گنجور

 
آذر بیگدلی

صبح، مگر میدمد از کوی تو

کز نفسش میشنوم بوی تو

توبه دهد بابلیان را ز سحر

جادویی نرگس جادوی تو

سلسله ی شیفتگان غمت

نگسلد از سلسله ی موی تو

دعوی خون، نشنود از من کسی

روز جزا بینم اگر روی تو

شکوه ام از خوی تو هرگز نبود

بود چو روی تو اگر خوی تو

گر نشینی تو به پهلوی من

به که نشینند به پهلوی تو

آذر دل باخته را ساخته

گوشه نشین گوشه ی ابروی تو

 
 
 
مشکلات اینترنت
انوری

جرم رهی دوستی روی تو

آفت سودای دلش موی تو

دل نفس عشق تو تنها زند

در همه دلها هوس روی تو

ناوک غمزه مزن آندان که او

[...]

اوحدی مراغه‌ای

ای مدد تیره شب از موی تو

روز مرا روشنی از روی تو

بر سر آنم که: شوم یک سحر

خاک نسیمی که دهد بوی تو

خاک شوم، تا مگر آرد مرا

[...]

ابن یمین

روی من و خاک سر کوی تو

چشم من و گوشه ابروی تو

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه