ایزد سرشته هر دل از آب و گل دگر
باشد مرا دل دگر، او را دل دگر
دارم شب وصال تو، حسرت بروز هجر
جز رشک نیست وصل تو را حاصل دگر
لیلی، اگر بجای دگر رفت محملش
مجنون نمیرود ز پی محمل دگر
پیش تو آورم ز غم ار مشکلی، فغان
کاسان نکرده پیش نهی مشکل دگر
از کشته آنکه روز جزا خواست خونبها
نبود بغیر قاتل من، قاتل دگر
غافل ز دام جستمت، اما ز بی پری
ترسم بگیردم ز خدا غافل دگر
خون شد دلم، که نیست یکی با زبان دلت
باید تو را زبان دگر یا دل دگر
با کم ز سوختن نه چو پروانه، آه اگر
روشن شود ز شمع رخت، محفل دگر؟!
نادیدن تو مشکل و، از بیم مدعی
باید ز دور دیدنت، این مشکل دگر!
کشتی هزار صید و، پی جان آذری
سهل است اگر بخون بطپد بسمل دگر!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر احساس میکند که هر دل و هر عشق شرایط و ویژگیهای خاص خود را دارد و برای عشق خود تنها یک دل کافی نیست. او به حسرت شب وصال و روز هجر اشاره میکند و میگوید که تنها رشک به وصل محبوبش بر او عارض شده است.
شاعر به لیلی و مجنون اشاره میکند و بیان میدارد که مجنون هرگز از پی معشوق خود فاصله نمیگیرد، حتی اگر او به جایی دیگر برود. او از مشکلات و غمهای خود میگوید و اعتراف میکند که اگر دلش به درد آمده، این درد تنها از بیوجودی و دوری محبوب است.
در نهایت، شاعر ابراز میکند که عشقش او را به شدت متاثر کرده و در غیاب محبوب، دیدن از دور را بر میگزیند، چرا که نزدیک شدن به محبوب ممکن است مشکلات بیشتری به همراه داشته باشد.
هوش مصنوعی: خداوند هر انسانی را از مولفههای متفاوتی از جمله روح و جسم خلق کرده است. بنابراین، دل من متفاوت از دل اوست و هر کسی احساسات و ویژگیهای خاص خود را دارد.
هوش مصنوعی: من در شب وصال تو هستم و تنها حسرتی که به یاد جدایی میآورم، حسرتی است که فقط به وصل تو حسادت میورزد و هیچ چیز دیگری را نمیتوانم به جای آن تصور کنم.
هوش مصنوعی: اگر لیلی به جای دیگری برود، مجنون دنبالش نخواهد رفت.
هوش مصنوعی: اگر مشکلی دارم و از غم پریشانم، آن را به تو میآورم، زیرا کسانی که مشکلی را پیش تو نمیآورند، دیگر هم مشکلی ندارند.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، تنها خون من بر گردن قاتل من است و هیچگونه عذری برای او وجود ندارد.
هوش مصنوعی: از دام تو غافل هستم، اما میترسم که بدون تو، از خدا هم غافل شوم و در این بیپری گرفتار شوم.
هوش مصنوعی: دل من به شدت آزرده و پریشان شده است، زیرا هیچکس نیست که با دل تو همزبانی کند. شایسته است که تو یا زبانی دیگر پیدا کنی یا دل جدیدی برای برقراری ارتباط با تو داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر کمتر از سوختن خود به شمع فکر کنم و مانند پروانه بسوزم، وای اگر چهرهات نورانی شود، آیا دیگر محفل و جمعی وجود خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: دیدن تو سخت است و از ترس رقیب باید از دور به تو نگاه کنم، که این هم خودش مشکلی دیگر است!
هوش مصنوعی: کشتی پر از ماهی است و گرفتن جان آذری کار سادهای است، حتی اگر خون بیاورد، دیگر نیازی به زخم جدید نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.