غمت، که غیر منش با کس آشنایی نیست
تو گر جدا شوی، او را زمن جدایی نیست
خوشم که غیر، تو را دوش مینمود بمن؛
گمانش اینکه تو را با من آشنایی نیست!
چو رفتی از سر بالین من، دگر ز توام
جز این امید که سوی مزارم آیی نیست
خوش آنکه غیر بمن رنجش تو چون بیند
ز ناز داند و گوید: ز بیوفائی نیست
بیا که بی مه رویت به کلبهٔ آذر
اگر شب است، وگر روز روشنایی نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی جدایی و حسرت عاشقانه است. شاعر ابراز میکند که غم جدایی او از محبوبش، هیچ شکایتی از دیگران ندارد و به این باور است که هیچ کس نمیتواند جای محبوبش را بگیرد. او به یاد میآورد که محبوبش به او محبت کرده، اما اکنون که رفته، تنها امید او این است که روزی به سراغش بیاید. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که دیگران نمیتوانند درک کنند که رنجش محبوب از او، نشانهای از بیوفایی نیست. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که بازگردد، زیرا بدون وجود او حتی در روز هم روشناییای احساس نمیشود.
هوش مصنوعی: درد و غمت تنها به من مربوط است و کسی از آن آگاهی ندارد. اگر تو از من دور شوی، دیگر هیچ چیز نمیتواند مرا از تو جدا کند.
هوش مصنوعی: من از اینکه دیگران به من گفتند تو دیروز با من بودی خوشحالم؛ آنها فکر میکنند که تو مرا نمیشناسی!
هوش مصنوعی: وقتی از کنارم رفتی، تنها امیدی که برایم باقیمانده این است که روزی به سر مزارم بیایی.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که وقتی میبیند دیگران به خاطر تو ناراحت هستند، از روی محبت و دلسوزی به آنان میفهماند که این ناراحتی به خاطر بیوفایی نیست.
هوش مصنوعی: بیا که بدون وجود تو، در این کلبهٔ تاریک و بینور، نه در شب چیزی روشن است و نه در روز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
رها مکن که دلم را ز غم رهایی نیست
دلم ببردی و گر سر جدا کنی ز تنم
به جان تو که دلم را سر جدایی نیست
بریز جرعه که هنگامه غمت گرم است
[...]
خوشا کسی که ز عشقش دمی رهایی نیست
غمش ز رندی و میلش به پارسایی نیست
دل رمیدهٔ شوریدگان رسوایی
شکستهایست که در بند مومیایی نیست
ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد
[...]
مرا به بعد مکان از شما جدائی نیست
که هر کجا روم از دام دل رهائی نیست
هر آنچه در نظرم آید از شمایل تو
به جز وظیفهٔ شوخی و دلربائی نیست
در آن حریم که خلوتسرای حضرت اوست
[...]
چو منع غیر مجالم در آشنایی نیست
ز آشنایی او چاره جز جدایی نیست
گذشتم از غم آن گل زرشک غیر ولی
ز خار خار دل از غیرتم رهایی نیست
دلا ز صحبت خوبان کناره کن ز ازل
[...]
چنین که با تو مرا تاب آشنایی نیست
به حیرتم که چرا طاقت جدایی نیست
خوشم به وعده او، با وجود آنکه به من
وفای وعده او غیر بیوفایی نیست
به غیر بس که درآمیختی، به خلق ترا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.