گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

سر فرازا چرا رها کردی

رسم و آیین سروران دگر؟

نه هر آنکس که چاکریّ تو یافت

رفت در خون چاکران دگر؟

بر فلک گر چه ماه و خورشیدند

نیز هستند اختران دگر

در سرای توصد گران بیشند

بر سرش گیر یک گران دگر

هنر و فضل و شعر یکسونه

هستم آخر چو آن خران دگر

بر من از روزگار جور بسیست

نهم این نیز هم بر آن دگر