مشکل که نشانی ز شهیدان تو یابند
در خاک مگر گمشده پیکان تو یابند
در بزم کسان، جانب من بینی و، ترسم؛
راز دلم از دیدن پنهان تو یابند!
گم شد مه کنعان، ز غم روی تو در مصر؛
بازش مگر از گوشه ی زندان تو یابند
ترسم شوی آزرده ز محرومی خلقی
از سینه ام آن روز که پیکان تو یابند!
عهد همه کس بشکنم امروز، که فردا
خواهم که مرا بر سر پیمان تو یابند
در حشر، نخیزند شهیدان محبت؛
از جا، مگر آن لحظه که فرمان تو یابند
از درد تو مرد آذر و، شاد است که اغیار
آن درد ندارند که درمان تو یابند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر نسبت به یک معشوق میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که دیگران ممکن است به دنبال نشانههایی از شهیدان یا یادگاری از معشوقش باشند، اما او نگران است که راز دلش را در جمع فاش کنند. او غم دوری معشوقش را با دلتنگی توصیف میکند و میترسد که به خاطر محرومیت خلق از محبت، دلگیر شود. شاعر همچنین به این میاندیشد که ممکن است از پیمانهای قبلی خود منصرف شود، اما در نهایت خواهان این است که در روز قیامت با معشوقش باشد. اشاره به درد و رنجی که تنها از عشق معشوق حاصل میشود، از دیگر نکات مهم این شعر است.
هوش مصنوعی: تنها نشانهای که از شهیدان تو پیدا میشود، پیکان گمشده تو در خاک است.
هوش مصنوعی: در جمع دیگران، تو به من توجه میکنی و من نگرانم که راز دلم از نگاه تو فاش شود!
هوش مصنوعی: در میان غم صورت تو در مصر، مه کنعان گم شده است؛ شاید این مه را از گوشه زندان تو پیدا کنند.
هوش مصنوعی: میترسم که روزی ناراحت و دلخور شوی از ناآگاهی و بیخبر بودن مردم. این ترس در دل من است که وقتی تو را بشناسند و به وجودت پی ببرند، ممکن است دلشان بشکند.
هوش مصنوعی: امروز تصمیم دارم هر قول و قراری را که با دیگران داشتهام بشکنم، چون فردا میخواهم با تو به عنوان یک دوست وفادار و پایبند به تعهداتم شناخته شوم.
هوش مصنوعی: در روز قیامت، شهیدان عشق و محبت از خواب برنمیخیزند، مگر در آن لحظه که فرمان تو را بشنوند.
هوش مصنوعی: از درد تو، آذر (شاعر) بینهایت رنج میبرد، اما خوشحال است که دیگران آن درد را ندارند و نمیتوانند راهی برای درمان تو پیدا کنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عشاق حیات از لب خندان تو یابند
خوبان عمل فتنه ز دیوان تو یابند
ببینم مه از جیب سپهر و نکشد دل
کان مه که برد دل ز گریبان تو یابند
شاید که به شکرانه دهندت سر دیگر
[...]
آنها که عتاب از لب خندان تو یابند
زهر اجل از چشمه حیوان تو یابند
هر فتنه که پنهان به کمینگاه بلا شد
در گوشه دستار پریشان تو یابند
دلها که در آیند در آن چاه زنخدان
[...]
تا بوی نعیم ستم از خوان تو یابند
جان های شهیدان همه مهمان تو یابند
مهمان تو جمعی و مرا غم که مبادا
سوز دل ریشم ز نمکدان تو یابند
سازند به محشر هدف تیر ملامت
[...]
فیض دم صبح از لب خندان تو یابند
شهدی است شکرخند که در شان تو یابند
هر دل که شودآب درین باغ چو شبنم
زیر قدم سرو خرامان تو یابند
در راه صبا غنچه نشینند عزیزان
[...]
مردان نظر از نرگس فتّان تو یابند
فیض سحر از چاک گریبان تو یابند
عشّاق جگر سوخته، جمعیّت دل را
در سلسلهٔ زلف پریشان تو یابند
یوسف صفتان با همه بی باکی و شوخی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.