مرا بجرم وفای من از جفا کشتی
جفا نگر، که چو دیدی ز من وفا کشتی!
بآن گناه، که بیگانه را کسی بکشد
تو بیوفا، همه یاران آشنا کشتی
نشد ز قید تو مرغی رها، مگر مرغی
که گر ز کنج قفس کردیش رها کشتی
چو آگه است خدا، روز حشر عذرت چیست؟!
نهان ز خلق اگر امروزت از جفا کشتی؟!
فغان ز کشتنم، اکنون که زنده از جورت
کسی نماند که گوید: مرا چرا کشتی؟!
ز خیل بیگنهان، کس نماند در کویت
به تیغ جور مرا بیگناه تا کشتی
میان مردم عالم، بس است این طعنت
که پادشاه جهان بودی و گدا کشتی
چو شد شکار تو مرغ دلم، نمیدانم
که داریش بقفس باز اسیر، یا کشتی؟!
چه خواجه ای تو، که هر بنده را که دانستی
نمیکند بتو دعوی خونبها کشتی؟!
مرا که درد نکشت، ای طبیب حیرانم؛
چه دشمنی بمنت بود، کز دوا کشتی
بخاک پای تواش تا سپارم از یاری
بگو که آذر بیچاره را کجا کشتی؟!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حس درد و رنجی که از وفاداری و عشق خویش متحمل شده است، میپردازد. او از بیوفایی یاران آشنا شکایت میکند و میگوید که وفایش به جفا منجر شده است. شاعر احساس میکند که حتی خداوند در روز قیامت از او عذرخواهی نخواهد کرد، چون بیوفایی و ظلمی که در حق او شده، پنهانی نیست. او به تنهایی و بیکسی خود اشاره میکند و از اینکه سزاوار مرگ بوده و بیگناه کشته شده، ناله میکند. در نهایت، او به عشق ناکام خود و درد و رنجی که تحمل کرده اشاره میکند و خواهان فهم و همدلی دیگران است. این شعر به عمق غم و ناامیدی ناشی از بیوفایی و جفا میپردازد.
هوش مصنوعی: من به خاطر وفاداریام دچار ظلم و ستم شدم. نگاه کن که چقدر از ظلم و ستم رنج بردم، در حالی که تو به وفای من آگاه بودی!
هوش مصنوعی: به خاطر آن گناهی که باعث شد کسی از بیگانگان جان یک نفر را بگیرد، تو که بیوفا هستی، همه یاران نزدیک را به کشتن دادی.
هوش مصنوعی: تنها مرغی که از قید تو آزاد شده، آن مرغی است که خودت او را از گوشه قفس رها کردهای و در حقیقت جان او را گرفتهای.
هوش مصنوعی: اگر خداوند از همه چیز باخبر است، در روز قیامت دیگر چه دلیلی برای توجیه و عذرخواهی داری؟ اگر امروز به خاطر آزارهایت از مردم پنهان شدهای، این پنهانکاری چه فایدهای دارد؟
هوش مصنوعی: ای وای از کشتن من! اکنون که زندهام، هیچکس از جورت باقی نمانده که بگوید: چرا مرا کشتی؟!
هوش مصنوعی: در جمع بیگناهها، هیچ کس در کوی تو نمانده است. به من که بیگناه هستم، با شمشیر ظلمت آسیب نرسان.
هوش مصنوعی: در میان مردم دنیا، همین کافی است که تو پادشاهی بودی و در عین حال گدا به دریا انداختی.
هوش مصنوعی: وقتی که دل من به عشق تو درگیر شد، نمیدانم آیا آن را در قفس به اسیری نگه داشتهای یا اینکه آن را کشتهای؟
هوش مصنوعی: چه انسان بزرگ و با جایگاهی هستی، که هر کسی که تو را بشناسد، جرأت نمیکند به تو ادعای طلب خون یا انتقام کند؟
هوش مصنوعی: ای طبیب، من که دردی مرا نکشت، حالا حیران و سرگردانم؛ چه دشمنی بود که با درمان تو من را به مرز نابودی کشاند.
هوش مصنوعی: به خاک پایت افتادهام تا از کمکم بگویی. بگو که آن بیچاره، آذر، را کجا بردی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
برای خاطر غیرم به صد جفا کشتی
ببین برای که ای بیوفا کرا کشتی
بر آن دمی که دمیدی نهان بر آتش غیر
چراغ انجمن افروز عشق ما کشتی
رقیب دامن پاکت گرفت و پاک نسوخت
[...]
بسی ز اهل وفا گرچه از جفا کشتی
به این جفا که مرا می کشی که را کشتی
برای غیر مرا کشتی آفرین بر تو
که بهر خاطر بیگانه آشنا کشتی
ز شادی غم من وز غم جدائی تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.