گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل

سرفرازا خدای عزّ وجل

بتو اقبال بی تناهی داد

این چنین دولت اکتسابی نیست

که ترا قدرت الهی داد

عصمت خون و مال خلق تویی

همه عالم برین گواهی داد

بخدایی که فیض انعامش

جان و روزی مرغ و ماهی داد

حکمت او ترا به استحقاق

ملک بخشید و پادشاهی داد

که بده داد من ز دست خری

که به رویم لباس کاهی داد

مال من بستد و ، بداد بدان

از مناهیّ و از متنهی داد

عوض زرّ سرخ و سیم سپید

زرد رویی و دل سیاهی داد

از که باشد امید مظلومان

گر تو یاری من نخواهی داد؟