گنجور

 
آذر بیگدلی

چو بر مزار من آید بجلوه آن قد و قامت

قیامت است قیامت، قیامت است قیامت!

رهی که محمل او میرود ز گریه کنم گل

بود که عزم رحیلش بدل شود به اقامت

ز خون همچو منی در گذر، وگرنه بمحشر؛

مرا بصبر و تو ر ا بر جفا کنند ملامت

از اینکه شیشه ی دل را شکسته یی بتغافل

غمین مباش، که طفلی و نیست بر تو غرامت

کشیده تیغ جفا آمدی بکشتن آذر

مکن که حاصل این کار نیست غیر ندامت!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
همام تبریزی

فراق آن قد و قامت قیامت است قیامت

شکیب از آن لب شیرین غرامت است غرامت

به خدمت تو رسیدن صباح روی تو دیدن

سعادت است سعادت سلامت است سلامت

من از کجا و سلامت که عشق روی تو ورزم

[...]

اوحدی

سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت

که در فراق تو جانم چه جور برد و ملامت!

بیا، که از سر رغبت به نام عشق تو کردم

سرای سینه به کلی و ملک دل به تمامت

ز شرم خازن جنت در بهشت ببندد

[...]

فیض کاشانی

زِ شور عشق مرا در سرست شور قیامت

تو ای که عشق نداری برو به راهِ سلامت

قیامتی است به هر گام راهِ عشق و بهشتی

خنک کسی که قیامت بدید تا به قیامت

کمانِ عشق حریفی کشد که باک ندارد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
رفیق اصفهانی

مر مکش که ترا می کنند خلق ملامت

وگرنه کشته شوم من، سر تو باد سلامت

مکش مرا که پشیمان شوی و سود ندارد

به کشته نالهٔ حسرت، به مرده آه ندامت

تمام عمر چه باشد که بینداز تو وفائی

[...]

یغمای جندقی

اگر به ساغر می ماند آفتاب قیامت

رحیل تشنه کوثر بدل شود به اقامت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه