گنجور

 
آذر بیگدلی

فهرست شعرها به ترتیب آخر حرف قافیه گردآوری شده است. برای پیدا کردن یک شعر کافی است حرف آخر قافیهٔ آن را در نظر بگیرید تا بتوانید آن را پیدا کنید.

مثلاً برای پیدا کردن شعری که مصرع «نیم غمگین، ولی خود را غمین از بهر آن دارم؛» مصرع اول یکی از بیتهای آن است باید شعرهایی را نگاه کنید که آخر حرف قافیهٔ آنها «م» است.

حرف آخر قافیه

الف
ب
ت
د
ر
س
ش
ف
ل
م
ن
و
ه
ی

شمارهٔ ۱: گفتی: که دلت از عشق پیوسته غمین بادا

شمارهٔ ۲: دور از تو جان سپردن، دشوار بود ما را

شمارهٔ ۳: روزی نگهی افتاد، بر روی کسی ما را؛

شمارهٔ ۴: کنم شبها ازین پس پاسبانی پاسبانش را

شمارهٔ ۵: مرده بودم از غمت، بر سر رسیدی دی مرا؟

شمارهٔ ۶: درد دل گویم و، بر طبع گران است تو را

شمارهٔ ۷: کی بود کی، رو به خاک آستان آرم تو را؟!

شمارهٔ ۸: دم مردن شدن دمساز چون من ناتوانی را

شمارهٔ ۹: هر گل که دمیده از گل ما

شمارهٔ ۱۰: رازی که از یاران نهان، با یار گفتم بارها؛

شمارهٔ ۱۱: تا کی به درت نالیم، هرشب من و دربان‌ها؟

شمارهٔ ۱۲: زمام ناقه گرفته است ساربان تنها

شمارهٔ ۱۳: سر آمد روز هجر و، با توام لب بر لب است امشب؛

شمارهٔ ۱۴: از آن لب شکوه ام بسیار و، هر شب

شمارهٔ ۱۵: آمد سحر به پرسش من یار با رقیب

شمارهٔ ۱۶: از خنده چه آلوده شود لب بعتابت

شمارهٔ ۱۷: مرا بکشتی و، بازم دل از تو خرسند است؛

شمارهٔ ۱۸: از بس دل امشبم ز تو نامهربان پر است

شمارهٔ ۱۹: بلبل ما را فغان دیگر است

شمارهٔ ۲۰: ز خود روم، چو پرو بال هستیم باز است

شمارهٔ ۲۱: غیر، بیهوده، پی یار وفادار من است

شمارهٔ ۲۲: آنچه از مکتوب من ظاهر نشد، نام من است؛

شمارهٔ ۲۳: فتاده از پی دل کودکان و غوغائی است

شمارهٔ ۲۴: تیر تو کز استخوان ما جست

شمارهٔ ۲۵: وصل، که در هر نفسم آرزوست؛

شمارهٔ ۲۶: افغان که رفت جانم و جانانم آرزوست

شمارهٔ ۲۷: مرغ اسیرم، چمنم آرزوست

شمارهٔ ۲۸: گلی و بلبلی تا در چمن هست

شمارهٔ ۲۹: بر آستان توام، شب چو شد، فغانی هست

شمارهٔ ۳۰: آمدی، دیر و، دلم کز دوریت خون میگریست؛

شمارهٔ ۳۱: این ترک تیغ بسته ی بازو گشاده کیست؟!

شمارهٔ ۳۲: کسی را چون به بیدادت شکی نیست

شمارهٔ ۳۳: دردی دارم که گفتنی نیست

شمارهٔ ۳۴: غمت، که غیر منش با کس آشنایی نیست

شمارهٔ ۳۵: سوخت دل، اما غبار کینه از کس برنداشت؛

شمارهٔ ۳۶: زبان، غمی که بدل داشتم نهان نگذاشت

شمارهٔ ۳۷: دوشم بپرسش آمد و تا لب گشود رفت

شمارهٔ ۳۸: ای که گفتی: ز در دوست درون نتوان رفت!

شمارهٔ ۳۹: حرف جورت، همه جا با همه کس خواهم گفت

شمارهٔ ۴۰: بر آستانه اش امشب خوشم که جانان گفت

شمارهٔ ۴۱: هم خنده خوش است و هم خرامت!

شمارهٔ ۴۲: هر مرغ که میپرد ز بامت

شمارهٔ ۴۳: چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامت

شمارهٔ ۴۴: ز آن سویش ای نسیم صبا می‌فرستمت

شمارهٔ ۴۵: گیرم بعجز دامنت و جان سپارمت

شمارهٔ ۴۶: حیات جاودان بخشد بعاشق لعل خندانت

شمارهٔ ۴۷: کجا روم؟ که اگر باشدم ز دست شکایت

شمارهٔ ۴۸: نهم بپای کسی سر، که سر نهاده بپایت

شمارهٔ ۴۹: من از غمت، زبانی، با خلق در شکایت

شمارهٔ ۵۰: نهم بر خاک پهلو شب، باین امید در کویت

شمارهٔ ۵۱: وفا نگر، که وفائی ندیده از صیاد

شمارهٔ ۵۲: گفتمش حرفی و امید که در گوشش باد

شمارهٔ ۵۳: دلم، تاب تغافل، طاقت آزار هم دارد؛

شمارهٔ ۵۴: عاشقم و، عشق من زوال ندارد

شمارهٔ ۵۵: پیش عذار تو، مه جمال ندارد

شمارهٔ ۵۶: دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد؛

شمارهٔ ۵۷: ز دشمنی بمنت، روزگار نگذارد

شمارهٔ ۵۸: قاصد، از ننگ زمن نامه بجایی نبرد

شمارهٔ ۵۹: گفتم: ای مه بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟!

شمارهٔ ۶۰: چند روزی از سر کویت سفر خواهیم کرد

شمارهٔ ۶۱: کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکرد

شمارهٔ ۶۲: دایه، کت در مهد زر ای سیم تن میپرورد

شمارهٔ ۶۳: یارم ز وفا چو دست گیرد

شمارهٔ ۶۴: روز محشر، که ز هر گوشه کسی برخیزد؛

شمارهٔ ۶۵: ما را دگری جز سگ او یار نباشد

شمارهٔ ۶۶: دم مرگم، ز غم هجر غمی بیش نباشد

شمارهٔ ۶۷: چو رویت، لاله ی رنگین نباشد

شمارهٔ ۶۸: خاکش، اگر ز دوری، بر باد رفته باشد

شمارهٔ ۶۹: یار بهر خاطر اغیار زارم میکشد

شمارهٔ ۷۰: آمد شب و، وقت یا رب آمد!

شمارهٔ ۷۱: از سینه دل رمید و بزلف تو رام ماند

شمارهٔ ۷۲: گفتا که: بسینه ز منت کینه نماند؟!

شمارهٔ ۷۳: شبی که غیر در آن آستان نمیماند

شمارهٔ ۷۴: پس از کشتن، نه بر سر قاتلم از کین نمیماند

شمارهٔ ۷۵: صید کنان میروی، ای صنم صید بند؛

شمارهٔ ۷۶: مشکل که نشانی ز شهیدان تو یابند

شمارهٔ ۷۷: نخست کاش در خانقاه می بستند

شمارهٔ ۷۸: ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند؛

شمارهٔ ۷۹: مرا عجز و تو را بیداد دادند

شمارهٔ ۸۰: شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند

شمارهٔ ۸۱: مطرب امشب ناله سر کرده است، نایی میزند

شمارهٔ ۸۲: اهل وفا، بآرزوی دل نمیرسند؛

شمارهٔ ۸۳: یار شد بیوفا، کسی چکند؟!

شمارهٔ ۸۴: آنکه با اهل وفا نابسته پیمان بشکند

شمارهٔ ۸۵: ناله ی مرغ قفس، گر بچمن گوش کند

شمارهٔ ۸۶: جانم، از جانان حکایت میکند

شمارهٔ ۸۷: خو بجفا نگار من، کرده و بس نمیکند

شمارهٔ ۸۸: مرغان اولی اجنحه، کاندر طیرانند

شمارهٔ ۸۹: شب پره کو روز آفتاب نبیند

شمارهٔ ۹۰: با هم افسوس بتانی که در این ملک شهند

شمارهٔ ۹۱: کسی کز رشک نتواند که روزی با منت بیند

شمارهٔ ۹۲: گرت بخاک شهیدان گذار خواهد بود

شمارهٔ ۹۳: یاد باد آنکه ز یاری منت عار نبود

شمارهٔ ۹۴: دوشم، به اهل بزم سر گفتگو نبود

شمارهٔ ۹۵: بحسرت مردم و، آخر ندیدم روی یار خود

شمارهٔ ۹۶: از دلم داغ تمنای تو، مشکل برود؛

شمارهٔ ۹۷: بربست محمل ماه من، از تن توانم می‌رود؛

شمارهٔ ۹۸: با پسته ی خندانت، شکر بچکار آید؟!

