بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!
دیده سفید کرده ام، گردی از آن دیار کو؟!
غیر ببزم آن پسر، محرم و من برون در؛
گر نکند دعا اثر، بازی روزگار کو؟!
روز جزا، فرشته یی، کز بد و نیک پرسدم
گریه کنان بدامنش، دست زنم که یار کو؟!
از پی قتل دوستان، تیغ کشد چو از میان؛
گر نشوم ز پی روان، طاقت انتظار کو؟!
یار و رقیب همنشین، آذر تنگدل غمین؛
دشمنی سپهر این، دوستی نگار کو؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به انتظار یار و دوری از او اشاره دارد. او به قاصد کوی یار میگوید که نشان از محبوبش بیاورد و از دوری او به شدت رنج میکشد. در ایام سخت و تلخ، به دعا و طلب یار فکر میکند و از روز جزا و پاسخ به اعمالش سخن میگوید. او احساس میکند که در این دنیا تنها و غمگین است و در جستجوی دوستان کشته شدهاش، با یاد یار و رقیب غمگین میشود. در کل، شعر حاکی از احساسی عمیق از عشق، انتظار و غم ناشی از فراق است.
هوش مصنوعی: من در کنار جاده نشستهام و منتظر خبر از معشوق هستم. چشمانم را به امید دیدن خبری از آن دیار روشن کردهام، اما هیچ نشانهای از آنجا نمیبینم.
هوش مصنوعی: جز آن پسر که با من در دوستی است، کسی را در کنار نیست و من هم به بیرون رفتهام؛ اگر دعاهایم به نتیجه نرسند، پس بازی روزگار چه معنی دارد؟
هوش مصنوعی: در روز قیامت، فرشتهای از من دربارهی نیکیها و بدیها سؤال میکند و من با اشک به دامان او میگریم و از او میپرسم: یار من کجاست؟
هوش مصنوعی: وقتی که به دنبال انتقام دوستانم میروم، مانند کسی که از وسط جمعیت خارج میشود، تیغ را در دست میگیرم؛ اگر نتوانم به دنبال روح آنها بروم، پس چه قدرتی برای تحمل انتظار دارم؟
هوش مصنوعی: دوست و رقیب در کنار هم نشستهاند، اما دل آذر که پر از غم است، در این میان به دشمنی آسمان اشاره دارد؛ پس کجاست دوستی آن نگار؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بادِ بهار می وزد بادۀ خوش گوار کو
بویِ بنفشه می دَمَد ساقیِ گل عذار کو
پردۀ نام و ننگِ من در سرِ بانگِ چنگ شد
تا رگِ چنگ برکشد مطربِ پرده دار کو
تنگ و سبویِ باز بین دیگِ سه پایه واطلب
[...]
گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو
باد بهار میوزد باده خوشگوار کو
هر گل نو ز گلرخی یاد همیکند ولی
گوش سخنشنو کجا دیده اعتبار کو
مجلس بزم عیش را غالیه مراد نیست
[...]
مژده وصل میرسد در دل من قرار کو!؟
هم نفسم به ناله بیخودی اختیار کو؟!
دفع جنون عشق را خواهیم ای حکیم عقل
تا بکشی به سلسله حلقه زلف یار کو؟!
گفتمی ار غمی رسد دست بگیردم خرد
[...]
یار وداع می کند، تاب وداع یار کو؟
وعده وصل می دهد، طاقت انتظار کو؟
نسبت روی خوب او با مه و مهر چون کنم؟
عارض مهر و ماه را طره مشکبار کو؟
یار نو و بهار نو باعث مجلسست و می
[...]
همنفسی به جان خرم قافله تتار کو؟
مردی ازان زمین کجا؟ گردی ازان دیار کو؟
جادوی او به خواب خوش غارت صبر می کند
گریه شب رو مرا شورش کارزار کو؟
فایده ای نمی دهد داروی تلخ ناصحان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.