بزبان حال دارم، گله بینهایت از تو؛
چکنم نمیتوانم که کنم شکایت از تو؟!
بکش و بسوز یارا، دل دردمند ما را؛
بسزای آنکه دارد نظر عنایت از تو
مکن این قدر شکایت ز غمش دلا، مبادا
که کند ببزم وصلش دگری حکایت از تو!
ز فراق غوطه در خون زدم و، ز ساده لوحی
چکنم که باز دارم طمع حمایت از تو؟!
سر خود بگیر آذر برو از میانه شاید
بکسی غم محبت نکند سرایت از تو!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و غم خود شکایت میکند و به محبوب خود گله میکند که چرا او را رنج میدهد. او میگوید که نمیتواند از این وضعیت شکایت کند و حتی از روی دلتنگی میخواهد که محبوبش به او توجه کند. شاعر به فراق و درد جدایی اشاره میکند و از عشقش میگوید که به او امید دارد. در نهایت، از محبوب میخواهد که از او دور شود تا دیگر نتواند غم وجود او را تحمل کند.
هوش مصنوعی: حرفهایم را با زبان دل میزنم و از تو بسیار ناراضیام. اما نمیدانم چطور باید این نارضایتی را بیان کنم و از تو شکایت کنم.
هوش مصنوعی: ای دوست، دل بیمار ما را بسوزان و نابود کن؛ چرا که سزاوار است برای کسی که از محبت و توجه تو بهرهمند است.
هوش مصنوعی: دل، اینقدر از غم او شکایت نکن؛ مبادا که او هم در زمان وصال با کس دیگری از تو یاد کند!
هوش مصنوعی: از درد فراق به شدت عذاب میکشم و به خاطر سادهلوحیام این فکر را میکنم که هنوز انتظار حمایت تو را داشته باشم؟!
هوش مصنوعی: سر خود را بردار و آذر را از میان کنار بگذار، شاید کسی دیگر به عشق تو بیاعتنا نباشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به دل فگار دارم گله بی نهایت از تو
به کدام امیدواری نکنم شکایت از تو
به هزار جان سپاری ز جفا نیامدی باز
شده ناامید دیگر دل من به غایت از تو
سر و برگ من نداری به کجا روم؟ چه سازم؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.