گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

دوش خر بنده کرد پیشم یاد

کاسبک خواجه زندگی بتو داد

نیک دلتنگ گشتم از خبرش

که جوان بود و زیرک و استاد

گر چه غمگین شدم ز واقعه اش

گشتم الحق ازین یکی دلشاد

که شنیدم که او به وقت وفات

به وصیّت لب و دهان بگشاد

از جو و کاه و از جل و افسار

هر چه بد در وجوه خیر نهاد

در چنان وقت اینچنین توفیق

بهمه جانور خدای دهاد

واجیم گشت تعزیت نامه

به تو ای سرور کریم نهاد

عظم الله اجر اصطبلک

ز آنچنان بارگیر خوب نژاد

بر تو فرضست حق گزاری او

زانکه در خدمتت بسی استاد

مستحق تر ز اسب من نبود

گر وصیّت همی کند انفاد

هیچ تاخیر بر نتابد خیر

زود تعجیل کن که خیرت باد

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.