گنجور

 
آذر بیگدلی

بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!

منطق بلبل گشاد، چنگ خوش آهنگ کو؟!

آه ز تلخی کام، آن لب شیرین کجاست؟!

داد ز تنگی دل، آن دهن تنگ کو؟!

سوخت ز مشکم دماغ، موی تو را خون چه شد؟!

زد گلم آتش بباغ، خوی تو را جنگ کو؟!

گرنه رهت بسته اند، پای تو در گل چراست؟!

گرنه دلت برده اند، روی تو را رنگ کو؟!

اهل دل، آذر دوان دلشکنان راز پی

بر سر هم ریخته است شیشه بگو سنگ کو؟!