گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

اندرین مرغزار کشت و درود

تیره و خیره چند خواهی بود؟

چند خواهی بناز در برداشت

دل اتش پرست دود اندود؟

روز و شب خون خود همی ریزی

تو به تیغ زبان زهر آلود

مال و ملک جهان ترا شده گیر

چون نباشی تو، مال و ملک چه سود؟

از تو خشنود نیست هیچ کسی

وانگهی هم تو از تو ناخشنود

دودمانی در آتش اندازد

گر ضعیفی ز دل برآرد دود

هر که آسایش دلی دادست

بهمه حال خویشتن آسود

عقل داند که بر زیان بودست

هر که از بهر مال جان فرسود

که بهر حال آنچه زوکم شد

بیش از آن بود کاندر آن افزود

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.