گنجور

 
آذر بیگدلی

جز دل نالان مرا ای گل، نه دمساز دگر

غیر بلبل، نیست بلبل را هم آواز دگر

بیدلانت، آگه از راز دلم هم نیستند

کز تو هر یک دیده گاه دلبری ناز دگر

عاشقانت فارغ از رشکند، کز نیرنگ حسن؛

در میان داری جدا با هر یکی راز دگر

یادم آید، کز قفایت میدویدم هر کجا

کبک دیگر بینم از دنبال شهباز دگر

چون بدام از آشیان افتادمت، بشکن پرم؛

تا نماند در دلم امید پرواز دگر

چون زدی تیرم، بکش، مگذار غلطانم بخاک

تا ببازویت نخندد ناوک انداز دگر

آذر امشب از دگر شبها فزون در زاریم

مینوازد مطرب مجلس، مگر ساز دگر

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رفیق اصفهانی

دل به نازی برد از من باز طناز دگر

کز کفم جان می‌برد چون می‌کند ناز دگر

تا ببازد جان به نازت باز جانباز دگر

ای سراپا ناز، قربان سرت ناز دگر

شهر شیراز است و هر سو شوخ طناز دگر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه