نهم بر خاک پهلو شب، به این امید در کویت
که ننشیند کسی از همنشینان روز پهلویت
فغان، کامشب که دارم راه در بزم تو، از غیرت
بسوی غیر باید بنگرم، تا ننگرد سویت!
در این گلشن، که هر مرغی گلی جوید، من آن مرغم
که بینم روی هر گل، آیدم یاد از گل رویت
نیم آزرده از برگشتن کویت، اگر بینم
که جز من دیگری آزرده بر می گردد از کویت
به افسونت زبان بستم، ببزم غیر و میترسم؛
که باشد با کسی در گفتگو چشم سخن گویت
پس از رنجش، بسویت میکشد هر دم دلم، اما
بدامن میکشم پا، میکنم چون یاد از خویت!
کشی چون تیغ کین، از شوق جان دادن مرا خوشتر؛
که از قتلم خدا ناکرده گردد رنجه بازویت
در آن مجلس نداند تا کسی احوال من، باید
که بینم یک نظر سوی رقیبان، یک نظر سویت
ز لطفت تا شود قطع امید غیر یکباره
به کویت هر سحر شب نالد آذر چون سگ کویت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و درد دل یک عاشق نسبت به معشوق است. شاعر در شب به یاد معشوقش به کوی او میآید و آرزو دارد که کسی غیر از او در آنجا نباشد. او از غم دوری و غیرت خود مینالد و در عین حال، حسادت به دیگران را احساس میکند. شاعر میگوید که فقط اوست که در جستجوی معشوقش است و دیگران نمیتوانند احساس او را درک کنند. در نهایت، او به عشق و درد خود ادامه میدهد و آرزو میکند که امیدش به غیر از معشوق قطع شود. غم و حسرت او در انتظار دیدن صورت محبوبش، شعری عاطفی و پر از شوق و دلتنگی را رقم زده است.
هوش مصنوعی: در شب بر خاک دراز میکشم و امیدوارم که در کوی تو کسی از دستهام در روز نتواند بیاید و مزاحم ما شود.
هوش مصنوعی: این شب که به میهمانی تو میروم، از روی غیرتم مجبورم به دیگران نگاه نکنم، تا مبادا چشمم به تو نیفتد!
هوش مصنوعی: در این باغی که هر پرندهای به دنبال گل میگردد، من آن پرندهای هستم که وقتی روی هر گلی را میبینم، به یاد چهرهی تو میافتم.
هوش مصنوعی: اگر من از برگشتن تو به کوی خود ناراحت هستم، وقتی میبینم که دیگران هم به اندازه من از این موضوع دلخور هستند، احساس بهتری پیدا میکنم.
هوش مصنوعی: به زیبایی و جاذبهات مجذوب شدم و زبانم بند آمده است، زیرا نمیخواهم با کسی غیر از تو صحبت کنم و میترسم که در گفتگو با کسی دیگر، چشمان تو را که سخن میگویند، فراموش کنم.
هوش مصنوعی: هر بار که دلم به سوی تو کشیده میشود، از درد و رنجی که حس میکنم خودم را عقب میکشم و با یاد تو به یاد خاطراتم میافتم.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم بگم که جان دادن در عشق چقدر زیباست، حتی اگر به قیمت کشته شدن من تمام شود. بهتر است چنین سرنوشتی را بپذیرم تا اینکه تو به خاطر من زجر بکشی یا ناراحت شوی.
هوش مصنوعی: در آن مجلس هیچکس از وضعیت من خبر ندارد. باید نگاهی به رقبایم بیندازم و نگاهی هم به تو.
هوش مصنوعی: به خاطر مهربانیات، امیدم به غیر تو به یکباره قطع میشود و هر سحر، شب به یاد تو مانند سگی به تو ناله میزنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مدامم مست میدارد نسیمِ جَعدِ گیسویت
خرابم میکند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت
پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمعِ دیده افروزیم در محرابِ ابرویت
سوادِ لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
[...]
الا ای کعبه دولت مرا خاک سر کویت
ندارد جان من قبله بجز محراب ابرویت
اگر در روی مهروئی بمهر دل نظر کردم
نکردم جز بدان وجهی که هست آیینه رویت
ز عشق روی گل بلبل نکردی ناله و غلغل
[...]
همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت
که هرکش خواند آرد سجده در محراب ابرویت
تویی آن یوسف غایب شده از من که در بستان
ز هر پیراهن گل در مشام آید مرا بویت
به قصد دیدن عکس تو هر دم در خیال آرم
[...]
چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
سر صد همچو من بادا فدای هر سر مویت
تن چون موی را خواهم بگیسوی تو پیوستن
بدین تقریب خود را خواهم افگندن بپهلویت
بروی خوبت از روزی که خط بندگی دادم
[...]
به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت
به این امید من هم چند روزی رفتم از کویت
به راه جستجویت هرکه کمتر میکند کوشش
نمیبیند دل وی جز کشش از زلف دلجویت
تو را آن یار میسازد که باشد قبلهاش غیری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.