ای ساربان خدا را، آهسته رو به منزل
کز هر طرف اسیری مانده است پای در گل
جمعی ز وصل سوزند، خلقی ز هجر میرند؛
ای وای اگر زمانی، بیرون روی ز محفل
با آن لبِ شکرریز، با آن نهال نوخیز؛
تا رفتهای ز گلشن، ای نازنینشمایل
هر غنچه ز اشتیاقت، چشمی است مانده در ره
هر سرو از فراقت، پایی است رفته در گل
خواهد گر آن ستمگر، جان و دلی ز آذر
هم دست شوید از جان هم چشم پوشد از دل!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس جدایی و longing است. شاعر از ساربان میخواهد که آرام برود، زیرا بسیاری از اسیران در گل ماندهاند. او به درد فراق و عشق دردمندانه اشاره میکند و میگوید که هر گل و هر درختی به یاد محبوب خود در رنج و از دسترفته است. شاعر به یار خود مینگرد و میگوید که اگر از این محفل بیرون بروی، غنچهها و سروها هم از اشتیاق و فراق رنج میبرند. در نهایت، از ستمگری سخن میگوید که اگر بخواهد، جان و دل را از آتش عشق رهایی بخشد.
هوش مصنوعی: ای راننده، لطفا به آرامی به سمت منزل برو، چون در هر طرف افرادی هستند که گرفتار و در زحمتند.
هوش مصنوعی: عدهای از عشق و وصال میسوزند و عدهای دیگر از جدایی میمیرند؛ وای بر ما اگر روزی تو از این جمع بیرون بروی.
هوش مصنوعی: با آن لبهای شیرین و با آن جوانی تازهرسیدهات؛ وقتی که از باغ گل رفتهای، ای زیبای دلربا.
هوش مصنوعی: هر غنچهای از عشق تو، چشمی است که در انتظار تو مانده، و هر درختی که از دوری تو رنج میبرد، پایش را به درون گلها فرو برده است.
هوش مصنوعی: اگر آن ستمگر بخواهد، جان و دل را از آتش بگیرد و از جان چشم بپوشد و از دل هم دوری کند!
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بفراخت رایت حق، برتافت روی باطل
الب ارسلان ثانی، شاه ارسلان طغرل
پر خار قهر بادا، چشم بدان که الحق
ملکی است بس برونق، شاهی است سخت عادل
هر دم عقاب فتنه، در خون خود بغلتد
[...]
ای در محیط عشقت، سر کشته نقطۀ دل
وی از جمال رویت، خوش گشته مرکز گل
زلف تو بر بنا گوش، ثعبان و دست موسی
خال تو بر نخدان ، هاروت و چاه بابل
دو رسته درّ دندان، چون از رخت بتابد
[...]
ای لعل آبدارت آتش فکنده در مل
بر باد داده حسنت چون خاک خرمن گل
هم خط مشکبارت اثبات دور کرده
هم زلف تو دلایل آورده بر تسلسل
خطیست گرد لعلت یا طوطی شکر چین
[...]
زنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دل
خیل خیال ماهت در دیده ساخت منزل
ای گل ز حسن رویت گشته خجل به صد رو
وی غنچه بر دهانت عاشق شده به صد دل
زلف و خط تو با هم هندوستان وطوطی
[...]
تا چند حال ما را آشفته داری ای دل
از زلف خوبرویان در بند و در سلاسل
تا چند باشم از غم شوریده حال و بی دل
تا چند باشی ای جان از حال بنده غافل
دل را ز دست دادم بی فکر الله الله
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.