گنجور

 
آذر بیگدلی

وقتی بغمم رسیده باشی

کز من غم من شنیده باشی

بر ناله ی غیر، نایدت رحم

خاموشی ما چو دیده باشی

بخرام بطرف باغ چو سرو

تا پرده ی گل دریده باشی

می نشنوی از من آنچه گویم

تا حرف کرا شنیده باشی؟!

آوارگیم، عجب ندانی

گر از پی دل دویده باشی!

زارش مکش، از جفا بیندیش

آن را که نیافریده باشی

گردن ننهد تو را چو آذر

آن را که بزر خریده باشی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
آذر بیگدلی

خوش آنکه بسر رسیده باشی

من مرده، تو آرمیده باشی

دانی که چه دیده ام شب هجر

گر روز فراق دیده باشی!

از جام رقیب، می ننوشی

[...]

سحاب اصفهانی

آن کز دل خود ندیده باشی

رحم است اگر شنیده باشی

ترسم که زخود گذشته باشم

وقتی به سرم رسیده باشی

یا رب چه بود در او به جز مهر

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه