گنجور

 
آذر بیگدلی

بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!

دیده سفید کرده ام، گردی از آن دیار کو؟!

غیر ببزم آن پسر، محرم و من برون در؛

گر نکند دعا اثر، بازی روزگار کو؟!

روز جزا، فرشته یی، کز بد و نیک پرسدم

گریه کنان بدامنش، دست زنم که یار کو؟!

از پی قتل دوستان، تیغ کشد چو از میان؛

گر نشوم ز پی روان، طاقت انتظار کو؟!

یار و رقیب همنشین، آذر تنگدل غمین؛

دشمنی سپهر این، دوستی نگار کو؟!

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

بادِ بهار می وزد بادۀ خوش گوار کو

بویِ بنفشه می دَمَد ساقیِ گل عذار کو

پردۀ نام و ننگِ من در سرِ بانگِ چنگ شد

تا رگِ چنگ برکشد مطربِ پرده دار کو

تنگ و سبویِ باز بین دیگِ سه پایه واطلب

[...]

حافظ

گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

باد بهار می‌وزد باده خوشگوار کو

هر گل نو ز گلرخی یاد همی‌کند ولی

گوش سخن‌شنو کجا دیده اعتبار کو

مجلس بزم عیش را غالیه مراد نیست

[...]

امیرعلیشیر نوایی

مژده وصل میرسد در دل من قرار کو!؟

هم نفسم به ناله بیخودی اختیار کو؟!

دفع جنون عشق را خواهیم ای حکیم عقل

تا بکشی به سلسله حلقه زلف یار کو؟!

گفتمی ار غمی رسد دست بگیردم خرد

[...]

هلالی جغتایی

یار وداع می کند، تاب وداع یار کو؟

وعده وصل می دهد، طاقت انتظار کو؟

نسبت روی خوب او با مه و مهر چون کنم؟

عارض مهر و ماه را طره مشکبار کو؟

یار نو و بهار نو باعث مجلسست و می

[...]

نظیری نیشابوری

همنفسی به جان خرم قافله تتار کو؟

مردی ازان زمین کجا؟ گردی ازان دیار کو؟

جادوی او به خواب خوش غارت صبر می کند

گریه شب رو مرا شورش کارزار کو؟

فایده ای نمی دهد داروی تلخ ناصحان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه