گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

دل که با یادش آشنا گردد

گر بیهوده ها چرا گردد؟

مرد این راه آنکس است که او

همه پیرامن بلا گردد

غرقه در آب چشم خود شب و روز

همچنان چرخ آسیا گردد

همچو خورشید آسمانی باش

ذرّه باشد که در هوا گردد

کار خود با وکیل لطف گذار

تا همه حاجتت روا گردد

نخورد غم به لذّت فانی

هر که او عاشق بقا گردد

به قراضات ننگرد آن کس

که خداوند کیمیا گردد

هر که گردن به بندگی بنهد

بر همه کام پادشا گردد

پای خود استوار کن زان پیش

که ز دستت عنان رها گردد

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.