شمارهٔ ۹۹: مرا، کام دل، ازنگاهی برآید

شمارهٔ ۱۰۰: ماه، بر روی چو ماهش نگرید

شمارهٔ ۱۰۱: قاصدا، نامه‌ای از کوی فلانی به من آر

شمارهٔ ۱۰۲: وفادارا، وفای من نگه دار؛

شمارهٔ ۱۰۳: جز دل نالان مرا ای گل، نه دمساز دگر

شمارهٔ ۱۰۴: ایزد سرشته هر دل از آب و گل دگر

شمارهٔ ۱۰۵: بسته یی پای من و گویی: برو جای دگر

شمارهٔ ۱۰۶: می‌رمد صیاد، از نالیدن ما در قفس؛

شمارهٔ ۱۰۷: تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس؛

شمارهٔ ۱۰۸: با مشک خطت، یاد ز عنبر نکند کس

شمارهٔ ۱۰۹: چون صبر ز جور تو ستمگر نکند کس؟!

شمارهٔ ۱۱۰: صبحدم، در باغ هر کو خندهٔ گل بایدش

شمارهٔ ۱۱۱: دلم، از بیکسی مینالد و، کس نیست دمسازش؛

شمارهٔ ۱۱۲: بمن باد صبا در پرده گوید کاش پیغامش

شمارهٔ ۱۱۳: مهی، که مایه ی شادی عالم است غمش

شمارهٔ ۱۱۴: از اسیران خود آن شه بی‌خبر بگذشت حیف

شمارهٔ ۱۱۵: مشکل که برم من جان، آسان چو تو بردی دل؛

شمارهٔ ۱۱۶: ای ساربان خدا را، آهسته رو بمنزل

شمارهٔ ۱۱۷: بی تو چو می در قدح ریزم و شکر بجام

شمارهٔ ۱۱۸: یک قطره خون، ز تیغ بتان وام کرده ام؛

شمارهٔ ۱۱۹: منت جفا ز وفا برگزیده آمده ام!

شمارهٔ ۱۲۰: در قفس خود را بیاد آشیان انداختم

شمارهٔ ۱۲۱: نکهتی امشب از آن زلف دو تا میخواستم

شمارهٔ ۱۲۲: اگر نه احتراز از شادی اغیار میکردم

شمارهٔ ۱۲۳: نمیگویم نمیکردی اگر شادم چه میکردم؟!

شمارهٔ ۱۲۴: در آن ساعت که بگرد تو ای خود کام میگردم

شمارهٔ ۱۲۵: شد عمر و، ز ایام دل شاد ندیدم؛

شمارهٔ ۱۲۶: نیم غمگین، ولی خود را غمین از بهر آن دارم؛

شمارهٔ ۱۲۷: گر روی تو بینم و بمیرم

شمارهٔ ۱۲۸: غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!

شمارهٔ ۱۲۹: زنده کی از برت ای جان جهان برخیزم؟!

شمارهٔ ۱۳۰: شبی کت، غیر هم بزم است، اگر بیرون در باشم

شمارهٔ ۱۳۱: خوش آنکه از غم دل، حرفیش گفته باشم؛

شمارهٔ ۱۳۲: بود طریقه ی هوش، اینکه سر عشق بپوشم

شمارهٔ ۱۳۳: دردا که حریف راز دانم

شمارهٔ ۱۳۴: فقیرم، غیر آن درگاه، درگاهی نمیدانم!

شمارهٔ ۱۳۵: جانان نشسته تا من از شوق جان فشانم

شمارهٔ ۱۳۶: آمد از راه و نشد فرصت دیدن چکنم؟!

شمارهٔ ۱۳۷: آه از دمی که روز جزا گریه سر کنم

شمارهٔ ۱۳۸: درین گلشن چو شاخ گل، سرا پا گوش بنشینم

شمارهٔ ۱۳۹: خوش آنکه شبی با تو سخن گویم و گریم!

شمارهٔ ۱۴۰: شب عید است، در میخانه باید بستر اندازیم

شمارهٔ ۱۴۱: گر دل جویی، هوات جویم

شمارهٔ ۱۴۲: دوسه روز شد که پیدا نه ای، از کجات جویم؟!

شمارهٔ ۱۴۳: ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویم

شمارهٔ ۱۴۴: گرش این جفاست امسال، همان بیار گویم

شمارهٔ ۱۴۵: جان میدهد جان، آن لعل خندان

شمارهٔ ۱۴۶: دی، رشته‌ای به گردنم آن شاه مهوشان

شمارهٔ ۱۴۷: شاهی تو و، شاهان جهان همچو غلامان

شمارهٔ ۱۴۸: گدایان را، هوای بزم سلطانی و، سلطانان

شمارهٔ ۱۴۹: تو خسروی و، من سگت ای شاه خسروان

شمارهٔ ۱۵۰: نشسته میکشان، اهل هوس در خلوت جانان؛

شمارهٔ ۱۵۱: اشک من کآب زلالی است که نتوان گفتن

شمارهٔ ۱۵۲: شد از مرگ برادر، دل خراب و سینه ریش از من؛

شمارهٔ ۱۵۳: باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛

شمارهٔ ۱۵۴: چون در دل شیرین بود از رشک شکر خون

شمارهٔ ۱۵۵: فزود هر نفسم عشق، کز خط شبگون؛

شمارهٔ ۱۵۶: چرا، هر جا مرا دیدی،از آنجا آمدی بیرون؟!

شمارهٔ ۱۵۷: من و دردت، که درمان من است این؛

شمارهٔ ۱۵۸: طبیبا، جان غم پرورد من بین

شمارهٔ ۱۵۹: ز میان میروم اینک، بکنارم بنشین

شمارهٔ ۱۶۰: بزبان حال دارم، گله بینهایت از تو؛

شمارهٔ ۱۶۱: از غیر، ایمنم، که بود پاسبان تو

شمارهٔ ۱۶۲: کی یار ریزد خون یار، آنگاه یاری همچو تو؟!

شمارهٔ ۱۶۳: غیر را خون دل از دیده روان است که تو

شمارهٔ ۱۶۴: صبح، مگر میدمد از کوی تو

شمارهٔ ۱۶۵: حسرتم این است در دل، کز فراق روی تو

شمارهٔ ۱۶۶: این مزد قاصدی است که آید ز کوی تو

شمارهٔ ۱۶۷: نمیکنم گله، اما ز بیوفائی تو

شمارهٔ ۱۶۸: شد از دو چشم توام، چشم خونفشان هر دو؛

شمارهٔ ۱۶۹: ای که بخون من شدت، ساعد نازنین فرو

شمارهٔ ۱۷۰: بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!

شمارهٔ ۱۷۱: بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!

شمارهٔ ۱۷۲: نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلو

شمارهٔ ۱۷۳: کو خضر راهی؟ کز خیل آن ماه

شمارهٔ ۱۷۴: هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گل

شمارهٔ ۱۷۵: بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشسته

شمارهٔ ۱۷۶: از روی فرخ فال بین، زلفش نگونسار آمده

شمارهٔ ۱۷۷: شب هجران، نمی‌دانم ز پی دارد سحر یا نه؟!

شمارهٔ ۱۷۸: جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!

شمارهٔ ۱۷۹: نهی چو نام سگ خود، بمن مرا طلبی

شمارهٔ ۱۸۰: روز و شب، از رخ رخشنده ی شاه عجبی

شمارهٔ ۱۸۱: مرا بجرم وفای من از جفا کشتی

شمارهٔ ۱۸۲: ای باد بامدادی، میآیی از چه وادی؟!

شمارهٔ ۱۸۳: غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛

شمارهٔ ۱۸۴: از جفا، اهل وفا را بزبان آوردی

شمارهٔ ۱۸۵: دل ز یار کهن، مگر کندی

شمارهٔ ۱۸۶: چو دل ز دردم، چو جان ز داغم، فگار کردی چرا ز یاری

شمارهٔ ۱۸۷: نمی پرسی ز غمناکان، دلت شاد است پنداری؟!

شمارهٔ ۱۸۸: بگاه رقص، چون در انجمن می در قدح ریزی

شمارهٔ ۱۸۹: فغان که عمر سرآمد در انتظار کسی

شمارهٔ ۱۹۰: وقتی بغمم رسیده باشی

شمارهٔ ۱۹۱: خوش آنکه بسر رسیده باشی

شمارهٔ ۱۹۲: بیچاره بلبلی، که نبیند رخ گلی

شمارهٔ ۱۹۳: فرخنده تر از مرغ بهشت است حمامی

شمارهٔ ۱۹۴: هم بروش ظریفی، هم بصفا تمامی

شمارهٔ ۱۹۵: ماه رخش چو بنمود، از طرف بام نیمی

شمارهٔ ۱۹۶: تا می نخوری، قد رخ زرد ندانی ؛

شمارهٔ ۱۹۷: بر آستان، مگرم پاسبان بگردانی

شمارهٔ ۱۹۸: تو را که گفت : رخ از دوستان بگردانی؟!

شمارهٔ ۱۹۹: یاری من، ای یار جفا کار چه دانی؟!

شمارهٔ ۲۰۰: بیک ایما، همانکه میدانی

شمارهٔ ۲۰۱: ای بسیما، همانکه میدانی؛

شمارهٔ ۲۰۲: کنی تا چند آزارم که زاریهای من بینی؟!

شمارهٔ ۲۰۳: پیران بی گنه را، کشتی گر از نگاهی؛

شمارهٔ ۲۰۴: کجایی یوسف ثانی، کجایی؟!

شمارهٔ ۲۰۵: دلا، پیام من و او، اگر بهم تو نگویی

شمارهٔ ۲۰۶: کاکل عنبرین نهان، زیر کلاه کرده‌ای

شمارهٔ ۲۰۷: چند روزی شد، که از من بی‌سبب رنجیده‌ای