گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

شهاب دین که زبانم پر از مدایح تست

زهی که هست ز تو جان فضل را شادی

به دست عقل زبان خیال دربستی

به نوک کلک در سرّ غیب بگشادی

گشاده گشت بیک ره طلسمهای علوم

چو تو طلایۀ فکرت بدو فرستادی

مرا که اهل سخن بندگی کنند به طلوع

بجای خود بود ار باشد از تو آزادی

ز من به حضرت شاه جهان رسان و بگوی

که ای یگانۀ عالم به مردی و رادی

بریخت بخشش تو خون لعل و آب گهر

بکند خنجر تو بیخ ظلم و بیداری

ز جود دست تو بیداد بر زرو گهرست

وگرنه داد همه چیزها نکو دادی

عروس خاطر من رغبت جناب تو کرد

اگر قبول ترا هست رای دامادی

نوالة شرف از غایبان دریغ مدار

چو در سرای کرم خوان عام بنهادی

صدای صیت تو آواز داد و خواند مرا

مگو که خواندت؟ وینجا چگونه افتادی؟

بکنه آرزوی کس، کسی دگر نرسد

چنان که هست ترا آرزو چنان بادی

به وقت لطف و نوازش مکن فراموشم

که در دعای سحرگه مرا تو بر یادی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: سیاوش جعفری | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.