چند روزی شد، که از من بیسبب رنجیدهای
بهر قتلم، با رقیبان مصلحتها دیدهای
خجلتی داری، به سوی من نمیبینی؟! مگر
اینکه با خود دشمنت فهمیدهام، فهمیدهای؟!
تا نماند از تو امیدی مرا، از غیر هم
چند روزی از برای مصلحت رنجیدهای
از محبت نیست مقصودت، فریب مردم است
اینکه احوال مرا، از دیگران پرسیدهای
غیر آذر، کز سموم دوریت در دوزخ است
هر شهیدی را که میبینیم، آمرزیدهای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از زخمهایی که به خاطر بیمحلی محبوبش متحمل شده، صحبت میکند. او متوجه میشود که محبوب در واقع برای حفظ مصلحتها از او دلگیر شده و احساس میکند که این رفتارها به دلیل فریب دادن دیگران است. شاعر همچنین به درد و رنج ناشی از فاصله عاطفی اشاره میکند و میگوید که این فاصله به اندازهای آزاردهنده است که او را به دوزخی تشبیه میکند. در نهایت، شاعر به امید بخشیدن به خود از سوی محبوب اشاره میکند، اما این امید به نظرش بینتیجه است.
هوش مصنوعی: مدتی است که بیدلیل از من ناراحت هستی و برای آزار من با رقبایم سازش کردهای.
هوش مصنوعی: تو خجالت میکشی و به سمت من نگاه نمیکنی؟! آیا نمیدانی که من هم دوستم و هم دشمنت را شناختهام، آیا تو هم این را نمیدانی؟!
هوش مصنوعی: تا وقتی که از تو هیچ امیدی برای من باقی نمانده، از دیگران هم به خاطر مصلحت خودت چند روزی ناراحت هستی.
هوش مصنوعی: مقصود تو از محبت واقعی نیست، بلکه فقط به دنبال فریب دادن مردم هستی، که به همین خاطر احوال من را از دیگران جویا شدهای.
هوش مصنوعی: تنها آتش سوزان عشق تو، باعث میشود که دوریات برای هر کسی مثل جهنم باشد و هر شهیدی را که مشاهده میکنیم، به نوعی نشاندهنده آمرزش او است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.