من از غمت، زبانی، با خلق در شکایت
وز قصد من، نهانی، دل با تو در حکایت
از دست مانده فردی، گفتا ز عشق دردی
خوشتر نه کاش کردی از دل بدل سرایت
بر درد عشق جوییم درمان ز هم من و دل
چون گمرهان که جویند از یکدگر هدایت
غافل چنین نباید از بنده خواجه شاید
بر تو غرامت آید، گر من کنم جنایت
لطف تو را که عام است، آرام دل گواه است
آری ز عدل شاه است آبادی ولایت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از غم و درد عشق سخن میگوید و از ناگفتههای دلش با معشوق در دل حکایت میکند. او اشاره میکند که در عشق دچار درد و رنج است و آرزو میکند که کاش این درد از دلش کاسته میشد. شاعر و دلش به دنبال درمانی برای این عشق گمگشتهاند، مانند کسانی که در جستجوی راهیاند. همچنین، او به احتمال عواقب و پیامدهای عشقش اشاره میکند و از لطف و عدالت معشوق یاد میکند که میتواند آرامشبخش باشد.
هوش مصنوعی: من از غم تو به دیگران شکایت میکنم، اما در دل، به طور پنهانی، تنها با تو سخن میگویم و دردهایم را روایت میکنم.
هوش مصنوعی: شخصی که از دست رفته است، گفت: درد عشق از همه چیز بهتر است. ای کاش این احساس از دل تو به دل من منتقل میشد.
هوش مصنوعی: ما به دنبال درمانی برای درد عشق هستیم؛ من و دل مانند گمراهانی که از یکدیگر راهنمایی میطلبند.
هوش مصنوعی: نباید از بنده و خدمتگزار خود غافل شوی، زیرا اگر من خطایی بکنم، ممکن است عواقب بدی برای تو داشته باشد.
هوش مصنوعی: محبت و لطف تو که به همه رسیده، دلها را آرامش میبخشد و این نشان از عدالت تو است که باعث رونق و آبادانی سرزمینها میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای آفتاب سرکش یک ذره خاک پایت
آب حیات رشحی از جام جانفزایت
هم خواجه تاش گردون دل بر وفا غلامت
هم پادشاه گیتی جان بر میان گدایت
هم چرخ خرقهپوشی در خانقاه عشقت
[...]
بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت
وانگه رسیده ما را دل دوستی به غایت
بنیاد عشق ویران، گر میزنم تظلم
ترتیب عقل باطل، گر میکنم شکایت
صد مهر دیده از ما، ناداده نیم بوسه
[...]
ای ابتدای دردت هر درد را نهایت
عشق ترا نه آخر شوق ترا نه غایت
ذوق عذاب تا کی بیگانه را چشانی
از رحمت تو ما را هست این قدر شکایت
در ماجرای عشقت علم و عمل نگنجد
[...]
زان یارِ دلنوازم شُکریست با شکایت
گر نکتهدانِ عشقی بشنو تو این حکایت
بیمزد بود و مِنَّت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدومِ بیعنایت
رندانِ تشنهلب را آبی نمیدهد کس
[...]
ای رشک شاخ طوبی بالای دلربایت
بر وی لباس خوبی چست است چون قبایت
بر فرق تاجداران کفش تو تاج و هر یک
بنهاده تاج از سر چون کفش پیش پایت
سرهای سربلندان در حلقه کمندت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.