گنجور

 
آذر بیگدلی

دایه، کِت در مهد زر ای سیم‌تن می‌پرورد

دشمن جانی برای جان من می‌پرورد

دلبری دارم که باشد تلخ‌کامی قسمتم

زان حلاوت‌ها که در کنج دهن می‌پرورد

مهرپرور یوسفی دارم، که در کنعان حسن

یوسفی، هر روز در چاه ذقن می‌پرورد

آن شه ترکان که دارد قد چو سرو و تن چو گل

سرو در خفتان و، گل در پیرهن می‌پرورد!

آسمانم گر کند هم بزم جانان، دور نیست

خار و گل را باغبان در یک چمن می‌پرورد

بی‌تَذَرْو و بلبل است این باغ، کاین دهقان پیر

سرو و گل بهر دل زاغ و زغن می‌پرورد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جامی

سرو من در سایهٔ سنبل سمن می‌پرورد

سبزهٔ تر در کنار نسترن می‌پرورد

باغبان گر بیند آن رخسار و خط ماند خجل

زان گل و ریحان که بر طرف چمن می‌پرورد

مایه‌بخش اشک غمّاز آمد از خونابه دل

[...]

محتشم کاشانی

بهتر است از هرچه دهقان در چمن می‌پرورد

آن چه آن نازک بدن در پیرهن می‌پرورد

زان دو زلف و عارضم پیوسته در حیرت کنون

بیضهٔ خورشید را زاغ و زغن می‌پرورد

نافه دارد بوئی از زلفت که بهر احترام

[...]

صائب تبریزی

غیر را در بزم خاص آن سیم‌تن می‌پرورد

یوسف ما گرگ را در پیرهن می‌پرورد

خون چو گردد مشک هیهات است ماند در وطن

نافه را بیهوده آهوی ختن می‌پرورد

آن حریف خار زخمم من که صحرای جنون

[...]

مشتاق اصفهانی

به هر کام غیر آن شیرین‌سخن می‌پرورد

از سخن شهدی که در کنج دهن می‌پرورد

به هر آغوش رقیب آن سیم‌تن می‌پرورد

سیم خامی کاندرون پیرهن می‌پرورد

ریزد از هم آشیان‌ها را چمن پرا چرا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه