چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامت
قیامت است قیامت، قیامت است قیامت!
رهی که محمل او میرود ز گریه کنم گل
بود که عزم رحیلش بدل شود به اقامت
ز خون همچو منی در گذر، وگرنه بمحشر؛
مرا بصبر و تو ر ا بر جفا کنند ملامت
از اینکه شیشه ی دل را شکسته یی بتغافل
غمین مباش، که طفلی و نیست بر تو غرامت
کشیده تیغ جفا آمدی بکشتن آذر
مکن که حاصل این کار نیست غیر ندامت!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس عمیق دلتنگی و اندوه شاعر نسبت به محبوبش است. شاعر به توصیف زیباییها و قداست محبوب میپردازد و از آن لحظهای میگوید که محبوب بر مزار او میآید. او با بیان اینکه در این لحظه قیامت است، از درد دل خود و غم ناشی از جدایی سخن میگوید. همچنین به نقد خود و دیگران هم میپردازد و از درد و رنجی که متحمل شده سخن میگوید. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ نتیجهای جز ندامت از این عشق ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی کسی بر سر مزار من بیاید، زیبایی و majesty او مانند روز قیامت است و این روزی شگفتانگیز و عجیبی است.
هوش مصنوعی: راهی که کاروان به آن میرود، همان راهی است که با اشکهای من آمیخته شده است. گل پرچم سفرش را برمیدارد و تصمیم میگیرد که بماند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به اندازه من از درد و رنج رنجیده باشد، باید در روز محشر صبر کند، و گرنه دیگران به او ملامت خواهند کرد.
هوش مصنوعی: نگران شکست شیشهی دل خود نباش، زیرا که تو هنوز جوان و بیتجربهای و هیچ خسارتی بر دوش تو نیست.
هوش مصنوعی: تو با تیغ جفایت به کشتن آمدهای، اما نصیحت میکنم که این کار را نکن، زیرا نتیجهای جز پشیمانی نخواهد داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت
شکیب از آن لب شیرین غرامت است غرامت
به خدمت تو رسیدن صباح روی تو دیدن
سعادت است سعادت سلامت است سلامت
من از کجا و سلامت که عشق روی تو ورزم
[...]
سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت
که در فراق تو جانم چه جور برد و ملامت!
بیا، که از سر رغبت به نام عشق تو کردم
سرای سینه به کلی و ملک دل به تمامت
ز شرم خازن جنت در بهشت ببندد
[...]
زِ شور عشق مرا در سرست شور قیامت
تو ای که عشق نداری برو به راهِ سلامت
قیامتی است به هر گام راهِ عشق و بهشتی
خنک کسی که قیامت بدید تا به قیامت
کمانِ عشق حریفی کشد که باک ندارد
[...]
مر مکش که ترا می کنند خلق ملامت
وگرنه کشته شوم من، سر تو باد سلامت
مکش مرا که پشیمان شوی و سود ندارد
به کشته نالهٔ حسرت، به مرده آه ندامت
تمام عمر چه باشد که بینداز تو وفائی
[...]
اگر به ساغر می ماند آفتاب قیامت
رحیل تشنه کوثر بدل شود به اقامت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.