دایه، کِت در مهد زر ای سیمتن میپرورد
دشمن جانی برای جان من میپرورد
دلبری دارم که باشد تلخکامی قسمتم
زان حلاوتها که در کنج دهن میپرورد
مهرپرور یوسفی دارم، که در کنعان حسن
یوسفی، هر روز در چاه ذقن میپرورد
آن شه ترکان که دارد قد چو سرو و تن چو گل
سرو در خفتان و، گل در پیرهن میپرورد!
آسمانم گر کند هم بزم جانان، دور نیست
خار و گل را باغبان در یک چمن میپرورد
بیتَذَرْو و بلبل است این باغ، کاین دهقان پیر
سرو و گل بهر دل زاغ و زغن میپرورد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از محبت و عشق خود به محبوبی میگوید که در زندگیاش مانند دایهای مهربان و پرورشدهنده است. او به تباهی و تلخی عشقش اشاره میکند و از زیباییهای محبوبش مانند یوسف و گل و سرو حرف میزند. شاعر تأکید میکند که حتی در شرایط سخت نیز عشق و زیبایی در زندگی وجود دارد و با وجود دشواریها، عشق او همچنان پا برجا و پرورش یافته است. در نهایت، شاعر به باغبانی اشاره میکند که در میان گلها و خارها، دل و عشق را برای پرندگان پرورش میدهد.
هوش مصنوعی: مادری که فرزند عزیزش را در مهدی از طلا نگه میدارد، در واقع دشمنی برای جان من پرورش میدهد.
هوش مصنوعی: من محبوبی دارم که باعث تلخی و غم در زندگیام شده است، اما از آن شیرینیهایی که در گوشه دهانش نهفته است، لذت میبرم.
هوش مصنوعی: من شخصی را دارم که مانند یوسف مهربان و دلنواز است و هر روز در دل و فکرش به زیبایی و جذابیت او فکر میکند و این احساس را درون خود پرورش میدهد.
هوش مصنوعی: آن پادشاه ترک که قدش به اندازهی سرو بلند و اندامش مانند گل زیباست، در حالی که در لباس خواب است، گل را در لباسش نوازش میکند!
هوش مصنوعی: اگر آسمان هم با محبوبم همدردی کند، دور از انتظار نیست که باغبان در یک باغ هم گل و هم خار را پرورش دهد.
هوش مصنوعی: در این باغ، بلبل و پرندگان خوشخوان وجود دارند و این باغبان پیر به خوبی از درختان سرو و گلها مراقبت میکند تا دل زاغ و زغن را نیز شاد کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سرو من در سایهٔ سنبل سمن میپرورد
سبزهٔ تر در کنار نسترن میپرورد
باغبان گر بیند آن رخسار و خط ماند خجل
زان گل و ریحان که بر طرف چمن میپرورد
مایهبخش اشک غمّاز آمد از خونابه دل
[...]
بهتر است از هرچه دهقان در چمن میپرورد
آن چه آن نازک بدن در پیرهن میپرورد
زان دو زلف و عارضم پیوسته در حیرت کنون
بیضهٔ خورشید را زاغ و زغن میپرورد
نافه دارد بوئی از زلفت که بهر احترام
[...]
غیر را در بزم خاص آن سیمتن میپرورد
یوسف ما گرگ را در پیرهن میپرورد
خون چو گردد مشک هیهات است ماند در وطن
نافه را بیهوده آهوی ختن میپرورد
آن حریف خار زخمم من که صحرای جنون
[...]
به هر کام غیر آن شیرینسخن میپرورد
از سخن شهدی که در کنج دهن میپرورد
به هر آغوش رقیب آن سیمتن میپرورد
سیم خامی کاندرون پیرهن میپرورد
ریزد از هم آشیانها را چمن پرا چرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.