گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

ایا صدری که شد پیش ضمیرت

همه اسرار گردون آشکارا

به خدمت چند بار آمد دعاگو

به عزم آن که بستاید شما را

کشیده از برای عرض در سلک

دعا و خدمت و مدح و ثنا را

مرا نگذاشت دربان تو با آنک

فراوان کردمش لطف و مدارا

ز درگه بازگشتم کام و ناکام

همی خاریدم از خجلت قفا را

بلای ماست این دربان غر زن

حکایت این چنین کردند ما را

بلا را باز گرداند دعاها

خداوندا بگردان این بلا را

کنون بر درگهت بر عکس اینست

بلا می بازگرداند دعا را