یاد باد آنکه ز یاری منت عار نبود
یار من بودی و کس غیر منت یار نبود
روز حشرم، تو گواهی که شب هجرم کشت
کان شب ای دیده کسی غیر تو بیدار نبود!
از دل آزاری رشک، آه کنون دانستم
کآنچه زین پیش کشیدم ز تو آزار نبود
خواریم، کار رسانده است بجایی که رقیب
با توام دید بهرجا، بمنش کار نبود
دلم از تاب کمند تو، چنین شد بیتاب؛
ورنه کی بود که این صید گرفتار نبود؟!
بلبلی دوش بدام آمد و در ناله ی او
اثری بود که تا بود بگلزار نبود!
بود امید نگه باز پسینش آذر
ورنه جان دادنش از هجر تو دشوار نبود!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق یک عاشق اشاره دارد که از دوری معشوق رنج میبرد و به یاد دوران خوش پیشین میافتد. شاعر میگوید که هیچ یاری به اندازه عشق معشوقش برای او ارزشمند نبوده و تنها شبی که دور از او بوده، باعث درد و رنج او شده است. او به شدت از حال و روز خود ناراضی است و میفهمد که احساساتی که قبلاً از طرف معشوقش تصور کرده، در واقع آزار نبوده. همچنین، به حس خوار بودن خود در برابر رقیبش اشاره میکند و میگوید که همیشه در دام عشق معشوقش بوده است. او به امید دیدار مجدد معشوق خود اشاره میکند و میگوید که تحمل هجران او برایش سخت است. در کل شعر، حسرت و longing (آرزومندی) به وضوح احساس میشود.
هوش مصنوعی: یادآور میشوم که در گذشته، کمک از طرف دوستان هیچگاه برایم عیب و نقصی به حساب نمیآمد. تو تنها یار من بودی و غیر از تو هیچ کسی به من کمکی نکرد.
هوش مصنوعی: در روز قیامت تو شاهدی که چه بر من گذشته است، زیرا در شب دوری از تو، هیچ کسی جز تو بیدار نبود و همه خواب بودند.
هوش مصنوعی: از دل آزردگی بر اثر حسادت، اکنون دریافتم که آنچه قبل از این از تو احساس میکردم، آزار نبوده است.
هوش مصنوعی: ما در حال حاضر به جایی رسیدهایم که دشمنانمان هم با تو مواجه شدهاند، اما من نه قدرت و نه توانایی کار کردن در این شرایط را ندارم.
هوش مصنوعی: من به خاطر فریفتگی و عشق تو اینقدر بیقرار شدهام؛ وگرنه هیچکس نیست که به دام تو گرفتار نشود!
هوش مصنوعی: دیشب بلبل به دام افتاد و در نالهاش نشانهای بود که تا زمانی که این نشانه وجود داشت، در گلزار خبری از گل نبود!
هوش مصنوعی: امید داشتم که آخرین نگاهش به من باشد، وگرنه جان دادن او از دوری تو چندان سخت نمیبود!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آنزمان کز من دلسوخته آثار نبود
بجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود
کوس بدنامی ما بر سر بازار زدند
گرچه بی روی تو ما را سر بازار نبود
هرکه با صورت خوب تو نیامد در کار
[...]
ای خوش آن دم که بهر نیک و بدم کار نبود
بیمم از طعنه اغیار و غم یار نبود
روش عاشقی و عشق نمی دانستم
دل بی درد من از درد خبردار نبود
پرده دیده ام آلایش خونابه نداشت
[...]
باعث راندنم از بزم بجز عار نبود
ورنه کس را به من و بودن من کار نبود
تا شدم از تو جدا تفرقه پامالم کرد
دولت آن بود که این فرقت دیدار نبود
همه آسان ز جدایی تو مشکل گردید
[...]
هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود
شوق تا بود، به این گرمی بازار نبود
بود بسیارم ازین پیش ضرورت، اما
هرگزم عشق چو این مرتبه در کار نبود
برو ای عقل و مشو مانع رسوایی من
[...]
یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
در میان این تن ویران شده دیوار نبود
حسن درپیرهن عشق تجلّی می کرد
پردهٔ دیده حجاب رخ دیدار نبود
داشت جا، فاخته در جامهٔ یکتایی سرو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.