا گویی تو - از سر صدق و صفا باید کرد

شمارهٔ ۱۰۷ - ایضا له: چون محرّم رسید و عاشورا - خنده بر لب حرام باید کرد

شمارهٔ ۱۰۸ - ایضا له: شنیدم که مخدوم اهل هنر - به سمع رضا شعر من گوش کرد

شمارهٔ ۱۰۹ - ایضاً له: زهی ستوده خصالی که با کفایت تو - همی نیارد تیر فلک تغفّل کرد

شمارهٔ ۱۱۰ - وله ایضا: اینت سردی که این زمستان کرد - که همه کاره ما پریشان کرد

شمارهٔ ۱۱۱ - وله ایضا: ای سخا پیشه یی کامید مرا - سوی بخت تو رهنمون آورد

شمارهٔ ۱۱۲ - ایضا له فی صفة الفرس: صوفی نهاد عادت اسبم تو کّلست - قانع بود بهر چه خداداد، می خورد

شمارهٔ ۱۱۳ - ایضا له: ای صدر روزگار به عهد تو روزگار - خون دلم بشادی هر خس چه می خورد ؟

شمارهٔ ۱۱۴ - جواب نامهٔ صدر صفی الدّین یزدی: به من رسید مقالی که گر بکوه رسد - ز شوق و ذوق زجای نشست بر خیزد

شمارهٔ ۱۱۵ - وله ایضا: همیشه نعمت دنیا بسوی آن یا زد - که او جزای بدیها به نیکوی سازد

شمارهٔ ۱۱۶ - وله ایضا فی الشّکایة: دل مرا چو سپهر از غمی بپردازد - هم از نخست بسیج دگر غم آغازد

شمارهٔ ۱۱۷ - و له ایضاً: ای که گر لطف تو فرماندۀ ایّام شود - از جهان قاعدۀ جور و جفا برخیزد

شمارهٔ ۱۱۸ - وله ایضا: مژده ای دل که کار دیگر شد - و انچه می خواستی میسّر شد

شمارهٔ ۱۱۹ - وله ایضا: می کنی دوستیّ دشمن من - تا از آن حشمتت فزون باشد

شمارهٔ ۱۲۰ - ایضا له: ای بزرگی که بر علم تو ظاهر باشد - هر چه مدفون زوایای سرایر باشد

شمارهٔ ۱۲۱ - وله ایضا: بنزد خواجه رفتم بهر کاری - کزانم باز گفتن عار باشد

شمارهٔ ۱۲۲ - ایضا له: دانی که طمع چه گفت با من؟ - بشنو که ز لطف و ظرف باشد

شمارهٔ ۱۲۳ - ایضاً له: دست آن به که خود قلم باشد - کش سر و کار باقلم باشد

شمارهٔ ۱۲۴ - ایضا له: زهی سرفرازی که در پیش حکمت - سپهر از دل و دیده محکوم باشد

شمارهٔ ۱۲۵ - وله ایضا: سرو را وعده های چنان باید - که به انجاز مقترن باشد

شمارهٔ ۱۲۶ - و له ایضاً: ای آنکه فلک سغبۀ ایّام تو باشد - دوران فلک بر حسب کام تو باشد

شمارهٔ ۱۲۷ - وله ایضا فی صفة الفرس: مرا اسبیست الحق این چنین اسب - زیان مال و نقص جاه باشد

شمارهٔ ۱۲۸ - ایضا له: فرستادم بتو شعری که با آن - حدیث جادوی بابل چه باشد؟

شمارهٔ ۱۲۹ - ایضا له: صدرا ز برای خدمت تو - گر بذل کنیم جان چه باشد؟

شمارهٔ ۱۳۰ - وله ایضا: توقّف چون بود در آنچه صاحب - بنوک کلک خود فرموده باشد

شمارهٔ ۱۳۱ - ایضاً له: ای سروری که زیبد ، کز نعل مرکب تو - در دست و پای دولت، خلخال و پاره باشد

شمارهٔ ۱۳۲ - ایضا له: مفتی مشکلات شرع کرم - کز تو کام امید حاصل شد

شمارهٔ ۱۳۳ - وله ایضا: ز دریای دست توای نامدار - کسی را چون من کار مشکل نشد

شمارهٔ ۱۳۴ - ایضا له: صورت به جهان زشت تر از گور نبودی - وان صورت زشتش به مکان تو نکوشد

شمارهٔ ۱۳۵ - ایضا له: گفتم اکنون میوه های خوش خوریم - کین دو شاخ نو بهم پیوسته شد

شمارهٔ ۱۳۶ - وله ایضا: تو به علم نجوم فخر کنی - گویی این اصل علمها آمد

شمارهٔ ۱۳۷ - و له ایضاً: ای که جزیاد مخلوق تو نخورد - لاله چون جام پر شراب کند

شمارهٔ ۱۳۸ - ایضا له: به ذات خویش اگر چند مرد نیک بود - و لیک صحبت بد نیک را تباه کند

شمارهٔ ۱۳۹ - وله ایضا: کسی که او نظر عقل در زمانه کند - چنان سزد که همه کار عاقلانه کند

شمارهٔ ۱۴۰ - ایضا له: زهی تازه رویی که خلق لطیفت - ز سندان به دی ماه گل بشکفاند

شمارهٔ ۱۴۱ - ایضا له: در نگر در صدر دیوان و ببین - خواجگان نو که صف پیوسته اند

شمارهٔ ۱۴۲ - وله ایضا: صاحبا عمریست تا از عدل تو - عالمی در انتهاز فرصه اند

شمارهٔ ۱۴۳ - وله ایضا: رمضانست همین دهن دربند - در دوزخ به خویشتن در بند

شمارهٔ ۱۴۴ - وله ایضا: ای دل ای دل سخن سخن بیهده را کار مبند - خویشتن را بپوش در غم و تیمار مبند

شمارهٔ ۱۴۵ - کتب الی امیر عزّالدّین علی شیر ابن بابویه: ای آنکه خاک پای ترا روشنان چرخ - دایم بمیل شعشعه چون توتیا برند

شمارهٔ ۱۴۶ - و له ایضاً: زهی سپهر محلّی که گرچه تیزروند - به سایۀ تک عزم تو ماه و خور نرسند

شمارهٔ ۱۴۷ - ایضا له: مشو ایمن ز کید خصم ضعیف - کز تو اندیشۀ گریغ کند

شمارهٔ ۱۴۸ - وله ایضا: کی بود؟کی؟ که باز صدر جهان - روی خیمه سوی عراق کند

شمارهٔ ۱۴۹ - ایضا له: عصای کلیمست این شعر من - که دریا بخشکی چو ساحل کند

شمارهٔ ۱۵۰ - ایضا له: ای که خورشید بی رضای تو سر - از گریبان صبح بر نکند

شمارهٔ ۱۵۱ - وله ایضا: گفته بودی که مرا کسبی نیست - عقل این را ز تو باور نکند

شمارهٔ ۱۵۲ - وله ایضا: از رضی الملک الحق شرمساری حاصلست - بس که اندر حقّ من لطف و کرم‌ها می‌کند

شمارهٔ ۱۵۳ - وله ایضا: از علامتها که در آخر زمان - آن دلالت بر قیامت می کند

شمارهٔ ۱۵۴ - وله ایضا: ای آنکه از مدارج مدح تو قاصرست - هر رتبتی که ناطقه تصویر می کند

شمارهٔ ۱۵۵ - وله ایضا: دور گردون با همه کس بد فعالی می کند - خاصه با ما قصدهای لایبالی می کند

شمارهٔ ۱۵۶ - وله ایضا: ای پیشوای شرع که ایناء روزگار - از بهر دفع ظلم بتو النجا کنند

شمارهٔ ۱۵۷ - ایضا له: خواجه در تحسین فزاید چون ببیند کز پیش - شاعران در گفتگوی نغز با زاری کنند

شمارهٔ ۱۵۸ - وله ایضا: ایا شگرف نوالی که در زمین و زمان - نشان مثل تو اوهام دوربین ندهند

شمارهٔ ۱۵۹ - ایضا له: مرا چه حاصل ازین خواجگان بی حاصل - که هیچ کار مرا انتظام می ندهند

شمارهٔ ۱۶۰ - وله ایضا: بزگوارا این خواجگی همه آنست - که روی از پس پرده به خلق ننمایند

شمارهٔ ۱۶۱ - ایضا له: چو عادتست که ابنای دهر در هر قرن - کرم به لاف ز عهد گذشته وا گویند

شمارهٔ ۱۶۲ - وله ایضاً: دوش مخدوم من که تا جاوید - باد از جاه و بخت خود خشنود

شمارهٔ ۱۶۳ - وله ایضا فی التّجرید: اندرین مرغزار کشت و درود - تیره و خیره چند خواهی بود؟

شمارهٔ ۱۶۴ - وله ایضا: مولی قوام دین که بر اقلیم حلّ و عقد - کلک گره گشای تو فرمان روا بود

شمارهٔ ۱۶۵ - وله ایضا: صدر کبیر عالم عادل ضیاء دین - ای آنکه کار تو همه جود و سخا بود

شمارهٔ ۱۶۶ - وله ایضا: در مدح تو اگر چه مجالی فسیح بود - وین بنده را زبان عبارت فصیح بود

شمارهٔ ۱۶۷ - وله ایضا: ز مرگ ناخوشتر چیز اگر تواند بود - حیات مردم کوته نظر تواند بود

شمارهٔ ۱۶۸ - وله ایضا: قدری شراب از رضیّ الّدین بخواستم - میداد وعده مدّتهای مدید بود

شمارهٔ ۱۶۹ - ایضا له: چنان سزد که کسی را که رتبتی باشد - غم کسی بخورد کو ضعیف حال بود

شمارهٔ ۱۷۰ - ایضا له: هر کرا جای این نگارستان بود - دایم اندر روضۀ رضوان بود

شمارهٔ ۱۷۱ - وله ایضا: بهاء الدّین که تا دور جهان بود - نپندارم که چون تو یک جوان بود

شمارهٔ ۱۷۲ - وله ایضا: ای کریمی که با لطافت تو - باغ را برگ یاسمن نبود

شمارهٔ ۱۷۳ - وله ایضا: خورشید ذرّه پرور، شاه هنر نواز - ای آن که در جهان چون تو صاحبقرآن نبود

شمارهٔ ۱۷۴ - ایضا له: مکن ملامت من گر به خدمت خواجه - مرا زیادتی اکنون تردّدی نرود

شمارهٔ ۱۷۵ - وله ایضاً: بزرگوارا آنی که پیش رأی تو خور - بزیر چادر سیماب گون نهفته شود

شمارهٔ ۱۷۶ - ایضا له: سرورا عرضها نمی باید - که به دست سخن بسوده شود

شمارهٔ ۱۷۷ - ایضاً له: ای بزرگی که خدمت تو کند - هرکه پیوند جان و تن خواهد

شمارهٔ ۱۷۸ - ایضا له: خدایگان شریعت امام روی زمین - که شمع رای تو از آسمان لگن خواهد

شمارهٔ ۱۷۹ - وله ایضا: هر کرا رسم و عادت آن باشد - که همه ساله گیرد و ندهد

شمارهٔ ۱۸۰ - ایضا له: مدحتی گفتمت که چون زیور - در همه مجمعی کنند پدید

شمارهٔ ۱۸۱ - وله ایضا: امام ملّت و مفتیّ مشرق و مغرب - بیان کند که شریعت چه حکم فرماید

شمارهٔ ۱۸۲ - ایضا له: اگر به کم ز منی داد شغل من خواجه - روا بود که مرا صد امید بفزاید

شمارهٔ ۱۸۳ - وله ایضا: نیم مستست چشم دلبر من - خوابش از هیچگونه می ناید

شمارهٔ ۱۸۴ - وله ایضاً: فصل دیماه بخوارزم اندر - جامع گرهست یکی صد باید

شمارهٔ ۱۸۵ - وله ایضا: جهان صدرا لقای فرّخ تو - سعادت را ز بهر فال باید

شمارهٔ ۱۸۶ - ایضا له: ز وجود عام تو ای شاه شرع حاصل من - اگر نباشد بسیار اندکی باید

شمارهٔ ۱۸۷ - وله ایضا: سروریش تو هر دو زحمت ماست - در وجودش اثر نمی باید

شمارهٔ ۱۸۸ - وله ایضا: نیاز و آرزوی من به روی فخرالدّین - از آن گذشت که در حیّز بیان آید

شمارهٔ ۱۸۹ - ایضا له: مرا سخن چو بیاد تو بر زبان آید - به طعم آب حیات و به ذوق جان آید

شمارهٔ ۱۹۰ - وله ایضا: سحرگهان که دل از بند خود برون آید - به پای فکر برین بام بیستون آید

شمارهٔ ۱۹۱ - ایضا له: این واقعۀ هایل جانسوز ببینید - وین حادثۀ صعب جگر سوز ببینید

شمارهٔ ۱۹۲ - وله ایضا: الحق این مطرب اگر چه زند چنگی بد - لیکن این خاصیتش هست که ناخوش گوید

شمارهٔ ۱۹۳ - وله ایضا: زهی زرفعت تو خورده آسمان تشویر - زهی ندیده ترا چشم روزگار نظیر

شمارهٔ ۱۹۴ - ایضا له: کاه وجو خواستم ز تو من خر - زانکه این هر دو بد مرا در خور

شمارهٔ ۱۹۵ - ایضا له: دوش با طبع خویشتن گفتم - که چه داری؟ بیار شعری تر

شمارهٔ ۱۹۶ - وله ایضا: اندیشه بکردم از سپاهان - دوزخ به سه چار چیز خوشتر

شمارهٔ ۱۹۷ - وله ایضا: ای رتبت تو ورای مقدار - وی همّت تو ستاره آثار

شمارهٔ ۱۹۸ - ایضا له: حسن رایت دانم ار آگه شود - زینچ من کردم درین وقت اختیار

شمارهٔ ۱۹۹ - وله ایضا: منم ان چرب دست شیرین کار - کاب طبع مراست آتش بار

شمارهٔ ۲۰۰ - وله ایضا: ای ترا کرده لطف حق مخصوص - به بزرگیّ و مال و جاه و یسار

شمارهٔ ۲۰۱ - وله ایضا: ای دل سیه لطیف دیدار - وی سیم تن خجسته آثار

شمارهٔ ۲۰۲ - وله ایضا: گفته بودی مرا که چیزی گوی - که نبایدت کرد استغفار

شمارهٔ ۲۰۳ - وله ایضا: ای کریم جهان، خبر داری؟ - که شدم ز انتظار تو بیمار

شمارهٔ ۲۰۴ - ایضا له: ز بعد مدّت سالی که من نیاسودم - به روز و شب زتمنّای جبّه و دستار

شمارهٔ ۲۰۵ - ایضا له: خسروا نکته یی ز من بشنو - تا تو باشی ز ملک برخوردار

شمارهٔ ۲۰۶ - وله ایضا: ایا صدری که بی عون سخایت - ز زانو بر نمی دارد هنر سر

شمارهٔ ۲۰۷ - ایضا له: سر فرازا چرا رها کردی - رسم و آیین سروران دگر؟

شمارهٔ ۲۰۸ - ایضا له: زهی سپهر پناهی که فضل و دانش را - نماند جز در تو در جهان پناه دگر

شمارهٔ ۲۰۹ - وله ایضا: دختران سخن که دارمشان - در نهان خانۀ دماغ بزور

شمارهٔ ۲۱۰ - وله ایضا: جناب عالی نزدیک و من بخدمت دور - بنزد عقل همانا که نیستم معذور

شمارهٔ ۲۱۱ - وله ایضا: ای کاینات در نظر همّتت حقیر - دیوار آسمان ز معالیّ تو قصیر

شمارهٔ ۲۱۲ - وله ایضا: ای نکرده بعهد خویش از بخل - شکم یک گرسنه از نان سیر

شمارهٔ ۲۱۳ - وله ایضا: تا توانی به صید دلها کوش - زانکه دلها ترا کنند دلیر

شمارهٔ ۲۱۴ - ایضا له: صدر مطلق کمال دین که چو تو - در جهان نیست داهی و گربز

شمارهٔ ۲۱۵ - وله ایضا: ای ترا جمع گشته در ره آز - همّت کوته و امید دراز

شمارهٔ ۲۱۶ - ایضا له: ای ضمیر تو غیب را جاسوس - وی تو مسعود و دشمنت منحوس

شمارهٔ ۲۱۷ - ایضا له: شب سیاه به تاریکی ار نشینم به - که از چراغ لئیمان به من رسد تابش

شمارهٔ ۲۱۸ - وله ایضا: بزرگوارا، خّط و عبارتت ماند - به شاهدی که به رخ بر کشد نقابی خوش

شمارهٔ ۲۱۹ - ایضا له: مرا گفتند مولانا چنین گفت - که جزو شعر خادم دید در پیش

شمارهٔ ۲۲۰ - ایضا له: ای بزرگی که ریش قهر ترا - نتوان داشت التیام طمع

شمارهٔ ۲۲۱ - ایضا له: زهی ز لفظ تو بازار فضل را رونق - ز درّ نظم تو کار هنر گرفته نسق

شمارهٔ ۲۲۲ - ایضا له: در جستن رضای تو عمری بقدر وسع - بردم بکار هر چه توانستم از حیل

شمارهٔ ۲۲۳ - ایضا له: هیچ حاصل ز فضل و دانش نیست - اندرین روزگار بی حاصل

شمارهٔ ۲۲۴ - وله ایضا: کمال الدّین که چرخ پیر نارد - جوانی چون تو در انواع کامل

شمارهٔ ۲۲۵ - ایضا له: ای جبین تو مطلع اقبال - وی جناب تو مقصد آمال

شمارهٔ ۲۲۶ - ایضا له: بنده ات بود گرسنه پیرار - پار زن کرد و بچّه زاد امسال

شمارهٔ ۲۲۷ - ایضا له: ای شده ذات تو مستجمع انواع کمال - نو عروسان سخن راز ثنای تو جمال

شمارهٔ ۲۲۸ - وله ایضا: محقّق است که چیزی که آن رسد بکمال - بود هر آینه آن چیز را نهیب زوال

شمارهٔ ۲۲۹ - ایضا له: دو نشان ماند از مروّت و بس - اندرین روزگار یکسر بخل

شمارهٔ ۲۳۰ - وله ایضا: دی در اسباب سیّدالوزرا - که قیاسش نداند الّا عقل

شمارهٔ ۲۳۱ - این قطعه در مدح ملک السّیادة و النّقابه سیّد مجدالدّین گوید: زندگانیّ مجلس عالی - باد چون مدّت زمانه طویل

شمارهٔ ۲۳۲ - ایضا له: قطعه ای نزد تو فرستادم - التماسی در آن حقیر و قلیل

شمارهٔ ۲۳۳ - ایضا له: بنا میزد دلی چون شیر دارم - زبانی بر سخن‌ها چیر دارم

شمارهٔ ۲۳۴ - ایضا له: شعر کی نزد تو فرستادم - لطفکی نیز کرده با آن ضم

شمارهٔ ۲۳۵ - وله ایضا فی استدعاالّتبن: بدرگاه خواجه شدم دی سوار - بدان تا ز دیدار او برخوردم

شمارهٔ ۲۳۶ - وله ایضا: شبی به خوان تو حاضر شدم به ماه سیام - نخفت چشم من آن شب ز اشتیاق طعام

شمارهٔ ۲۳۷ - وله ایضا: ای صاحبی که از نفحات شمایلت - پر خنده اندرون چو گل نو شکفته ام

شمارهٔ ۲۳۸ - وله ایضا: صدرا اگر چه تو ز من آزاد و فارغی - داری خبر که بنده ام و بنده زاده ام

شمارهٔ ۲۳۹ - ایضا له: من از تشریف مولانا چنان تنگ آمدم الحق - که در وی می گمان بردم که من ماهی در شستم

شمارهٔ ۲۴۰ - وله ایضا: نسیب و مدح و تقاضا فزون زده قطعه - درین دو روزه به هر خواجه یی فرستادم

شمارهٔ ۲۴۱ - ایضا له: ای خدمت تو ذخیرة عمرم - وی مدحت تو علاج هر دردم

شمارهٔ ۲۴۲ - ایضا له: اگر چه مدّتی شد تا ز سالوس - گذر بر کوی خمّاری نکردم

شمارهٔ ۲۴۳ - ایضا له: گر عزیزست سیم بر مردم - هست از وی عزیز تر مردم

شمارهٔ ۲۴۴ - ایضا له: یزرگوارا دانی که بهر خدمت تو - ز گونه گونه هنرها چه مایه پروردم

شمارهٔ ۲۴۵ - ایضا له: ایا رسیده ز فضل و هنر بدان رتبت - که تیر چرخ خطابت کند خداوندم

شمارهٔ ۲۴۶ - وله فی نجم الدّین همگر رحمه الله و اباقکم: جهان فضل و کرم نجم دین که در خاطر - زعکس نظم تو صد باغ و بوستان دارم

شمارهٔ ۲۴۷ - ایضا له: حکیم عهد و فرید زمانه مجدالدّین - که طبع خستۀ خود شادمان ازو دارم

شمارهٔ ۲۴۸ - ایضا له: گفتم چو بسته ام کمر بندگیّ تو - بهر میان خویش ز جوزا کمر خرم

شمارهٔ ۲۴۹ - وله ایضا: ای بزرگی که کرامند بود گر بمثل - مدح اخلاق تو بر چشم خرد بنویسم

شمارهٔ ۲۵۰ - ایضا له: زبزرگوارا! من ترک مدح گفتن تو - اگر کنم نه ز تقصیر ، از اضطرار کنم

شمارهٔ ۲۵۱ - وله ایضا: سرورا من بفّر دولت تو - خواجۀ چرخ را غلام کنم

شمارهٔ ۲۵۲ - وله ایضا: من بر آن بودم کزین پس منصب صدر کبیر - گوشوار گوش سازم طوق این گردن کنم

شمارهٔ ۲۵۳ - وله فی التّوبیخ: من که شب و روز گنه می کنم - بندگی حرص و شره می کنم

شمارهٔ ۲۵۴ - ایضا له: من بی برگ از تو این یک بار - شاخ بی برگ و بار می خواهم

شمارهٔ ۲۵۵ - ایضاً له: ای بزرگی که کامرانی تو - از خدا بر دوام میخواهم

شمارهٔ ۲۵۶ - وله ایضا: من که در خانه منزوی شده ام - عذر خویش از گناه می خواهم

شمارهٔ ۲۵۷ - وله ایضا: گر خواجه ز بهر ما بدی گفت - ما چهره ز غم نمی خراشیم

شمارهٔ ۲۵۸ - وله ایضا: ز روزگار بیک ره کرانه می جویم - ملول گشته ام از خود بهانه می جویم

شمارهٔ ۲۵۹ - ایضا له: پریر جود تو با من حدیث بخشش کرد - ز بهر آنکه منش شکر جاودان گویم

شمارهٔ ۲۶۰ - ایضاله: صاحب عادل شهاب ملک و دین - ای درونت مهبط روح الامین

شمارهٔ ۲۶۱ - این قطعه در مدح صدر جمال الدّین گوید و او را وسیلت بخدمت شمس الدّین خوارزمی کند: مجلس محترم جما الدّین - ای هنر او شمایل تو بیان

شمارهٔ ۲۶۲ - ایضا له: کیست همخانۀ؟ زبان؟ دندان - حکمتی هست اندرین پنهان

شمارهٔ ۲۶۳ - وله ایضا: ای که در خانۀ تو بیگه و گاه - اندر اید همه کس جز مهمان

شمارهٔ ۲۶۴ - وله ایضا: گشت یکباره حضرت خواجه - مجمع ناکسان و بی هنران

شمارهٔ ۲۶۵ - وله ایضا: آن که سخت نشده هرگز سیر - نیست الّا شکم خواجه فلان

شمارهٔ ۲۶۶ - وله ایضا: نگشته هیچ مرادی مرا ز تو حاصل - دریغ در سر کار تو رفت هر دو جهان

شمارهٔ ۲۶۷ - وله ایضا: امام عالم و قطب جهان جمال الّدین - که شد ز خاطر تو منفجر زهاب سخن

شمارهٔ ۲۶۸ - ایضا له: ای سروری که در دهن نفس ناطقه - دایم بود به مدح تو رطب الّلسان سخن

شمارهٔ ۲۶۹ - ایضا له: ز من بشنو حدیث بخل خواجه - که نتوان خوبتر زین وصف کردن

شمارهٔ ۲۷۰ - ایضاً له: ای همه عادت تو لطف و مواسا کردن - کار تو تربیت مردم دانا کردن

شمارهٔ ۲۷۱ - وله ایضا: ما نه مردان سرپنحه و بازوی توایم - کارما با جدل و قوّت بازو مفکن

شمارهٔ ۲۷۲ - وله ایضا: قدوۀ اهل مهانی ای که هست - مهر تو همواره یار غار من

شمارهٔ ۲۷۳ - ایضا له: مجلس سامیّ مجد الدّینی ای کان هنر - چونی از رنج و صداع و زحمت بسیار من

شمارهٔ ۲۷۴ - وله ایضا: آه از این زندگیّ ناخوش من - وز دل و خاطر مشوّش من

شمارهٔ ۲۷۵ - وله ایضا: مژده کاقبال تو ز ناگه داد - ش نیک در خور دشمن

شمارهٔ ۲۷۶ - وله ایضا: بجز از غصّه های مشکل من - چیست از روزگار حاصل من؟

شمارهٔ ۲۷۷ - ایضا له: سرورا رسم تصوّف آن بود - کز تو می بیند دل اگاه من

شمارهٔ ۲۷۸ - ایضا له: برون رفتم از خانه دی نگهبان - تهی بود از آیندگان کوی من

شمارهٔ ۲۷۹ - و له ایضاً: ای کف راد تو معمار جهان - جاودان بادا معمار چنین

شمارهٔ ۲۸۰ - وله ایضاً: ای ز تو کار همه کس بر مراد - تا کی آخر کار ما باشد چنین ؟

شمارهٔ ۲۸۱ - و له ایضاً: ای به گه جود چو گل تازه رو - داده کفت آرزوی آرزو

شمارهٔ ۲۸۲ - وله ایضا: ای ز گردون بشرف برده سبق - وز عطارد بهنر برده گرو

شمارهٔ ۲۸۳: دو چیز من بدعا خواستم همی ز خدای - کمیّ عمر عدو و فزونی زر تو

شمارهٔ ۲۸۴ - ایضاً له: ای خداوندی که هر ساعت دل و دست ستم - بشکند از عدل تو چون شکّر از گفتار تو

شمارهٔ ۲۸۵ - ایضا له: ای خبر داری که شوخان جهان - عاجزند از دیدۀ بی شرم تو

شمارهٔ ۲۸۶ - ایضا له: بس کن ای سرد ناخوش احمق - چند و تا چند حیلت و فن تو

شمارهٔ ۲۸۷ - .له ایضا: آن زن که پریر آمد در عقد نکاحت - بر مدحت او بود زبان در دهن تو

شمارهٔ ۲۸۸ - ایضا له: خواجه مختص ز بس که مختصرست - چشم بیننده غافل آمد از و

شمارهٔ ۲۸۹ - ایضا له: هر کو به هنر کند مباهات - یا فخر آرد به فضل و خامه

شمارهٔ ۲۹۰ - ایضا له: خواجگانی که پیش ازین بودند - عرض خود داشتند نیک نگاه

شمارهٔ ۲۹۱ - وله ایضا: بغربت اندر اگر صد هزار سیم و زرست - هنوز از آن وطن خویش بیت احزان به

شمارهٔ ۲۹۲ - و له ایضا فی صفة صندوقچه: ای از پی حلّ و عقد دایم - در بند و گشایش او فتاده

شمارهٔ ۲۹۳ - ایضا له: ای خواجه بدیدمت دل تو - چون عارض یار تست ساده

شمارهٔ ۲۹۴ - ایضا له: ای همه انصاف عالم تعبیه در حکم تو - جور من از حد گذشت ، انصاف جان من بده

شمارهٔ ۲۹۵ - وله ایضا: پسر زر دوز آن کندۀ شوخ - آن ز عشق در می زر مرده

شمارهٔ ۲۹۶ - و له ایضاً: ای سرا پرده بر فلک برده - عصمت از جوهر ملک برده

شمارهٔ ۲۹۷ - وله ایضا: ای دل و جان بیاد تو زنده - همه فانی تو حیّ پاینده

شمارهٔ ۲۹۸ - وله ایضا: پناه زمرۀ دانش شکوه اهل هنر - که هست جان معانی به لفظ تو زنده

شمارهٔ ۲۹۹ - وله ایضاً: ای زبیم تو در تن اعداد - خون چو خون عصیر جوشیده

شمارهٔ ۳۰۰ - ایضا له: ای بر محکّ عقل وجود تو ناسره - ای مجمع مساوی اخلاق یکسره

شمارهٔ ۳۰۱ - وله ایضا: تادر دشت هست و جو باره - نیست از کوشش و کشش چاره

شمارهٔ ۳۰۲ - ایضا له: من نه مردار خوارم ای خواجه - چه فرستی بنزد من لاشه؟

شمارهٔ ۳۰۳ - و له ایضاً: ای در دعای جان تو اجرام یک زبان - وی در هوای مهر تو خورشید یک دله

شمارهٔ ۳۰۴ - ایضا له: ای همه سروران روی زمین - بر خطت سر نهاده چون خامه

شمارهٔ ۳۰۵ - وله ایضا: جود خواجه سیاه رویم کرد - هم بر آنسان که رنگ رز جامه

شمارهٔ ۳۰۶ - وله فی صفة القحط و التماس الغلّه: ای خداوندی که اندر خشک سال قحط جود - پخته شد از آب انعام تو نان گرسنه

شمارهٔ ۳۰۷ - ایضاً له: کریم عرصۀ عالم جهان لطف و کرم - زهی خجل ز سخایت روان حاتم طی

شمارهٔ ۳۰۸ - ایضا له: منم آن چشمۀ خورشید گاه نظم سخن - زشرم آتش طبعم غرق شود در خوی

شمارهٔ ۳۰۹ - ایضا له: شهاب دین که زبانم پر از مدایح تست - زهی که هست ز تو جان فضل را شادی

شمارهٔ ۳۱۰ - ایضا له: آدمی را چهار حالت هست - در دو گیتی ز باقی و فانی

شمارهٔ ۳۱۱ - وله ایضا: زهی شکوه تو از روی ملک رنگ زدای - ضمیر تو بهمه کار خیر راهنمای

شمارهٔ ۳۱۲ - وله ایضا: مرا سیّ و دو خدمتکار بودند - همه یک خانه و یک روی و یک رای

شمارهٔ ۳۱۳ - وله ایضا: دیدۀ عقل راه دان بگشای - به ثنای خدا دهان بگشای

شمارهٔ ۳۱۴ - این قطعه در مدح صاحب عمیدالدّین پارسی گوید: ای قاصر از ستایش تو هر عبارتی - آصف نکرد چون تو برونق وزارتی

شمارهٔ ۳۱۵ - وله ایضا: دریا دلا تو آنی، کز فیض طبع روشن - گرد سواد شبهت، از روی دین بشستی

شمارهٔ ۳۱۶ - و له ایضاً: زهی حرّی که ثابت کرد جودت - بر ارباب هنر دست ایادی

شمارهٔ ۳۱۷ - وله ایضا: ای کریمی که در آفاق جهان - نیست چون صیت تو عالم گردی

شمارهٔ ۳۱۸ - وله ایضا: چون شدی خشمناک بر بنده - همه آثار قهر بنمودی

شمارهٔ ۳۱۹ - ایضا له: جهان لطف و کرم افتخار اهل قلم - که نیست فضل و هنر را به از تو غمخواری

شمارهٔ ۳۲۰ - در مدح صدر قوام الملّة و الّدین ابراهیم بنداری گوید و به دمشق فرستد.: نسیم باد صبا هیچ عزم آن داری - که این تکاسل طبعیّ خویش بگذاری

شمارهٔ ۳۲۱ - وله ایضا: این همه سرکشی مکن بر من - گر چه معزولم و تو بر کاری

شمارهٔ ۳۲۲ - وله ایضا: در ضمیرم اگر چه کم گویم - سخن نغز هست بسیاری

شمارهٔ ۳۲۳ - وله ایضا فی مذمة الدّنیا: تا کی این رنج روزگار بری ؟ - بار این پیر نابکار بری؟

شمارهٔ ۳۲۴ - وله ایضا: ایا حرّی که دستت گاه بخشش - چو ابر بهمنست از سیم پاشی

شمارهٔ ۳۲۵ - ایضاً له: ای که دایم بسر انگشت دها - شیر شیران بکفایت دوشی

شمارهٔ ۳۲۶ - ایضا له: ایا صدری که در بازار دانش - کند کلک تو دایم در فروشی

شمارهٔ ۳۲۷ - وله ایضا: بزرگی را همی دانم که هرگز - چو او کس نیست در افساد حالی

شمارهٔ ۳۲۸ - ایضا له: بر سر ما آمد ابر بهمنی - همچو سلطان بر سپاه ارمنی

شمارهٔ ۳۲۹ - وله ایضا: ای لطف تو آب زندگانی - وی ذات تو عالم معانی

شمارهٔ ۳۳۰ - وله ایضا: بجان آفرینی که نزدیک عملش - ز پیدا تفاوت ندارد نهانی

شمارهٔ ۳۳۱ - ایضا له: آن ریش فلان مزد قانی - ریشیست عظیم باستانی

شمارهٔ ۳۳۲ - ایضا له: جو همی خواستم پریر به شعر - از که؟ از نا خوشی گرانجانی

شمارهٔ ۳۳۳ - ایضا له: کرده یی ژار با من انعامی - که کم و کیف آن تو خود دانی

شمارهٔ ۳۳۴ - وله ایضا: جهان فضل و فضایل امام ربّانی - که قایمست بتو قوّت مسلمانی

شمارهٔ ۳۳۵ - وله ایضا: ای صفات کرمت روحانی - وی تو در ملک نظام ثانی

شمارهٔ ۳۳۶ - ایضاً له: ای صاحبی که گر بمثل رای باشدت - بر بام قدر خود زفلک نردبان کنی

شمارهٔ ۳۳۷ - ایضا له: اگر کسی پسری را از آن تو بکشد - به عمر خویش ره لعنتش رها نکنی

شمارهٔ ۳۳۸ - و قال ایضاً: بلند قدرا آنی که در علاج نیاز - مفید تر زثنای تو نیست افسونی

شمارهٔ ۳۳۹ - وله ایضا: دوستی دارم چون ناخن گیر - بس منافق صفت و دشمن روی

شمارهٔ ۳۴۰ - وله ایضا فی التوبیخ: ای که پی حرص و هوا می روی - راه نه اینست . کجا می روی؟

شمارهٔ ۳۴۱ - وله ایضا: پیشوای علما خسرو دانشمندان - ای که بر اهل معانی بسزا پادشهی

شمارهٔ ۳۴۲ - ایضا له: فرستادم بخدمت کاردی خوب - که ارزد گوهر او هر چه خواهی

شمارهٔ ۳۴۳ - وله ایضا: صاحبا عدّت قیامت را - از من ممتحن چه می خواهی ؟

شمارهٔ ۳۴۴ - وله ایضا: ای مقادیر فضل و افضالت - بیش از اندازۀ بیان رهی

شمارهٔ ۳۴۵ - فی مدح ابن بدرالدّین باسمعیل: بنامیزد چنان فرّخ لقایی - که گویی سایۀ پرّ همایی

شمارهٔ ۳۴۶ - ایضا له: مخدوم کمال ملّت و دین - ای رای تو سوی نیک رایی

شمارهٔ ۳۴۷ - ایضا له: ز ابر چون برف سیم باریدی - گر بدی چون دل تو دریایی

شمارهٔ ۳۴۸ - ایضا له: ای آنکه از افاضل انوار معنوی - خورشید را ز خاطر خود وام داده‌ای

شمارهٔ ۳۴۹ - ایضا له: ای آفتاب ملک که از پرتو کرم - چون صبح کام فضل پر از خنده کرده‌ای

شمارهٔ ۳۵۰ - وله ایضا: ای خواجه سال و ماه تو تلوین همی‌کند - بی‌آنکه علم صنعت اکسیر خوانده‌ای