گنجور

 
آذر بیگدلی

نهم بر خاک پهلو شب، به این امید در کویت

که ننشیند کسی از هم‌نشینان روز پهلویت

فغان، کامشب که دارم راه در بزم تو، از غیرت

بسوی غیر باید بنگرم، تا ننگرد سویت!

در این گلشن، که هر مرغی گلی جوید، من آن مرغم

که بینم روی هر گل، آیدم یاد از گل رویت

نیم آزرده از برگشتن کویت، اگر بینم

که جز من دیگری آزرده بر می گردد از کویت

به افسونت زبان بستم، ببزم غیر و میترسم؛

که باشد با کسی در گفتگو چشم سخن گویت

پس از رنجش، بسویت میکشد هر دم دلم، اما

بدامن میکشم پا، میکنم چون یاد از خویت!

کشی چون تیغ کین، از شوق جان دادن مرا خوشتر؛

که از قتلم خدا ناکرده گردد رنجه بازویت

در آن مجلس نداند تا کسی احوال من، باید

که بینم یک نظر سوی رقیبان، یک نظر سویت

ز لطفت تا شود قطع امید غیر یکباره

به کویت هر سحر شب نالد آذر چون سگ کویت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

مدامم مست می‌دارد نسیمِ جَعدِ گیسویت

خرابم می‌کند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت

پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن

که شمعِ دیده افروزیم در محرابِ ابرویت

سوادِ لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم

[...]

حسین خوارزمی

الا ای کعبه دولت مرا خاک سر کویت

ندارد جان من قبله بجز محراب ابرویت

اگر در روی مهروئی بمهر دل نظر کردم

نکردم جز بدان وجهی که هست آیینه رویت

ز عشق روی گل بلبل نکردی ناله و غلغل

[...]

جامی

همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت

که هرکش خواند آرد سجده در محراب ابرویت

تویی آن یوسف غایب شده از من که در بستان

ز هر پیراهن گل در مشام آید مرا بویت

به قصد دیدن عکس تو هر دم در خیال آرم

[...]

هلالی جغتایی

چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟

سر صد همچو من بادا فدای هر سر مویت

تن چون موی را خواهم بگیسوی تو پیوستن

بدین تقریب خود را خواهم افگندن بپهلویت

بروی خوبت از روزی که خط بندگی دادم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از هلالی جغتایی
محتشم کاشانی

به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویت

به این امید من هم چند روزی رفتم از کویت

به راه جستجویت هرکه کمتر می‌کند کوشش

نمی‌بیند دل وی جز کشش از زلف دلجویت

تو را آن یار می‌سازد که باشد قبله‌اش غیری

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از محتشم کاشانی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه