گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل

ای سراپرده بر فلک برده

عصمت از جوهر ملک برده

رایت مهر هرکجا رفته

با خود از رای تو یزک برده

نقّد دعوی حقّ و باطل را

شرع از مسندت محک برده

منهی فکرت تو نخست غیب

سوی علم تو یک به یک برده

عقل گاه تفهّم سخنت

بر عطارد گمان شک برده

میزبان قدر ز بخشش تو

دیگ اومید را نمک برده

زود بینی لعاب خامهٔ تو

روز کوری ز شب‌پرک برده

مژۀ شچم حاسدان درت

رشک بر خار و بر خسک برده

بارهٔ صیت تو ز خطّهٔ کون

چند گامی فراترک برده

ماه منجوق رایت قدرت

زیب خورشید نُه فلک برده

نوک اوتاد خیمۀ جاهت

رخنه اندر دل سمک برده

 
 
نسکبان اندروید