تو خسروی و، من سگت ای شاه خسروان
هر جا روی تو، آیمت از پی دوان دوان
شب تار و، راهزن بکمین، راه پرخطر؛
غافل ز کاروان مشو، ای میر کاروان
افراسیاب عقل، گریزد بغار عجز؛
در کشوری که رستم عشق است پهلوان
با رشک غیر، پای وفایم ز کوی تو
رفتن نمیگذارد و ماندن نمیتوان
من باغبان پیرم و، از جوی چشم من
خورد آب باغ حسن تو، ای نازنین جوان!
از قد و خط و چشم و تن و رخ، تو را بود؛
سرو و بنفشه نرگس و نسرین و ارغوان
ای سرو خوشخرام، بهر سو روان شوی؛
سیل سرشک آذرت آید ز پی روان!
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و فداکاری شاعر به معشوق است. او خود را در مقایسه با معشوق، مانند سگی میداند که همیشه به دنبالش در حال دویدن است. شاعر از خطرات و شبهای تار و راهزنها سخن میگوید و به میر کاروان (معشوق) هشدار میدهد که از کاروان دور نشود. او اشاره میکند که در دنیایی که رستم (شجاعی افسانهای) تجسم عشق است، عقل فرار میکند و نمیتواند در برابر احساسات عاشق بایستد. همچنین، شاعر خود را باغبان و معشوق را جوانی زیبا توصیف میکند که زیباییاش همچون گلها و درختان است. در پایان، او ناراحتی و اشکهای خود را در پی معشوقی که در هر سو در حال حرکت است، بیان میکند.
هوش مصنوعی: تو پادشاهی و من همچون سگی وفادار به تو هستم، ای شاه بزرگ. هر جا که بروی، من با شتاب و شوق به دنبالت میآیم.
هوش مصنوعی: شب تار و خطرناک است و راهزنان در کمین نشستهاند؛ بنابراین ای رئیس کاروان مراقب باش که از کاروان خود غافل نشوی.
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که در جهانی که عشق و احساسات قوی وجود دارند و افراد برجستهای مانند رستم در آن فعال هستند، عقل و تدبیر به جایی نمیرسند و نمیتوانند بر احساسات چیره شوند. در واقع، نماد عقل، در برابر قدرت عشق و احساسات، ضعف نشان میدهد و به نوعی خود را در پناهی مخفی میکند.
هوش مصنوعی: من به خاطر حسادت دیگران، نمیتوانم از کوی تو بروم و در عین حال نمیتوانم در آنجا بمانم.
هوش مصنوعی: من یک باغبان سالخوردهام و آبِ باغ زیبایی تو از چشمهای من جاری میشود، ای جوان نازنین!
هوش مصنوعی: تو با زیباییها و ویژگیهای خاص خودت مانند قد و خط و چشم و تن و چهره، به زیباییهای طبیعی همچون سرو، بنفشه، نرگس، نسرین و ارغوان مانندی.
هوش مصنوعی: ای سرو خوشحال و شاداب، به هر طرف که بروی؛ اشکهای شوق و غم به دنبالت میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان
بر حال پیر مرحمتی می کن ای جوان
بر دامنت چه عار نشیند گر اوفتد
برخاک خشک سایه ات ای تازه ارغوان
کس جز تو شهریار نشاید اگر بفرض
[...]
ادراک محض جان خرد شاه نوجوان
رستم بهادر آن گهر تاج خسروان
تو میر کاروانی و ماخسته رهروان
غافل زرهروران مشو ای میر کاروان
در محفلی که چهره فروزی به گرد تو
چون هاله گرد ماه نشینند نیکوان
کو قاصدی که گوید ازین پیر ناتوان
در خلدش این پیام، که : ای نازنین جوان!
چشم طمع بپوش تو ایدل از این جهان
پیمانه پر کنیم چه از پیر و از جوان
روزی به عزم سیر به صحرا شدم روان
صیاد می دوید و اجل از پیش دوان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.