دردی دارم که گفتنی نیست
ور گفته شود شنفتنی نیست
باغی است دلم ز داغت، اما
باغی که گلش شکفتنی نیست
داند همه کس غمم، که عشقت
گنجی است، ولی نهفتنی نیست
افسانه ی وصل تا نباشد
چشمم شب هجر خفتنی نیست
گردی است در آستانت آذر
اما گردی که رفتنی نیست
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
دردی دارم که گفتنی نیست
ور گفته شود شنفتنی نیست
باغی است دلم ز داغت، اما
باغی که گلش شکفتنی نیست
داند همه کس غمم، که عشقت
گنجی است، ولی نهفتنی نیست
افسانه ی وصل تا نباشد
چشمم شب هجر خفتنی نیست
گردی است در آستانت آذر
اما گردی که رفتنی نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دردی صحبت میکند که نمیتواند آن را بیان کند و اگر هم بگوید، دیگر قابل شنیدن نیست. دل او در اثر عشق پر از غم و داغ شده، مانند باغی است که دیگر گل نمیدهد. او اشاره میکند که همه از غم عشق او آگاهند، اما این غم همچنان پنهان باقی مانده است. شاعر به آرزوی وصل اشاره میکند و میگوید تا زمانی که این وصال نیفتد، درد او تسکین نمییابد. در پایان، او خود را همچون ذرهای در آستان محبوب معرفی میکند که هرگز از آنجا دور نمیشود.
هوش مصنوعی: من دردی دارم که نمیتوانم دربارهاش حرف بزنم و حتی اگر بگویم، کسی نمیتواند آن را درک کند.
هوش مصنوعی: دل من پر از عشق به توست، اما این عشق مانند باغی است که در آن گلی نمیروید و شکوفا نمیشود.
هوش مصنوعی: همه میدانند که من از عشق تو رنج میبرم، چون عشق تو برای من مثل یک گنج باارزش است، اما نمیتوانم آن را پنهان کنم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که داستان وصل واقعی نشود، چشمانم نمیتواند در شب هجر آرام بگیرد.
هوش مصنوعی: در آستان تو، گردی وجود دارد که همچون آتش است، اما این گرد، ماندگار است و نمیتواند برود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مهر تو ز سینه رفتنی نیست
در درد تو دیده خفتنی نیست
حالی که مرا ز عشق تو هست
دانستنی است گفتنی نیست
فریاد ز گلبن وصالت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.