گنجور

 
آذر بیگدلی

ز دشمنی بمنت، روزگار نگذارد

که ظلم گلچین، گل را بخار نگذارد

تو ساده لوحی و، اغیار در کمین که تو را

کنند رام، مگر روزگار نگذارد

به اختیار، دل از وی چگونه برگیرم؟!

که عشق او بکسی اختیار نگذارد!

خیال تو به بدل دوش میگذشت آذر

دعا کنیم که فصل بهار نگذارد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اهلی شیرازی

چو دل به وصل دهم جوریار نگذارد

چو یار رحم کند روزگار نگذارد

کنار من فلک از گریه زان کند جیحون

که آرزوی دلم در کنار نگذارد

تو غنچه لب چو شکفتی ز دست من رفتی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از اهلی شیرازی
میلی

ز بس که شوق مرا برقرار نگذارد

نشسته‌ام به سر راه یار نگذارد

چنان ز من گذرد سرگران، که طعنه غیر

مرا به رهگذر انتظار نگذارد

به بزم یار ز اندیشه عتاب، مرا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه