باز نامد قاصدی کامد بسویت، سوی من؛
دید چون روی تو، نتوانست دیدن روی من!
چون نیفتم از پیش، کز یک نگه بیرون کشید
هر چه آهو در حرم بود، از حرم آهوی من؟!
چاره ی بیماری خود، ناید از دستم طبیب؛
تا چو دل، بیماری افتاده است در پهلوی من
گر بسازد غیر، با ناسازی گردون چو من
چون تواند ساخت با خوی بد بدخوی من؟!
دشمنان را از قفای دوست دیدم، گفتم: آه؛
دور باد آسیب گرگان یا رب از آهوی من
از جهان پهلو تهی دارم، بشکر اینکه نیست
یار در پهلوی غیر و، غیر در پهلوی من!
بر ندارم سر ز زانوی غم آذر، بعدازین
تا شود آن سرو سیمین ساق، همزانوی من
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از زبان عاشقانه و درد دل شاعر بیان میکند که چگونه عشق و دلتنگی بر او سایه افکنده است. شاعر به قاصدی اشاره میکند که نتوانسته پیام محبتش را به محبوب برساند و از آنجا که علاقهاش به محبوب چون آهو در حرم است، دیگر هیچ چیزی را تاب نمیآورد. او بیان میکند که هیچ طبیبی قادر به درمان درد دلش نیست، زیرا این دل بیمار در کنارش است. همچنین از دشمنانی که در پس دوست ظاهر شدهاند، ابراز نگرانی میکند و آرزوی دور ماندن آسیب آنها از محبوبش را دارد. در انتها، شاعر به ناامیدیاش از تغییر شرایط و امید به وصال محبوبش اشاره کرده و تا زمانی که محبوبش کنار او نیست، بر تحمل غمش پافشاری میکند.
هوش مصنوعی: پیامی از سوی تو به من نرسید، زیرا پیامآور وقتی صورت تو را دید، نتوانست به من نگاه کند.
هوش مصنوعی: وقتی که من از جلو نرفتهام، چون یک نگاه میتواند هر چه آهو در حرم است را برباید، آیا آهوهای من هم از حرم بیرون رفتهاند؟
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به تنهایی از عهده درمان درد درونم برآیم، زیرا این درد به عمق وجود من و به قلبم مرتبط است.
هوش مصنوعی: اگر کسی غیر از من بخواهد زندگی را بسازد، چگونه میتواند با ناپاکیهای درون من که بدخو هستم، سازگاری پیدا کند؟
هوش مصنوعی: دیدم که دشمنان از پشت سر دوستهایم میآیند. در دل گفتم: کاش که آسیب و خطر این گرگها از آهوی من دور باشد.
هوش مصنوعی: من از دنیا به خاطر اینکه کنارش کسی نیست، احساس خوشحالی میکنم، چون نه کسی در کنار من است و نه من در کنار کسی دیگر.
هوش مصنوعی: من از تأمل در غم و اندوه خود دست برنمیدارم تا زمانی که آن دختر خوشاندام و زیبا، که شبیه به سرو است، همپایهی من شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من
گر نگه کردی به سوی من نبودی سوی من
من بخایم پشت دست از غم که او از روی شرم
پشت پای خویش بیند تا نبیند روی من
رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستی
[...]
بهر خون ریز دلم، ترک کمان ابروی من
راست چون تیر آمد و بنشست در پهلوی من
شب دل گم گشته می جستم بگرد کوی او
گفت: ای بیدل، چه میجویی بگرد کوی من؟
پیش و پس تا چند در روی رقیبان بنگری؟
[...]
دوش در مجلس نگاری بود همزانوی من
عیشها می کرد دل تا صبح از پهلوی من
یار وحشی طبع و من معتاد الفت چون کنم
آفت من خوی او شد محنت او خوی من
چند می نازی فلک با ماه نو چندین مناز
[...]
چون به من نوبت رساند بخت فرصت جوی من
حسبته لله دست رد منه بر روی من
بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من
موج جوهر می زند آیینه زانوی من
بی تو گر پهلو به روی بستر خارا نهم
اضطراب دل زند صد سنگ بر پهلوی من
پنجه دعوی بتابم تیشه فولاد را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.