گنجور

 
کمال‌الدین اسماعیل
 

ای دل و جان بیاد تو زنده

همه فانی تو حیّ پاینده

ای ز نعت صفات لم یزلت

فکر انسان سپر بیفکنده

اعتقادات اهل باطل را

دست صنعت ز بیخ برکنده

مهرت از هر دلی که سربرزد

بدهد جان چو صبح در خنده

عاشق صادق تو چون شمعست

که ز گردن زدن شود زنده

به زبان نام تو چگونه بریم؟

با چنین خاطر پراگنده

به خدایی خویش در گذران

هر خطایی که رفت بر بنده

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.